#فرزندعلیعلیهالسلام
#صفحهشصتپنجم
#محمدهلال
مردم اين شهر، واژه "زيارت" را براى حرم تو استفاده مى كنند، آنان مى گويند: "ما به زيارت مى رويم". در فرهنگ آنان، واژه "زيارت" به حرم تو اختصاص دارد. وقتى اين كلمه را مى گوييم، همه به ياد حرم تو مى افتند.
اين فرهنگى است كه از سال هاى دور به ما رسيده است، بايد اين فرهنگ را به نسل بعد منتقل كنيم. اى كاش از اوّل اين كتاب به جاى واژه "حرم محمّدهلال(ع)" همان واژه "زيارت" را به كار مى بردم!
"زيارت" به معناى "ديدار" است. اين واژه چقدر پرمعناست. ما به ديدار تو مى آييم تا راهى به سوى خدا پيدا كنيم، اين واژه، اقيانوسى از معرفت است. اين واژه، بخشى از هويّت ماست. بايد آن را پاس بداريم.
از "آقا افتخار" در اين كتاب نام بردم، همان كسى كه گفت: "نگران هستم كه اگر در قيامت حضرت على(ع) به من بگويد كه تو براى فرزندم چه كرده اى، چه پاسخى خواهم داد؟".
"استاد محمّد" نام پدرِ جدّ من بود. او نزد آقاافتخار مى رود و از او مى خواهد تا براى او يك فاميلى انتخاب كند، آن زمان، قرار بود هر كسى، شناسنامه اى بگيرد. همه مى دانستند كه استادمحمّد، مسجد محله چهارسوق را بازسازى كرده است.
آقاافتخار براى او اين فاميلى را انتخاب مى كند: "خُدّاميان". اين واژه معناى "خادم بودن" دارد، او با اين كار خود پيامى براى امروز من داشت. با نوشتن اين كتاب به آن هويّتى اصيل بازگشتم، من خادم تو هستم.
آقاى من! چقدر ايوان زيارت تو را دوست دارم، چه كسى باور مى كند كه آنجا بهشت من است، بوى بهار، وام دار آن ايوان است...
چه كسى مى داند كه نوشتن اين كتاب، چيزى جز كرامت تو نبود. از لطف تو ممنونم، تو دستم را گرفتى و مرا به پايان يك آغاز رساندى. ايده نوشتن اين كتاب، يك آغازى بود از سال هاى دور. تو مرا مدد كردى تا به پايان آن برسم. اين پايان يك آغاز بود.
دوستت دارم;
□□□□■■■■□□□□
#فرزندعلیعلیهالسلام
#محمدهلال
#مرقدشریفکاشان
#سلامبرحسین
#نشرحداکثری
#اللهمْعَجِلْلِوَلِیِڪالفَـــࢪَج
#کانالدلنوشتهوحدیث
https://eitaa.com/joinchat/3848601639C18dab506c9