از انتشارات اشاره می کنن که روش های ثبت سفارش مردی با آرزوهای دوربرد رو نذاشته ای🙈
بله بله چشم.
هدایت شده از انتشارات شهید کاظمی
اینم روش تهیه و ثبت سفارش👇
🔔 نکته مهم:
اگه خریدتون بیشتر از ۳۵۰هزار تومان بشه؛
#ارسالتون_رایگان میشه
📚 یه چرخی حتما توی سایت بزنید؛
کتابهای خوب زیادی داریم
🌐 سفارش از سایت👇
https://manvaketab.com/book/391357/
🔻سفارش در ایتا👇
@manvaketab_admin
📌 #انتشاراتشهیدکاظمی
🆔 @nashreshahidkazemi
روزنوشت های پیچائیل
دهِ یکِ سه
دیروز بعد از ملاقات با امام آنقدر سبک شده بودم که نمی توانستم به زمین نزدیک شوم. گفتند فرشته آماده باش موشک ها باشم. پیچاندم و نرفتم. حتی منِ تازه وارد هم می دانم که ایران هیچ وقت آغاز کننده جنگی نمی شود و با داشتن پیشرفته ترین موشک های دوربرد و نقطه زن هیچ کس هم جرات حمله نظامی به آن را ندارد. چرا الکی خودم را زحمت می دادم؟ ولی ماموریت محافظت از هواپیماها را نتوانستم رد کنم. فرشته توجیه و شفاف سازی پروژه های جدید آمد و برایم توضیحاتی داد که با چشم باز و دقت زیاد کارم را انجام بدهم. گفت ایران دشمن زیاد دارد و هیچ کدام چشم ندارند پیشرفتش را ببینند. برای همین باقلدری تمام کل دنیا را مجبور کرده اند که کسی به ایران، خودِ هواپیما و قطعات داخلی اش و حتی روغن موتورش را نفروشد. ایرانی که صد فرودگاه دارد و شانزده ایرلاین و سیصد و پنجاه هواپیما. (نیم قرن پیش این اعداد بیست فرودگاه و یک ایرلاین و بیست و چهار هواپیما بوده.) ولی ایران هم روش های خودش را دارد. فقط در سال گذشته گویا شصت هواپیما وارد ایران شده و آزمایش های کنترلی اولین هواپیمای مسافربری ساخت ایران هم در حال انجام است. با این نهضت قطعه سازی هم که راه انداخته در همین سال گذشته بیست موتور هواپیما تعمیر کرده و خط تولید روغن موتور هم راه افتاده. بقیه کلاسِ فرشته ی توجیه را پیچاندم و رفتم سر پستم. خیلی حرف می زد! بر خلاف تصورم محافظت از هواپیماها آسان تر از ماشین ها بود. چون مسافرها از لحظه ای که سوار می شدند تن و بدنشان می لرزید و شروع به دعای مخلصانه می کردند و تعداد فرشته های محافظ بیشتر و بیشتر می شدند و یدالله مع الجماعه! در همه دوازده هواپیمایی که همراهی کردم به کابین خلبان هم سر زدم. همه کادر پرواز ایرانی بودند. از غرهای مسافرها فهمیدم که مشکلشان بیشتر از اینکه کهنه بودن کابین هواپیماها و تاخیرشان باشد، پیدا نشدن بلیط در عین گرانی شان بوده. نفهمیدم چه می گویند. یعنی هم بلیت گران بوده و هم آنقدر مسافر زیاد بوده که گیر نمی آمده؟ یادِ دادِ مردم از گرانی و شلوغی زیاد بازارها و رستوران ها افتادم. کلا که ایرانی ها زیاد غر می زنند! و هیچ فرشته ای از غرزدن خوشش نمی آید. یک "ما خیلی بدبختیمِ" خاصی هم توی جملات شان هست. ولی کاش می دیدند با هر باری که این حس را در هم تقویت می کنند چقدر از خوشبختی های مقدرشان را نابود می کنند. تا توی یک مهمانی یا تاکسی یا هر صفی به هم می رسند سرنخ غر را یکی شروع می کند و بقیه موظفند زنجیره را ادامه بدهند. انگار که هرکس نتواند غر بعدی را بزند می بازد. و فقط کافی است که آن وسط یکی بگوید: "حالا این طورها هم نیست". بقیه یا غرهای بزرگتری رو می کنند و یا می گویند: "تو نفست از جای گرم در می یاد" یا "نکنه شما رم شستشوی مغزی داده اند؟ نمی بینی چقدر بدبختیم؟" من که توی این ده روز ایرانی ها را داراتر و بی مشکل تر از مردم خیلی از جاهایی که ماموریت رفته بودم یافتم. اما حیف که احساس بدبختی با خود بدبختی فرق می کند و همان دشمنی که دوست ندارد ایرانی ها هواپیما و دارو و تجهیزات داشته باشد، از این که آن ها را دلمرده و بی انگیزه کند خوشحال می شود. کاش ماموریت بعدی ام به زیاد شدن امید ایرانی ها ربط داشته باشد. قول می دهم نپیچانم و بروم.
#روزنوشت_های_پیچائیل
#قسمت_دهم
دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
خدایا
چقدر خوبی تو!
من هم که به جز تو خدای دیگه ای ندارم.
(پس می تونم راحت داد بزنم بگم:)
کمک! کمک!
منو از آتیشی که خودم رو توش انداخته ام، نجات بده...
#جوشن_کبیر_عزیز
دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
ماشین تصادفی داغون شده را چه می کنند؟
یک راهش این است که بسپارندش به اوراقچی ها.
ولی اگر آن ماشین برای صاحبش خیلی مهم باشد، کار دیگری می کند. می بردش جایی که قطعه های له شده را تماما عوض کنند(۱) بعد می بردش پیش
کارشناسی که ایرادهای مخفی اش را بفهمد (۲) و اصلاحش کند (۳) بعد شاید بگوید که آن کارشناس به طور مداوم به آن ماشین سر بزند و ویزیتش کند (۴)
آن وقت است که همه ناراحتی هایش از بین می رود (۵) و دلش باز می شود(۶)
پ.ن.: قلب شما هم با دنیا تصادف کرده و داغون شده؟
اگر برایتان مهم نیست که رهایش کنید بیفتد دست اوراقچی ها.
اما اگر مهم است امشب ببریدش پیش کسی که تخصص های زیر را دارد.
(۱) يَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ (۲) يَا طَبِيبَ الْقُلُوبِ (۳) يَا مُنَوِّرَ الْقُلُوبِ (۴)
يَا أَنِيسَ الْقُلُوبِ (۵) يَا مُفَرِّجَ الْهُمُومِ (۶) يَا مُنَفِّسَ الْغُمُومِ
#جوشن_کبیر_عزیز
دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
امروز توی جاده هستیم.
برمی گردیم تهران.
به سختی با چشمهای در حال کور شدن روزنوشت پیچاییل رو نوشتم آخر متن خم شدم از زیر پام چیزی بدم عقب برگشتم دیدم کلش پاک شده! 😭😭
جالبه که دیگه کاملش هم یادم نیست چی نوشته بودم. 🙄😐
حالا چی کار کنم؟😕
نه حال دارم دوباره بنویسم
و هم اینکه حیفه گزارش شبهای قدر عرش رو از زبان پیچائیل نخونیم.
فعلا دچار افسردگی پس از پاک شدن متنم.
😒😒
در هوای سرد بهاری کنار جاده افطار خوردیم.😊
بعد از مهمانی های سنگین تبریز بچه ها باید به افطاری های ساده سلام کنن!😎
دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
این هم مسجد بین راهی مون.
خدایی چقدر باید خدا رو شکر کنیم که تو کشوری زندگی می کنیم که دغدغه ی محل نماز خوندن نداریم؟
نمی دونین این دغدغه تو خیلی از کشورها برای مسلمونا چقدر مهم و جدیه.
ما خودمون خارج که بودیم😂 همیشه دنبال جا برا نماز بودیم و آخرشم خیلی وقتا مجبور می شدیم یه سجاده بندازیم گوشه فرودگاه یا پاساژ یا پارک و در برابر چهره های علامت سوال شده ی همه نماز بخونیم.
بذارین فعلا از چهره های علامت سوال شده ی موقع وضو گرفتن تو دستشویی های عمومی نگم براتون😃
دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
14.33M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
روایت با جزئیات و پرهیجان امکان اسیر شدن صدام را در کتاب "یک محسن عزیز" بخوانید.
لینک خرید کتاب:
https://sooremehr.ir/book/3179/%DB%8C%DA%A9-%D9%85%D8%AD%D8%B3%D9%86-%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D8%B2/
دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
نه تو خدای همه ای.
#ابوحمزه_عزیز
دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan