eitaa logo
دل‌آشــوب 🌷افسونگر❤️‍🔥😉
20هزار دنبال‌کننده
945 عکس
551 ویدیو
0 فایل
بسم‌اللهـ چنان آشوب به دل دارم که کس طاقت نمی‌یارد ولی من مانده‌ام تنها میان این دل آشوبـها...🌱 جهتِ تبلیغ https://eitaa.com/joinchat/1692795679C16d4f59df1 روزانه یک الی دو پارت خواهیم داشت، به غیر از روزهای تعطیل و جمعه‌ها💐🙏🏻
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از تبلیغات دل دیوانه❤️‍🔥❤️‍🔥❤️‍🔥
🚨درمان پروستات ومسائل آقایان رسید🚨 🛑مشکل پروستات داری از بس ادرارت به مشکل خورده و نگرانی اتفاقی بیوفته پس نگران نباش ✅خداحافظ 👋 تکرر ادرار ، سوزش ادرار ،شب بخاطر ادرار پاشدن ،قطره قطره دفع شدن ادرار تامسولوسین ،پروستاتان و... 🔷 اگه درگیر پروستات ومسائل آقایان شدی و واقعا میخوای درمان بشی ، همین الان اقدام کن 👇👇👇👇👇 https://eitaa.com/joinchat/3427074782C073d54780b ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ 🖲با پرکردن فرم ویزیت زیر میتوانید درعرض 24 ساعت مشکل خود را مطرح نمایید👇 https://app.epoll.pro/e/سلامت-پزشکی/MDc4MzM2
دل‌آشــوب 🌷افسونگر❤️‍🔥😉
🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 🍃🍃🍃🍃🍃🍃 🍃🍃🍃🍃🍃 🍃🍃🍃🍃 🍃🍃🍃 🍃🍃 🍃 #رمان‌سجاده‌های‌عشق #پارت‌سیصد‌شانزدهم پگاه که به عصب
🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 🍃🍃🍃🍃🍃🍃 🍃🍃🍃🍃🍃 🍃🍃🍃🍃 🍃🍃🍃 🍃🍃 🍃 حرفی که شنیده بود را باور نمی‌کرد! تمام بدنش سِر شده بود. مثل کسی که روحش از کالبدش جدا شده. مثل کسی که زندگیش را در لحظه باخته! نگاه گنگ و بیچاره‌اش را به لبهای مرد دوخت: - بگید که شوخی می‌کنید! مرد جوان مقابل برکه ایستاد: - شما از خیلی چیزا خبر ندارید! پس لطفا همرام بیاد .. خواهش میکنم! برکه پلکهایش را محکم بست. چرا فکر می‌کرد همه چیز تمام شده؟! قدرت ایستادن نداشت که روی مبل پشت سرش آوار شد: - از کجا بدونم راست میگید! فاطمه که با مسیح ازدواج کرده بود.این چطور ممکنه که .. - حرفتون درسته! ولی .. برکه سرش بالا کشید و چشمانش را به نگاه آشفته‌ مرد دوخت - بذارید خود فاطمه همه چیز رو بهتون بگه.. بهم اعتماد کنید! برکه چشمان بی فروغ خسته مرد مقابلش را از نظر گذراند و شیقشه هایش را فشار داد. لحن و چشمانش دروغ نمی‌گفت؛ ولی عقل حکم می‌کرد به زنی که یکبار زندگیش را سیاه کرده اعتماد نکند! ته دلش را انگار ناخن می‌کشیدند. تا می‌آمد روی زخم های قبلیش مرهم بذار که التیام پیدا کند باز موضوعی جدید، روح و روانش را درگیر میکرد. - همرام میاید؟! از افکارش دست کشید. می‌دانست اگر به سروش بگوید اجازه این ملاقات را به او نمیدهد پس ترجیح دانست دوباره با روزبه در میان بگذارد. - باید قبلش با داداشم هماهنگ کنم! مرد لبخند تلخی گوشه‌ی لبش مزین شد و سری تکان داد.
دل‌آشــوب 🌷افسونگر❤️‍🔥😉
🍊🍃🍊🍃🍊🍃 🍃🍊🍃🍊🍃 🍊🍃🍊🍃 🍃🍊🍃 🍊🍃 🍃 #رمان‌افسونگر‌زیبا #پارت‌98 -من یه دختر بی نوا هستم آقا...هیچ کسی رو ند
🍊🍃🍊🍃🍊🍃 🍃🍊🍃🍊🍃 🍊🍃🍊🍃 🍃🍊🍃 🍊🍃 🍃 -من برم دیگ ه آقا کاری داشتین صدا کنید داشت میرفت که بازویش را گرفتم،باتعجب برگشت سمتم -تو کی هستی،چرا باهات تله پاتی دارم -آقا بزارید برم -تا جوابم رو ندی نمیزارم بری...نکنه جادوگری؟ -این یه تهمتِ نارواست...من جادوگر نیستم -چرا عصبی میشی من فقط سوال کردم،توهم...ذهنِمن رو میخونی؟ -بله -خدای من...ذهن همه رو میخونی؟! -نه -برام بگو...ببین من...من دیشب خوابِ عجیبی دیدم از خواب که پریدم اومدم عمارتِ غربی تا ببینمت که ...متوجه شدم ذهنت رو میخونم -این یک ویژگیه منه ...نمیدونم چرا ولی...افرادی که... حرفش را قورت دادو کالفه گفت -بزارید برم -گفتم تا نگی نمیزارم بری -خواهش میکنم من نمیتونم بگم -من رو نگاه کن نگاهش را از من میدزدید چانه اش را گرفتم و به چشمانش خیره شدم اوهم بهم خیره شد،صدای درونش را شنیدم -من وقتی به یک شخص حسِ متقابل داشته باشم میتونم ذهنی باهاش صحبت کنم
دل‌آشــوب 🌷افسونگر❤️‍🔥😉
🍊🍃🍊🍃🍊🍃 🍃🍊🍃🍊🍃 🍊🍃🍊🍃 🍃🍊🍃 🍊🍃 🍃 #رمان‌افسونگر‌زیبا #پارت‌99 -من برم دیگ ه آقا کاری داشتین صدا کنید داش
🍊🍃🍊🍃🍊🍃 🍃🍊🍃🍊🍃 🍊🍃🍊🍃 🍃🍊🍃 🍊🍃 🍃 دستم شل شد و از بازویش افتاد...به هم خیره ماندیم،خجالت زده بود،گونه هایش سرخ شد و نگاهش را دزدید...با صدایی گرفته گفتم -میتونی بری به کارت برسی اشکش که جاری شد را پاک کردو برگشت سمتم و گفت - میدونم...میدونم نباید...میدونم نباید اینجوری بشه...قول میدم حسم رو کنترل کنم ... اخمی رویِ ابرو هایم بود ...نمیدانم چرا اما بخاطر این حرفِ آخرش ازش دلگیر شدم،چرا باید حسش را کنترل میکرد،مسخره است،خودِ من هم سعی در کنترل حسم داشتم اما اورا بخاطر همین کار سرزنش میکردم... خورشید رفت،دستی میانِ موهایم بردم و رفتم از پنجره به بیرون خیره شدم...تمام افکارم بهم ریخته بود،آشفته بودم و سر درگم ،نمیدانستم خوشحالم یا ناراحت،حسِ غیرِقابلِ بیانی داشتم...دلشوره،غم،شادی،ترس،هیجان...همه و همه در هم آمیخته شده بود،قلبم به شدت میتپید طوری که تپشش را از درون می شنیدم...نفس هایم به شماره افتاده بود... دستانم سردِسرد بود و حس کردم دارم عرق میکنم...چهره او از جلوی چشمانم پاک نمیشد،نگاهش،موهایش،آاااه خدای من...حس کردم که،عاشقش شده ام،عشق،من و عشق؟!مگر میشود؟!مگر میشود که من عاشق شده باشم؟!از اتاق زدم بیرون
دل‌آشــوب 🌷افسونگر❤️‍🔥😉
🍊🍃🍊🍃🍊🍃 🍃🍊🍃🍊🍃 🍊🍃🍊🍃 🍃🍊🍃 🍊🍃 🍃 #رمان‌افسونگر‌زیبا #پارت‌100 دستم شل شد و از بازویش افتاد...به هم خیره
🍊🍃🍊🍃🍊🍃 🍃🍊🍃🍊🍃 🍊🍃🍊🍃 🍃🍊🍃 🍊🍃 🍃 رفتم این ساعت باید توی آشپز خانه میبود،رفتم به آشپز خانه،از بختِ خوبم آنجا بود،تنهاو داشت دستمالِ گرد گیری اش را میشست...رفتم و بازویش را گرفتم و برگرداندم سمتِ خودم،شوکه شده بود،بهم خیره ماند،حرفم را به زبون آوردم -عاشقتم چشمانش را به پایین دوخت و آرام و مأیوسانه گفت -نباید باشید... -الان فهمیدم که هستم -نباید باشید -منو نگاه کن چرا انقدر چشمات رو ازم میدزدی نگاهِ خیسش را به صورتِ نگران و پر حرارتم پاشید... در ذهنش گفت -منم عاشقتم جهان... اما لب هایش گفت -نباید باشیم -انقدر نگو نباید...من...منِ سنگ دلِ زن گریز،به دامت افتادم،به دامِ عشقت،عشقی که ذره ذره شکل گرفت و اما یک دفعه خودش رو به من نشون داد...خورشید،تو خیلی زیبایی... نگاهم را درصورت میچرخواندم،بدنش داشت میلرزید و عرق کرده بود،صورتش سرخ سرخ بود ،بالکنت گفت؛
هدایت شده از تبلیغات دل دیوانه❤️‍🔥❤️‍🔥❤️‍🔥
دستت را روی قلبم بگذار و با دوستت دارمی ساده تپیدنش را تا ابد تضمین کن ♥ 💕💍 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ✧・゚ پـنــاهمــ… باش ・゚✧ @panah728
غمگین‌ترین بیتی که شنیدم؟ اونجا که عفيف باختری گفته: «دیدم که برنداشت کسی نعشم از زمین خود نعش خود به شانه گرفتم، گریستم» ✧・゚ پـنــاهمــ… باش ・゚✧ @panah728
7.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
....خدایی این کانال عااالیه 👌🙏 از خنده میترکین😂😂🤣😹 فقط کلیپ های طنز و خنده دار از حیوانات میذاره. 👌😜😂😂👇 https://eitaa.com/joinchat/3844539418C5e85bfb2b0
هدایت شده از تبلیغات دل دیوانه❤️‍🔥❤️‍🔥❤️‍🔥
3.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سیوش کن “ Cwtch “ یعنی: یه آغوش که فقط امن نیست بلکه پناهِ قلبته ، همونجایی که وقتی خسته‌ای فقط می‌خوای بری و گم بشی توش..🫂 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌🥀✧・゚ پـنــاهمــ… باش ・゚✧ @panah728