eitaa logo
دیمزن
4.8هزار دنبال‌کننده
4.6هزار عکس
932 ویدیو
28 فایل
دنیای یک مادر زائر نویسنده
مشاهده در ایتا
دانلود
بسم الله الرحمن الرحیم روزنوشت های پیچائیل سیزدهِ هفتِ سه در غرب آسیا همه چیز روی دور تند است و فشارش می افتد روی دوش ما فرشته ها. هر چند که آدمهایش هم دارند زیر بار فشارهای پشت سر هم می زایند! جمعه ها برای بعضی آدم ها شاید تعطیل و خلوت باشد برای ما همیشه شلوغ بوده. باید موقع پرواز حواسمان باشد به ارواح آزاد مومنین و مومنات برخورد نکنیم تا آنها با آسودگی خاطر بروند سر قبرهایشان بنشینند و منتظر اقوام و آشناها بمانند. بعدش هم باید ثوابِ وقتگذراندن با خانواده و صله ارحام و خواندن دعای ندبه و سمات و رفتن به نمازجمعه جمع کنیم ببریم بالا. البته فرشتگان جمع کننده گناه هم مثل ما سرشان شلوغ تر می شود. اصولا هر جا که مردم جمع شوند، شیطان نوچه هایش را می فرستد بینشان و می گوید: «شیطونکا! الان بهترین فرصته! این جعبه گناهان زبان رو بردارید و برید ببینم چه می کنید!» حاشیه نروم دیگر. به حد کافی از دهن افتاده این روزنوشتم. به گمانم امروز سه شنبه باشد. داشتم خاطره جمعه ای که گذشت را می نوشتم که با همه جمعه ها فرق می کرد. طوری که آماده باش صادر کردند. فکر کردم باز هم ایران می خواهد از آن وییییییزها بفرستد سمت اسرائیل. ولی انگار ماجرا مهم تر بود. تقابل حق و باطل رسیده بود به جاهایی ش که من همیشه دوست داشتم. یاد روزهای حساس تاریخ می افتادم. آنجا که دیگر آدم گنده های جبهه ی حق با آدم گنده های جبهه ی باطل شاخ به شاخ می شدند. آن روزی که ابراهیم نشست روی منجنیق و پرت شد توی آتش و نمرود خنده های عصبی می کرد. یا آن روزی که موسی و مردمش به آخر خشکی و فرعون و سپاهیانش به آنها رسیدند و مردم گفتند الان است که جنگ شروع شود و ما کشته شویم. یا نه روزی که سپاه طالوت و جالوت به هم رسیده بودند و کسی باورش نمی شد که جالوت شکست بخورد. اسرائیل گفته بود بعد از ترور رهبر لبنان، نوبت رهبر ایران است و رهبر ایران اعلام کرده بود که نماز جمعه این هفته را خودش خواهد خواند! حتی گیجائیل ها هم می دانند نماز جمعه یعنی یک فضای روباز در یک مکان و زمان مشخص. دلم می خواست مسئولیتی نداشتم و لم می دادم روی ابری. ذکر می گفتم و تماشا می کردم. ولی چقدر کار داشتیم. فرشته ی مقسم آمد. عده ی زیادی را فرستاد از ماشین هایی که از شهرهای مختلف راه افتاده بودند سمت تهران محافظت کند. عده ای رفتند در آماده سازی موکب های مردمی اطراف مصلی کمک کنند. عده ای هم مامور جمع آوری استغاثه ها و قربانی های مردم برای سلامتی رهبرشان شدند. چشم همه مردم دنیا به آن نماز جمعه بود. فرشته مقسم خرده مسئولیت ها را هم تقسیم کرد. به من چیزی نرسید. شاید هم من را یادش رفت. شروع کردم به وجعلنا خواندن که دیگر دیده نشوم ولی ظاهرا وجعلنا در مورد فرشته مقسم کار نمی کند. «برای تو ماموریت ویژه دارم پیچائیل!» بال زدنم بی اختیار تندتر شد. یعنی چه ماموریتی می خواست بهم بدهد؟ «این بسته ی سکینه را می گیری و قبل از شروع خطبه ها به قلب رهبر ایران نازل می کنی.» سبحان الله! دستانم را دراز کردم و با احترام بسته را گرفتم. از جمله کارهایی بود که دلم نمی خواست بپیچانمش. اضطراب گرفتم. از چند ساعت قبل رفتم سمت مصلی. باورم نمی شد. در دو سمت مصلی زمین دهن باز کرده بود و متصلا از توی آن نمازگزار بیرون می آمد. همه ی خیابان های منتهی به مصلی هم ترافیک بود. هیچ کس ولی بوق نمی زد و به بقیه ماشین ها فحش نمی داد. از ایرانی ها چنین خویشتن داری هایی خیلی بعید است. عوضش همه جا صدای صلوات و تکبیر بود. یاد روزهای اول انقلاب شان افتادم. البته من آن زمان اینجا نبودم ولی از فرشته های دیگر درباره اش شنیده بودم. رفتم داخل محراب مصلی و منتظر ماندم. رهبری نزدیک اذان ظهر وارد شد. بسته سکینه را نزدیک بردم. ولی به نظرم هیچ احتیاجی به آن نداشت. مثل ابراهیم که وقتی جبرئیل وسط آتش بهش نازل شد و گفت چیزی از من بخواه. جواب داد: «خدا برایم کافی است.» به گمانم شنیدم که رهبری هم می گفت:‌ «ان معی ربی سیهدین» با این حال من بسته را روی قلبش نصب کردم و بالا رفتم. به گمانم به خاطر مسائل امنیتی به هیچ هلیکوپتر و ریزپرنده ای اجازه پرواز و فیلمبرداری نداده بودند. اما دوربین های الهی به صورت زنده تلاش قطره قطره آن دریای جمعیت را ثبت می کردند. تک تک فریم ها در مقدرات آینده تکی و جمعی شان اثر می گذاشت. چرخی زدم توی آسمان و چندین جا سرک کشیدم. خطبه های رهبری به صورت زنده در همه جا پخش می شد و رشته های نورش قلب های زنده را به هم وصل می کرد. از زنجیره نورشان عرش هم نورانی شده بود... وه که چه تماشایی بود. دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
امروز توی روزنوشت پیچائیل با فرشته های گیجائیل آشناتون کردم. جا داره این فرشته رو هم بهتون معرفی کنم😅😂😂 آقا شبیه این اساطیر یونانی شد واسه هر چی یه الهه تصور می کردن😬 ولی دیگه خداییش فرشته ی کباب! به نظرتون مسئولیتش چیه؟ خوشمزه کردن کباب ها؟🤭 دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
هدایت شده از شهید کاظمی
🔖استفاده کردن از‌ یه نماد برای نشون دادن و مهم بودن‌ یه موضوع به بچه‌ها و نوجوون‌ها خیلی اثرگذاره ✌️و تا مدت‌ها اون مسأله با کمک همون نماد به‌عنوان‌ یه تصویر و‌ یه موضوع خیلی مهم باقی می‌مونه و ممکنه سرنوشتش رو تغییر بده. 🚀این موشکایی که می‌بینید، نماد یه راهه، نماد یه انسان و چند انسان و نماد مقاومت و ایستادگی. 💠این همون موشک کوچولو دوربُرده که ما همراه با کتاب به‌عنوان هدیه تقدیمتون می‌کنیم. 📢یه پازل کوچیک سه بعدی که وقتی می‌سازینش میشه این شکلی که در تصویر می‌بینید. 👌درسته که ارتفاع این موشک ۱۰ سانته؛ اما بُردش خیلی زیاده. نه اینکه خودش پرواز کنه بلکه شما باید پروازش بدین. 🌿این همون چالشیه که اسم شما رو می‌بره توی قرعه‌کشی. 🎁یه نکته: این موشک روی هر کتاب هدیه داده میشه؛ یعنی اگه شما مثلاً ۱۰۰ تا کتاب بخری و بخوای ببن دوستات پخش بکنی یا نذر فرهنگی کتاب راه بندازی و... ۱۰۰ تا موشک هم هدیه می‌گیری.
هدایت شده از شهید کاظمی
📘مردی با آرزو‌های دوربرد رو می‌تونید به‌صورت حضوری و مجازی از کتابفروشی‌های معتبر سراسر کشور تهیه کنید. مثل فروشگاه اینترنتی خودمون یعنی من و کتاب👇👇 https://manvaketab.com/book/۳۹۱۳۵۷/ 🛒اگه قم هستید می‌تونید‌ یه تُکِ پا بیاید به فروشگاهمون به این آدرس:👇👇 قم خیابان معلم مجتمع ناشران طبقه همکف واحد۳۶ فروشگاه انتشارات شهید کاظمی ۸ صبح الی ۸ شب تلفن فروشگاه: 02533551818 📚نوشکا؛ نوشیدنی‌های کاغذی https://eitaa.com/joinchat/982844187C5b0c4369bd
صبح چهارشنبه ی هفته ی پیش، یعنی درست فردای وعده ی صادق ۲ آقا دیدار با نخبگان داشتند. یادتونه؟ اسرائیل تهدید کرده بود می زنه‌. همه تو صف پمپ بنزین بودند. خیلیا نگران سلامتی آقا بودن. ولی آقا دیدار مردمی شو لغو نکرد. من توی این دیدار به عنوان حاشیه نگار حضور داشتم. حال و هوای عجیبی بود. هنوز خبر حضور آقا در نمازجمعه تایید نشده بود. خیلی ها فکر می کردند آقا توی همین دیدار درباره شهادت سیدحسن و پاسخ موشکی ایران حرف خواهند زد. ولی این طور نشد. در عوض آقا حرفهای دیگری زد که آنها هم مهم بودند. وظیفه ی حاشیه نگار ولی گفتن از حرفهای آقا نیست. نوشتن از حاشیه هاست. با من همراه بشین ببینیم کیا اومده بودن دیدار آقا و چرا و چیزی هم می خواستن یا نه؟ دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
عه چرا قرآن دیروز رو یادم رفته اینجا بذارم؟😐🥲
خدا از عرصه های دشوار برای غربال کردن مومنین واقعی ش استفاده می کند. دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
و اما قرآن امروز🤭
من عاشق این دوتا آیه شدم خدا نشسته با حوصله با پیامبرش حرف می زنه. می گه چرا اجازه دادی نرن جهاد؟ تو نمی دونی عزیزم. اینایی که می یان اجازه می خوان نرن جهاد یه مشکلی دارن. اگه مومن واقعی باشن هیچ وقت این کارو نمی کنن. دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan