eitaa logo
دیمزن
4.8هزار دنبال‌کننده
4.7هزار عکس
938 ویدیو
28 فایل
دنیای یک مادر زائر نویسنده
مشاهده در ایتا
دانلود
دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
سوار مترو شدم. از دور دیدم یک چهره آشنا دارد بهم می خندد. نزدیک تر رفتم. معصومه بود.😍 می دونستید معصومه آخرین کتابی که خریده و داشته می خونده خط مقدم بوده؟ ولی تو خط مقدم شهید شده و نتونسته خط مقدم رو تموم کنه🥲 دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
این روزهای شلوغ و پربرنامه را فقط با تصور لبخند شهید می گذرانم. و برق چشم مستمعین وقتی که باهم درباره حسن آقا حرف می زنیم.🌷 دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
مکان: مترو گوینده: دستفروش _الهی که بپوشی به اونی که دوستش داری برسی! ! دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
امروز برای بچه‌های مدرسه طهماسبی که خیلی باحال بودند، از سیای فوتبالی کوچه آمیز‌محمود وزیر و حسن شیری گفتم که انتخاب‌های زیادی می‌تونست تو زندگی‌ش بکنه ولی آرش کمانگیر شد و وجودش رو وسعت داد و کریمانه از خودش کم کرد و به میهنش افزود. بچه ها چه خوب گوش می کردند. دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
تا حالا خودتان را گذاشته اید جای بت های مشرکین؟! درست است که هیچ کاره اند اما فکر می کنم از این که بنده های خدا به جای خدای به آن عظمت آنها را می پرستند، حس شرمندگی دارند. دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
5.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
داره پخش می شه الان. شبکه ۲. تکرارش فردا ساعت ۴ عصر شبکه ۳ ان شالله که قشنگ باشه. دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
ولی این خیلی قشنگه😍🤩 انگار جلد کتابی که یه عمر دم دستم بوده از کتاب زده بیرون...😅 دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
مواظب چشم و گوش جانمان باشیم. دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
✈️✈️✈️ من و زینب عازم مشهدیم. یک سفر نیم روزه برای شرکت در چند برنامه فشرده. تمام دلخوشی مان هم بعد از زیارت امام، این بود که باهم باشیم و باهم حرف بزنیم و کنار هم صبحانه بخوریم. یادآور همه ی سفرهایی که باهم رفته ایم و خوش گذشته. ولی کارت پرواز را که دادند دستمان وا رفتیم. صندلی هایمان جدا بودند. یکی ردیف ۲ و یکی ۲۳! گفتیم قطعا عوض می کنیم. از لحظه ورود به بیست تا مهماندار گفتم ما می خوایم پیش هم باشیم. گفتند باشه فعلا هرکی سرجاش بشینه عوض می کنیم. و نکردند و نکردند و نکردند و پرواز کردیم. ناامید سرم را تکیه دادم به پنجره. دلم همنشینی با زینب را می خواست. خوابم نمی آمد. کلی حرف داشتم که قرار بود توی پرواز بهش بگویم. کلی هماهنگی بود که درباره برنامه های امروز قرار بود باهم بکنیم. گوشی را باز کردم دعای روز چهارشنبه را بخوانم. روی این جملات قفل شدم. محروم شدن یک ساعته از همنشینی با یک رفیق خوب این قدر درد دارد. ببین محرومیت ابدی از همنشینی با دلنشین ترین جلیس چه حسرتی خواهد داشت.😭😭😭 😭😭 ؟ دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan