بیت یادنامه:
سال 98
دیریست که از قافله ها جاماندم
از محفل اشک آسمان جاماندم
بگذار که پرواز کنم بی پروا
تاباد چنین باد چنین فرصتها
من با دل محزون خودم جنگیدم
من با تپش یک رویا خندیدم...
گفتند غریبید و خزانید و فلانید
گفتیم چه خوب است سرانجام غریبی وخزانی و فلانی..
" دل ــنامه "
لقلقله ی زبانم،... یادگار ثانیه های بیچارگی... این من، درست شدن را بیشتر از هرجمله ی امیدبخش و ح
65684.wav
حجم:
412.1K
یه روز یه دختر بسیجی اینو گوش داد، رفت تو فکر حزن شریف قلبش بعد گریه هاشو با پشت دستش کنارزد و رفت جلوی اینه خندید وگفت، داغ غربت روی پیشانی ماست..