eitaa logo
حماسه جنوب،خاطرات
6.2هزار دنبال‌کننده
16.2هزار عکس
4.1هزار ویدیو
82 فایل
سرزمین عشق، جایی جز وادی پر جریان دشت عاشقی نیست بشنویم این قصه‌ی ناگفته‌ی انسانهای نام آشنای غریب را 💥 مجله دفاع مقدس 💥 ------------------ @defae_moghadas2 (کانال‌دوم(شهدا 🔸️انتقال مطالب با لینک بلااشکال است. ادمین: @Jahanimoghadam
مشاهده در ایتا
دانلود
🍂 شهید سرخانی از شهدای غواص گردان کربلا در سنگر ۱۰۶ ، کربلای ۴ @defae_moghadas
🍂 روایت لحظه‌ها - ۱۷ گردان کربلا در کربلای ۴ ┄┅═✼✦✦✼═┅┄ یک ساعت از شروع عملیات گذشته بود هر کس روی موضع تعیین شده خود ایستاده بود. خود را در اوج پیروزی می دیدیم و برای شنیدن اعلام موفقیت نهایی عملیات، لحظه شماری می کردیم. از وضعیت دیگر یگانها اطلاعی نداشتیم و تصور ما این بود که در همه جبهه ها پيشروی خوبی شکل گرفته، بی‌خبر از اینکه تنها یگانی که وارد دل دشمن شده ما هستیم و جناحین نتوانسته اند حتی خط را بشکنند. تنها شاهد پیوستن یک دسته ده پانزده نفری از بچه‌های ۳۳ المهدی شیراز بودیم که توانسته بودند از معبر ما وارد شوند و گوشه ای از کار را به‌دست بگیرند. هیچ خبری از لشکر به ما داده نمی شد و کماکان در حال محکم کردن استحکامات خود بودیم. با اطلاع دادن به باز شدن خط، قایق های دو گروهان رزمی از نهر جروف براه افتادند تا ادامه دهنده عملیات در عمق باشند. چیزی نگذشت که اولین قایق ها وارد شدند و با راهنمایی غواصان معبر به آنها نشان داده شد. نیروها به‌دلیل پایین رفتن آب و وجود موانع مجبور بودند مسافتی را در آب پیاده شوند و مقداری در آب سرد دیماه شنا کنند تا به سیل بند برسند و همین باعث شده بود سرما بدن ها را کرخت نماید و زمین را بسیار لغزنده کند و بالا رفتن از خاکریز را سخت نماید. @defae_moghadas
🍂 روایت لحظه‌ها - ۱۸ گردان کربلا در کربلای ۴ ┄┅═✼✦✦✼═┅┄ با ورود نیروهای پیاده ، همگی وارد عمق منطقه شدند و هر کدام در مسیر تعیین شده خود پیشروی کرد . گروهان قدس مسیر مستقیم تا تپه کله قندی را رفت و گروهان مکه در طرفین منطقه کار پاکسازی و برای الحاق با لشکر ۳۳ المهدی حرکت کرد. گاها در بین راه با نفراتی از دشمن مواجه می شدند که با هجوم برق آسا به هلاکت می رسیدند و هیچ مانعی جلودار آنها نبود. این پیشروی تا سر جاده آسفالت ادامه داشت به شکلی که ماشین های پر از نیروی عبوری در برابر ایست و بازرسی نیروهای گردان به عربی می گفتند:" ایران حمله کرده شما ایست بازرسی درست کردید؟" باورشان نمی شد که نیروها با این سرعت به اینجا رسیده باشند. هدف از این ایست و بازرسی نگهداشتن کامیونها و حمله به این نیروها بود، که در مواردی حدود ۲۰۰ تا ۳۰۰ نفر در همین صحنه به هلاکت رسیدند و با کمک گردان جعفر طیار جاده کاملا محصور شد و چند کامیون عراقی به آتش کشیده شدند. @defae_moghadas
🌴 عبور از موانع - ۱۹ گردان کربلا در کربلای ۴ ┄┅═✼✦✦✼═┅┄ مواردی در باب دستور خداوند متعال در آیه "یا أَيُّهَا النَّبِيُّ جاهِدِ الْكُفَّارَ وَ الْمُنافِقِينَ وَ اغْلُظْ عَلَيْهِمْ وَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصِيرُ «73»" (اى پيامبر! با كافران و منافقان ستيز كن و بر آنان سخت‌گير وخشن باش كه جايگاهشان دوزخ است و بد سرنوشتى دارند) که در بازخوانی ها در برخورد با دشمن کمتر بازگو می شود و دستور فرماندهی نیز بر عدم اسیر گرفتن در شب عملیات است و احتمال هر خطری می رود. ..یکی از غواصان می گفت، در حین پاکسازی سه یا چهار گلوله آرپی جی به یکی از سنگرها که مقاومت می کرد شلیک کردیم. دست هایم یخ زده بود و به هر مکافاتی بود ضامن نارنجک را با دندان کشیدم و پرت کردم. سرباز عراقی کف سنگر افتاد و زیر نور منور، خون نقره ای رنگی دیده می شد که از دهان و گوش هایش بیرون می ریخت! چشم های سفید شده اش خیره، مرا نگاه می کرد که نارنجکی دیگر ... ! در یکی از سنگرها چند عراقی " دخیل" خواستند ولی اجازه اسیر کردن در حین عملیات را نداشتیم! اولی را یکی از بچه ها به رگبار بست!! عراقی دیگر به داخل سنگر پرید و شروع به فحاشی کرد! نارنجکی به داخل رها کردیم! از کشیدن ضامن تا انفجار ۵ ثانیه است که خدا می داند در این چند ثانیه چقدر " فحش" نثار ما شد!! با احتیاط و نیم خیز ، آرام آرام در امتداد خاکریز حرکت می کردیم که روبروی ما کسی ظاهر شد! زیر نور منورها و خاک و مه، تشخیص دوست و دشمن سخت بود. در آن حوالی دیدن بچه های خط شکن تیپ ۳۳ المهدی دور از انتظار نبود، " یا مهدی" گفتیم، اما پاسخی نشنیدیم. یکی گفت: " بزنیم"! من که اولین نفر بودم، گفتم؛ " نه ، ممکنه از بچه های ۳۳ المهدی باشه"! به دفعات یا مهدی گفتیم و حتی به عربی گفتیم "انت یاهو" خبری نشد. او بسوی ما و ما بسوی او.‌. در یک لحظه منوری دقیقا روی محوطه ما روشن شد! او یک عراقی بلند قامت بود، کلاش را واژگون گرفته، اورکت را روی دوش انداخته و پوتین هایش باز ... !! اصلا انگار نه انگار که ایرانی ها حمله کرده اند و خط شان سقوط کرده.. تا متوجه ما شد جیغ بلندی کشید و من شلیک کردم ! و دیگر بچه ها از پهلو و بالا سر من.. !!! ┄┅═✼✦✦✼═┅┄ همراه باشید.. http://eitaa.com/joinchat/2045509634Cf4f57c2edf 🍂
دوستان عزیز، از اینکه امروز پیام‌های پی‌درپی و لحظه‌ای درباره عملیات کربلای ۴ را تحمل کردید، صمیمانه پوزش می‌خواهیم. آنچه تقدیم شد، حاصل نشست‌های متعدد تاریخ شفاهی این عملیات بود؛ روایت‌هایی که تا بعدازظهر روز عملیات و همچنین خاطرات اسرا و ماجرای اعدام‌های ناموفق ادامه خواهد داشت. با توجه به حجم بالای مطالب امروز، فعلاً ارسال‌ها را متوقف می‌کنیم تا فرصتی برای آرامش و مرور داشته باشید. روایت جریانات امشب را نیز در ابتدای صبح با شما عزیزان در میان خواهیم گذاشت. سپاس از همراهی شما 🌹
🍂 روایت لحظه‌ها ۲۰ گردان کربلا در کربلای ۴ ┄┅═✼✦✦✼═┅┄ چند ساعت پس از آغاز عملیات، با دیدن پیشروی‌های اولیه، خود را در اوج پیروزی می‌دیدیم و لحظه‌شماری می‌کردیم برای شنیدن خبر موفقیت نهایی. از وضعیت دیگر یگان‌ها بی‌اطلاع بودیم و تصورمان این بود که در همه جبهه‌ها پیشروی خوبی صورت گرفته است؛ بی‌خبر از اینکه تنها یگانی که توانسته وارد دل دشمن شود ما هستیم و جناحین حتی نتوانسته‌اند خط مقدم را بشکنند. تنها شاهد پیوستن گروهی ده تا پانزده نفره از نیروهای لشکر المهدی شیراز بودیم که از معبر ما عبور کرده و بخشی از کار را در دست گرفته بودند. هیچ خبری از فرماندهی لشکر به ما نمی‌رسید و همچنان مشغول تقویت استحکامات خود بودیم. در همان ابتدای عملیات تعدادی از مجروحان را با یکی دو قایق به عقب فرستاده بودیم. ای کاش می‌دانستیم دشمن چه نقشه‌ای برای اروند دارد و سرنوشت آن قایق‌ها در ساعات آینده چه خواهد شد. عراقی‌ها در چپ و راست منطقه قبضه‌های چهارلول مستقر کرده بودند و با آتش ضربدری، عقبه ما را کاملاً بسته بودند. هیچ قایقی دیگر توان نزدیک شدن برای کمک یا انتقال مجروحان را نداشت. مجروحانی که در سنگر ۱۰۶ جای داده بودیم، یکی پس از دیگری مظلومانه به شهادت می‌رسیدند و ما بی‌قرار در جست‌وجوی راهی برای نجاتشان بودیم. @defae_moghadas
🍂 روایت لحظه‌ها ۲۱ گردان کربلا در کربلای ۴ ┄┅═✼✦✦✼═┅┄ امروز همزمان با گرگ و میش هوا، گروهی نظامی و با لباس بسیجی، از گوشه ای وارد صحنه نبرد شدند و راست راست بطرف ما می آمدند. مردد شده بودیم که دشمن هستند یا خودی! یکی می گفت شلیک نکنید که نیروهای کمکی هستند و دیگری می گفت امان ندید که دشمن هستند. صادق نوری، معاون دوم حاج اسماعیل برای شناسایی آنها بر روی خاکریزی آمد تا بررسی خود را انجام دهد که تیری به سینه او اصابت کرد و بر زمین افتاد و بچه های بهداری نتوانستند برای او کاری انجام دهند و همانجا بال شهادت گشود و پرواز کرد. ورق برگشته بود و نظم نیروها بهم ریخته بود. تعدادی در خطوط جلوتر مقاومت سختی می کردند و عده برای عقب نشینی بطرف اروند در حرکت بودند. همه یگان ها از منطقه خارج شده بودند ولی ما هنوز دستوری برای اینکار نگرفته بودیم و اطلاعی هم از دیگر جبهه ها نداشتیم. صدای امیر صالح زاده، فرمانده گروهان قدس از بیسیم به سختی شنیده می شد و شدت رد و بدل کردن تیر و انفجار اجازه شنیدن واضح صدای او را بما نمی داد @defae_moghadas
🍂 شهید حسین‌قلی، رضا جوادی و شهید ظهراب در حال انتقال مجروح و عقب نشینی @defae_moghadas
🍂 🍂 روایت لحظه‌ها ۲۲ گردان کربلا در کربلای ۴ ┄┅═✼✦✦✼═┅┄ چند ساعت بعد از شروع عملیات، با دیدن پیشروی‌های اولیه، خودمون رو در اوج پیروزی می‌دیدیم. همه منتظر بودیم لحظه‌ای برسه که اعلام موفقیت نهایی عملیات رو بشنویم. از وضعیت یگان‌های دیگه هیچ خبری نداشتیم. فکر می‌کردیم همه‌جا مثل ما پیشروی کرده‌ن، بی‌خبر از اینکه فقط ما تونسته بودیم وارد دل دشمن بشیم و جناحین حتی خط رو هم نشکسته بودن. تنها چیزی که دیدیم، پیوستن یه دسته ده‌پانزده نفری از بچه‌های لشکر المهدی شیراز بود که از معبر ما رد شده بودن و گوشه‌ای از کار رو گرفتن. هیچ خبری از فرماندهی لشکر نمی‌رسید و ما همچنان مشغول محکم کردن استحکامات خودمون بودیم. اوایل عملیات چندتا از مجروح‌ها رو با یکی‌دو قایق فرستاده بودیم عقب. کاش می‌دونستیم دشمن چه نقشه‌ای برای اروند داره و سرنوشت اون قایق‌ها توی ساعت‌های بعدی چی می‌شه. عراقی‌ها در چپ و راست منطقه، قبضه‌های چهارلول گذاشته بودن و با آتش ضربدری، عقبه ما رو کامل بسته بودن. هیچ قایقی دیگه نمی‌تونست برای کمک یا انتقال مجروح‌ها به سمت ما بیاد. مجروح‌هایی که توی سنگر ۱۰۶ گذاشته بودیم، یکی‌یکی مظلومانه شهید می‌شدن و ما بی‌تاب دنبال راهی . @defae_moghadas
3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🍂 روایت لحظه ‌ها ۲۳ گردان کربلا در کربلای ۴ ┄┅═✼✦✦✼═┅┄ فشار دشمن لحظه به لحظه بیشتر می شد. هزاران نفر در برابر پانصد نفر که عمده مجروح و خسته بودند وارد منطقه شده بودند. عقبه هم برای عقب نشینی توسط چهارلول ها بسته شده و هیچ قایقی برای انتقال نیروها نمی توانست بیاید. بچه ها در محاصره عجیبی افتاده بودند. تنها راه نجات، ریسک گذشتن از آب بود که در حال انجام بود. هر کس یک لایف ژاکت پیدا می کرد و به آب میزد. جز مجروحان که نمی توانستیم برای آنها کار خاصی کنیم، تقریبا همه کنار ساحل و در ترافیک معبر باز شده شب قبل، معطل شده بودند و دشمن لحظه به لحظه جلوتر می آمد. کاری باید می کردیم تا تلفات به حداقل برسد و بچه‌ها فرصت طی کردن عرض اروند را پیدا می کردند. دو نفر از جانشینان گردان به‌همراه یکی دو نفر از نیروها تصمیم به ایستادن کردند تا زیر خط آتش انها، دشمن معطل شود. @defae_moghadas
🍂 روایت لحظه ‌ها ۲۴ گردان کربلا در کربلای ۴ ┄┅═✼✦✦✼═┅┄ قبل از ظهر بود که بالاخره بیسیم لشکر اعلام عقب نشینی کرد و از برادر معینیان خواست تا نیروهایش را به عقب هدایت کند. بين جانشینان گردان مشورت کوتاهی صورت گرفت که چه باید کرد؟ همراه مجروحین باید ایستاد یا به عقب رفت؟ یکی می گفت باید طبق فرمان لشکر عمل کرد و به عقب رفت، دیگری می گفت باید ایستاد و مجروحین را تنها نگذاشت و.... نهایتا هر کس به نظر خود عمل کرد. و چه اتفاق جالبی در این بین رقم خورد. آقای معینیان بعنوان یک فرمانده که می توانست باز هم در خدمت جنگ و جهاد باشد و در کربلای ۵ مجددا گردان را وارد عمل کند به عقب آمد و دو نفر دیگر با ماندن کنار مجروحین غیرت فرماندهی را بخوبی به نمایش گذاشتند. و ای کاش این تصمیم گیری ها از قبل آموزش داده می شد که در این شرایط بهترین تصمیم چه خواهد بود و چگونه باید عمل نمود! @defae_moghadas
🍂 روایت لحظه ‌ها ۲۵ گردان کربلا در کربلای ۴ ┄┅═✼✦✦✼═┅┄ گذشتن از عرض اروند با وجود تیربارهای دشمن شرایط را سخت کرده بود. برای رسیدن به ساحل خودی نیاز به زمانی حدود بیست تا سی دقیقه بود خصوصا اینکه نیروهای عراقی برای رسیدن به لبه اروند کمتر از بیست دقیقه وقت نیاز داشتند. جانشین های چهارم و پنجم گردان بهمراه مسعود سفیدگر و یکی از بچه‌های دزفول تصمیم به ماندن و مقاومت کرده بودند. هر چه بیشتر عراقی ها معطل می شدند، تعداد بیشتری از بچه ها به ساحل می رسیدند. خط آتشی با تیربار و کلاش در برابر پیشروی دشمن ایجاد شد و حرکت آنها را کندتر نمود. عراقی ها برای رسیدن به لبه اروند چاره ای جز از پا انداختن این چهار نفر نداشتند. لذا تصمیم گرفتند تا آنها را در محاصره انداخته و ابتدا تیربار را خاموش کنند. دایره محاصره لحظه به لحظه تنگ تر می شد تا اینکه بعد از بیست دقیقه به بالای سنگر آنها رسیدند و بر سر آنها خراب شدند و با قنداق ها به جانشان افتادند. @defae_moghadas