eitaa logo
دیمزن
4.8هزار دنبال‌کننده
4.6هزار عکس
932 ویدیو
28 فایل
دنیای یک مادر زائر نویسنده
مشاهده در ایتا
دانلود
به نظرتون چیو تونستن؟😅 دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
سرو لبنان ریشه در خون دارد و سر بر فلک.... دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
میان ماه من با ماه گردون تفاوت از زمین تا آسمان است دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
دیوارهای مترو هم مدح گوی تو شده بودند... دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
حتی خدا هم جمله ی اول این عکس نوشته را خطاب به پبامبر می گفت.❤️ دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
چک لیست تشخیص واقعی بودن اسلام مان چندتاش تیک خورد؟ دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
بخشی از زیارت پیامبر در روز شنبه را با ترجمه ی خودم بخوانیم: يَا سَيِّدَنَا يَا رَسُولَ اللَّهِ! (صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْكَ وَ عَلَي آلِ بَيْتِكَ الطَّاهِرِينَ) هَذَا يَوْمُ السَّبْتِ وَ هُوَ يَوْمُكَ وَ أَنَا فِيهِ ضَيْفُكَ وَ جَارُكَ فَأَضِفْنِي وَ أَجِرْنِي فَإِنَّكَ كَرِيمٌ تُحِبُّ الضِّيَافَهَ وَ مَأْمُورٌ بِالإِْجَارَهِ فَأَضِفْنِي وَ أَحْسِنْ ضِيَافَتِي وَ أَجِرْنَا وَ أَحْسِنْ إِجَارَتَنَا بِمَنْزِلَهِ اللَّهِ عِنْدَكَ وَ عِنْدَ آلِ بَيْتِكَ وَ بِمَنْزِلَتِهِمْ عِنْدَهُ وَ بِمَا اسْتَوْدَعَكُمْ من عِلْمِهِ فَإِنَّهُ أَكْرَمُ الأَْكْرَمِينَ آقای ما یا رسول الله! (که خدا به تو و خانواده ات سلام می رساند) امروز شنبه است و روز تو! و من امروز مهمان تو هستم و به تو پناه آورده ام. پس از من پذیرایی کن و پناهم بده. آخر تو کریمی و مهمان نواز! و اصلا ماموری به پناه دادن. پس از من پذیرایی کن. آن هم از بهترین نوعش! و ما را پناه بده. در بهترین حالتش. به حق منزلتی که تو و خانواده ات برای خدا قائلید و به حق منزلتی که خدا برای شما قائل است و به حق علمی که بهتان داده است که او از هر عزیزی عزیزتر است. دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
هدایت شده از کتاب‌بان
به‌مرور می‌فهمیم اینجا سال‌ها محل اختفا و اتاق عملیات و دفاع بچه‌های حزب‌الله قبل از جنگ سال ۲۰۰۰ بوده؛ زمانی که حزب‌الله لبنان فقط تعدادی نیروی طلبه بودند که دور استادشان سید عباس موسوی برای دفاع از لبنان جمع شده بودند. ... این کوه‌ آن زمان‌ها دست اسرائیل بوده و درواقع نیروهای حزب‌الله در قلب اسرائیل مخفی شده بودن. اِلی...| صفحه ۱۰۲ و ۱۰۳| فائضه غفارحدادی و حالا یکی از آن‌ها که عماد مغنیه‌ای بود برای خودش، به شهادت رسید. 📌 کتاب‌‌بان حامی کتاب و کلمه 👇 https://eitaa.com/ketabbaan
روزنوشت های پیچائیل سی و یکِ ششِ سه هنوز ریسه های صلواتی که دیشب بهم داده بودند را دست نزده ام. همه جای عرش از بالا تا پایین شده ریسه صلوات جز همین یک تکه که مسئولیت من بوده و پیچانده ام. خود صلوات ولی از لب هایم نیفتاده از دیشب. هماهنگ با همه فرشته ها و همنوا با عرشیان. همیشه هفده ربیع ها را خیلی دوست داشته ام. یک حس شادمانه و سبکی می داد بهم که می توانستم تا چند طبقه بالاتر از محدوده خودم هم پرواز کنم. شاید هم نیروی تجمیع صلوات ها بود که همه را قوی می کرد. امسال ولی دل و دماغ ندارم. از کت و کول افتاده ام. باید به فرشته مقسم بگویم مکان ماموریت من را تغییر بدهد. از ماه رمضان که آمده ام این قسمت از دنیا یک لحظه آرام و قرار نداریم. یا نماز و روزه جمع می کنیم می بریم بالا یا ثواب تشییع جنازه و تجمع و انتخابات و وعده صادق و آرزوهای ظهور و یا مسئول بردن شهداییم و برگرداندن اجر ماندگان و سهمیه صبر نزدیکان. همیشه همه چیز در تلاطم است و کلی کار روی سرمان ریخته. پارسال که روی جزایر مالی بودم هیچ خبری نبود. نه بار نماز و روزه ای نه شهادتی نه اتفاقی. یک سری کار روتین در حد نزول باران و جمع کردن ابرها و محافظت از بچه ها بود که پیچاندشان کاری نداشت. همین چند روزه اخیر را ببینید. شهید و مجروح فوقش یکی دوتا دیگر. یکهویی دو سه هزار نفر همزمان زخم برمی دارند و چشم ها و دست ها و پک و پهلویشان شکافته می شود. اضافه کاری اش می افتد روی دوش فرشته ها. من شدم محافظ هواپیمایی که جراحان و چشم پزشک های ایرانی را می برد لبنان. آنجا که رسیدم می خواستم با هواپیمای مجروحان که سفیر ایران هم بین شان بود برگردم که فرشته مقسم نازل شد و گفت تو همین جا بمان کار زیاد است. پرسیدم هواپیما چه؟ گفت دورش هاله ای از چهارقل های رسیده می پیچیم و خودش برمی گردد. خلبان هم آیت الکرسی خوانده. ماندم و چه ماندنی هم شد. لبنان قیامت بود. آمبولانس ها انگار در سرتاسر کشورشان اجرای زنده ی آژیر داشتند. مزاحم شنیدن صدای مجروحان بود برای من. دهنم کف کرد از بس دشمنان خدا را لعنت کردم. با هر بار لعنت چند ثانیه ای سکوت می شد و می توانستم صدای مجروحی که دنبالش می گشتم را بشنوم و پیدایش کنم. فرشته ی مقسم گفته بود برو آنها را که ذکر می گویند نوازش کن. بال هایت را بکش روز زخم هایشان دردشان آرام تر شود. تعدادشان زیاد بود و پراکندگی شان زیادتر. موشک ها خوبی شان این است که همه را در یک نقطه زخمی و شهید می کند و کار ما راحت تر می شود. امان از مدل های جدید حمله های شیطان. لعنت به شیطان. چه گلهایی را شکار کرده بود. از زخم هایشان نور شره می کرد به جای خون. حالا چه خوب که مسئول شهدا نبودم. لابد دلم بیشتر می سوخت. بلند شوم ریسه ها را بزنم تا فرشته نظارت نیامده و تنبیه م نکرده. وای فکر کنم آمد. ولی نه. اینکه فرشته ی مقسم است. باز چه شده؟ باز باید کجا بروم؟ خدایااااا ببخش که برای جزایر مالی ناشکری کردم. سلام می کنم. فرشته مقسم صلوات می فرستد در جواب سلامم. رشته ی صلواتم کی قطع شده بود. همه ش تقصیر پیچائیل نویسی است. چی؟ فرماندهان تیپ رضوان حزب الله شهید شده اند؟ بروم جزو فرشته های تشریفات و روح شان را مشایعت کنم؟ چه سعادتی! با آنها می توانم کلی آسمان بالا بروم. خدایااااا نه مالی را نمی خواهم. همین جا با این که سختی هایش زیاد است ولی رشد هم دارد. همین مردم لبنان و ایران را ببین! چقدر از ماه رمضان تا حالا رشد کرده اند... قول می دهم که مردم مالی هنوز مثل پارسالند. باشد باشد... زودتر می آیم. جایشان همان ستون نور متصل به عرش است؟ چند صلوات دیگر می رسم. اللهم صل علی محمد و آل محمد. دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan