میگفت...
خدایا من نمیدونم چجوری با بندههات تا می کنی، ولی به این نتیجه رسیدم که هر کسی رو بیشتر دوس داری بیشتر به امام حسین(؏) مبتلاش می کنی.
▫️میبینم و میخوانم وعشق می فرستم...
▫️کاش توفیق حضور در جمع باصفایشان را داشتم. تک تک دست اندر کاران عزیز، رفقای فراموش نشدنی ام هستند.
◽️شاید آدم ثانیه های اخرم...
دقیقه های نود..
هنوز نمیدانم..
▫️از ضدو نقیض بودن آن دست ها، یعنی خلا گرمی آن دست ها که بگذریم، حضورش که خودِ خودِ وطنم بود یاداوری می کرد، درست تشخیص داده ای، اصالت حرکت در همین جمع های گمنام و کم تر شنیده شده وجغرافیاهای غیرمتصل و غیر مشهور است.
" دل ــنامه "
▫️میبینم و میخوانم وعشق می فرستم... ▫️کاش توفیق حضور در جمع باصفایشان را داشتم. تک تک دست اندر کارا
به لحاظ تاریخچه ای، من با ترسیم شور انگیز همان نگاه، به چهره ی حقیقی زندگی رسیده بودم.
" دل ــنامه "
به لحاظ تاریخچه ای، من با ترسیم شور انگیز همان نگاه، به چهره ی حقیقی زندگی رسیده بودم.
زیبا و زودگذر و شورانگیز...
مثل قدرت یک لیوان آب تصفیه شده ی خنک در ظل گرمای آبکی خرداد.
" دل ــنامه "
زیبا و زودگذر و شورانگیز... مثل قدرت یک لیوان آب تصفیه شده ی خنک در ظل گرمای آبکی خرداد.
بی پروا بودنم اسباب کلافگی شده بود...
اگر چیزی نمی گفتم، می مردم.
اگر چیزی نمی گفت، همه می مردند.
" دل ــنامه "
بی پروا بودنم اسباب کلافگی شده بود... اگر چیزی نمی گفتم، می مردم. اگر چیزی نمی گفت، همه می مردند.
سرشت برخی بندگان خداوند این گونه است که، متوجه یک راز مهم مهروموم شده، در دو کیلومتری جاده خاکی قلبشان، نرسیده به ورودی آن دهلیز بیچاره ی چپ، نمی شوند.
" دل ــنامه "
سرشت برخی بندگان خداوند این گونه است که، متوجه یک راز مهم مهروموم شده، در دو کیلومتری جاده خاکی قلب
شاید همین است که بیست و هشت مرداد برایشان سرد به نظر می رسد.
" دل ــنامه "
شاید همین است که بیست و هشت مرداد برایشان سرد به نظر می رسد.
چه بیست وهشت مرداد حسرت باری..
" دل ــنامه "
چه بیست وهشت مرداد حسرت باری..
عده ای درهیئت روستای زمان اباد سینه می زنند.
عده ای زیارت حضرت زهرا (س) می خوانند و اشک میریزند.
عده ای مشغول گشت و گذار خودشان.
عده ای مثل نویسنده ی دل نامه دقیق مشخص نیست چه می کنند و چه می نویسند، شاید هم مشخص است ولی یک شبی مثل الان مشخص نیست دارند از چه چیزی حرف می زنند...
" دل ــنامه "
عده ای درهیئت روستای زمان اباد سینه می زنند. عده ای زیارت حضرت زهرا (س) می خوانند و اشک میریزند. ع
بگذریم...
بیایید به صفحه ی بیست وهشتم دل نامه برویم.تمام این حرفهای گنگ مرا به حساب صفحه ی بیست وهشتم بگذارید..
" دل ــنامه "
بگذریم... بیایید به صفحه ی بیست وهشتم دل نامه برویم.تمام این حرفهای گنگ مرا به حساب صفحه ی بیست وهش
نمی دانم در این صفحه، می خواهم پای سوم شخصی که الگوی دل می شود را به ماجرا باز کنم یا ازخودِ خودِ الگوی سوم قلم تیز کنم...