"دِنا 110"
مردادماه سال ۱۳۹۵ بود. یک مشکل در کارم ایجاد شده بود. خیلی ناراحت بودم. یک شب در عالم رویا دیدم در خ
<ادامه ...>
دیدم پشت پیراهن نوشته شده: «عباس دانشگر»
به چهره عباس خیره شدم. گفت: «اگر مشکل داشتی به خودم بگو، کمکت میکنم.» بعد با لبخند با من خداحافظی کرد. از خواب که بیدار شدم، گیج بودم. دائم به خودم میگفتم: «کی بود به خواب من اومد؟» حدس زدم آن جوان باید شهید باشد. اسم عباس در ذهنم مانده بود. توی فضای مجازی «شهید عباس» را جستجو کردم. عکسی را دیدم، حس کردم همان جوان بود که در خواب دیدم. زیر عکس نوشته بود شهید عباس دانشگر، رفتم سراغ بقیه عکسهای او و وصیتنامهاش.
《ادامه دارد...》
#روایتی_از_شهدا
... چگونه خواهد بود حال كسى كه عهده دار هزينه زندگى تعدادى از مردان و زنان مؤمن (در روز غدير) باشد، در صورتى كه من پيش خدا ضامنم كه از كفر و تنگدستى در امان باشد.
{امیرالمومنین امام علی (علیه السلام)}
#عیدِغدیر
"دِنا 110"
چرا ما این قدر می گوییم الله اکبر؟ چرا نماز مملوّ از عظمت الهی است؟ چرا ما همیشه در مقابل کبریائی خد
برای اینکه نماز می خواهد مثل پادگان یک چیزی را به ما یاد بدهد و آن عظمت و ابهت خداوند است...
#چگونه_یک_نمازِخوب_بخوانیم
"دِنا 110"
برای اینکه نماز می خواهد مثل پادگان یک چیزی را به ما یاد بدهد و آن عظمت و ابهت خداوند است... #چگونه_
چرا عظمت و ابهت خدا باید در قلب ما نقش ببندد ؟ ...
#چگونه_یک_نمازِخوب_بخوانیم
"دِنا 110"
چرا عظمت و ابهت خدا باید در قلب ما نقش ببندد ؟ ... #چگونه_یک_نمازِخوب_بخوانیم
یک دلیلش این است که تا وقتی عظمت خداوند به دل انسان وارد نشود ، آن طور که باید و شاید دستورات خدارا انجام نمی دهد و از فرمان الهی اطاعت نمی کند ، مثلا هر وقت حال و حوصله داشت انجام می دهد و هر وقت حالش را نداشت انجام نمی دهد !...
#چگونه_یک_نمازِخوب_بخوانیم
"دِنا 110"
یک دلیلش این است که تا وقتی عظمت خداوند به دل انسان وارد نشود ، آن طور که باید و شاید دستورات خدارا
خیلی ها نمی دانند کوچه ای که باید از آن عبور کنند تا به خانه ی (عشق به خدا) برسند ، کوچه ای است که درآن کوچه باید اول احساس عظمت خدا در دلشان بنشیند ...
#چگونه_یک_نمازِخوب_بخوانیم
ما را در آورده از پا، این درد چشمْ انتظاری
تا کی جدایی و دوری؟ تا کی دل و بی قراری؟
این خانهها بی حضورت، زندان زجر و شکنجهست
شوقی به خواندن ندارد، در این قفسها، قناری
ای عیدِ جمعه، ز هجرت، روز عزای عمومی
ای چشمها در فراقت، از اشک، چون رودِ جاری
در بوته امتحانت، مثل طلا ذوب گشتیم
ممنون، دل سنگ ما را دادی چه نیکو عیاری
نه کوفی بیوفائیم، نه اهل مکر و ریائیم
ما بنده تحت امریم، تو صاحبُ الاختیاری
مالک نبودیم اگر نیست شور علی در سر ما
میثم نبودیم اگر نیست تقدیرمان سربداری
هر کس گدایت نباشد، فقر و فلاکت سزاش است
در چشم ما گنج قارون، بی توست عینِ نداری
از قول کعبه اجازه ست از تو بپرسم سوالی
کِی دست پُر مِهر خود را بر شانهام میگذاری؟