eitaa logo
دیمزن
4.8هزار دنبال‌کننده
4.6هزار عکس
934 ویدیو
28 فایل
دنیای یک مادر زائر نویسنده
مشاهده در ایتا
دانلود
1.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دیشب که داشتم همین متن لطیفه را می نوشتم نرگس اتفاقی برایم فیلمی فرستاد. تماشا کردم و پرسیدم: "کجاست؟ چیه؟" گفت: "بادقت تر نگاه کن." خدای من! همان خیابانی بود که داشتم ازش می نوشتم. همان جا که بوتیک لطیفه بود و البته کتابفروشی فارسی یار!🥺🥺 همان که فیلم لحظات آخر رویش مکث می کند! دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
برداشت های ذوقی از شباهت های غیراتفاقی به مسجد می رسیم. ولی خبری از کتابفروشی نیست. از لوازم التحریری سراغش را می گیریم. نمی شناسد. عکسش را برایش می آورم. آها یی می گوید و با دست آن را نشان می دهد!‌ دو تا مغازه بعد از مسجد است. عجیب تر از آنکه چرا مغازه داری، همسایه اش را به اسم نمی شناخت، این است که خودمان چرا نمی دیدیمش! تم سبزآبی بیرون مغازه و تابلوی قشنگ «مکتبه یار الفارسیه» و چینش خاص ویترین نشان می دهد که با آدم باسلیقه ای طرف هستیم. مسئول کتابفروشی در گزارش تلویزیون، دختر جوانی به نام زین الدین بود که ادبیات فارسی خوانده بود. وارد مغازه می شویم. کس دیگری پشت صندوق نشسته. سلام می کنیم و با ولع ردیف کتابها و محصولات جانبی شان را بررسی می کنیم. اکثر کتابهای شهدایی و سبک زندگی و رمان های مهم را از انتشارات معروف دارد. تابلوها و پیکسل ها و انارها و کیف هایی هم که چیده در نهایت زیبایی و سلیقه انتخاب شده اند. طوری که دوست داریم از همه شان بخریم. چندتایی هم از کتابهای من بین قفسه ها هست. یکی را برداشته ام و دنبالم ببینم قیمتش در لبنان چقدر است که خود زین الدین از پستو بیرون می آید و می خواهد کمکمان کند. نرگس لو می دهد که من نویسنده کتابی هستم که مثل ندید بدید ها دست گرفته ام و دارم قیمت می گیرم!‌ خیلی خوشحال می شود و گزارشی درباره بقیه کتابهای من می دهد که «خط مقدم از همه پرفروش تر است و همین الان هم تمام کرده ایم.» بعد هم برایمان در یکی سینی قشنگ که آن هم از صنایع دستی ایران است، چای می آورد و می نشینیم به صحبت. از مشتریان مغازه که اکثرا دانشجویان زبان فارسی هستند و ایرانیان مقیم بیروت و مشتریانی از جنوب لبنان که برایشان با پست کتاب می فرستد تا انگیزه اش برای زدن چنین کتابفروشی ای که به خاطر کتابهای بدی بوده که در دانشگاه تدریس می شده و بچه ها آشنایی با کتابهای خوب ایرانی نداشته اند. از گرانی هزینه حمل کتابها هم می گوید که مجبور است قیمت پشت جلد کتابها را بالاتر ببرد و اینکه مصاحبه دیروز در حاشیه بازدید رایزن فرهنگی ایران از کتابفروشی بوده که قول داده کتابها را از کانال های خودشان بیاورند که هزینه بار نخورند و بشود به قیمت پشت جلد فروختشان. دوست دارد من چند روز دیگر هم بمانم و مهمان نشست کتابی شان باشم که می گویم مقدور نیست. حرف از کتابها که تمام می شود، می رسیم به حرفهای خودمانی تر. اسمش زینب است. خیلی دوست دارد امسال در مراسم اربعین شرکت کند ولی مقاومت گفته که اوضاع لبنان حساس است و بهتر است کسی امسال اربعین نرود. حرفمان با زینب به درازا می کشد. انگار سالهاست همدیگر را می شناسیم. می توانیم از عمیق ترین احساسات و درونی ترین اعتقاداتمان با هم حرف بزنیم بدون اینکه واهمه ای از مسخره شدن یا فهمیده نشدن داشته باشیم. به معجزه دین و مکتب فکر می کنم که می تواند دو نفر را در دو جغرافیا و دو زبان و دو فرهنگ متفاوت، این قدر شبیه هم بار بیاورد. فقط صدای اذان ظهر است که می تواند گعده دوستانه و شیرین مان را به هم بزند. قبل از خروج با هم عکس می گیریم. حتی توی عکس معلوم نیست کداممان ایرانی هستیم و کداممان لبنانی. زینب به اصرار از نشانگرها و پیکسل ها و مدادهایش به ما هدیه می دهد و ما را تا در مسجد مشایعت می کند. به نرگس می گویم: چقدر شبیه هم بودیم. می گوید:‌ «شاید چون گِلِمان را از یک جا برداشته اند!‌» گیج و ویج نگاهش می کنم. ادامه می دهد: مگر در زیارت جامعه نیست که گِل همه شیعیان را از باقی مانده گل اهل بیت برداشته اند؟!‌ ؟ ؟ دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
بعضی ها که جهاد برایشان سخت است دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
😅😅 تو جمع تشییع دیروز یکی بهم گفت: چقدر حفاظت یلخیه! ذهن من تو‌همون موقعیت کاملا ناخودآگاه و جدی : نگران نباش فرشته مقسم پیچائیل و رفیقاش رو فرستاده کار و در بیارن! همون‌لحظه یکی از اونطرف مغزم داد زد ببیییینننن احتمالا اگه نهار و پذیرایی داشت مراسم کبابیل ام میومد 🤣🤣 خلاصه که کم تخیلات فزاینده داشتم تفکرات پیچائیلیم اینقدر جدی شده منتظرم ببینمش داره میپیچونه😁😁😁
این ویدیو رو هم آقای یامین پور از بعلبک گرفته. هیچ موجود زنده ای آن حوالی نیست. جایی که روزی هر محله اش هزار قصه بود. یک صفحه اش را از الی بخوانید. دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
منافق ها سر و ته یه کرباسند. هرچی خوب باشه می گن چه کاریه؟ نکنینا هرچی بد باشه می گن به به چه باکلاس! موقع کمک هم آبی از مشتشون نمی ریزه یه کلوم اینکه خدا رو یادشون رفته دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
6.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یه دور و مکث ۴۸ ثانیه ای تو صحن داشته باشین بریم. هر ملتی که هنر شهادت را یاد گرفت، همیشه سربلند است. نفرین بر دشمنان حیدر دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan