چند وقت پیش دختر شهید رئیسی را در حرم امام رضا دیدم.
بین صحبتهاش گفت بابای من از این سیدها بود که مردم براش نذر می کردند و حاجت می گرفتند. از وقتی خیلی جوان بود ها. نه چیز جدیدی باشد که این اواخر مد شده باشد.
فکر کنم حاج آقای آل هاشم ما هم همین طور بودند
حالا که شهید شده اند دستشان باز تر است.
بابا اینا می خوان برای سالگرد این شهدا ایستگاه صلواتی بزنن و آش و چای بدن. ولی نمی خوان از پول خیریه باشه.
هر کی می خواد مشارکت کنه یه نیت بکنه توی دلش و برای بزرگداشت شون یه نمکی بریزه تو این آش.
۶۰۳۷۹۹۱۸۹۹۶۶۷۲۳۶
تا پایان یکشنبه اگه واریز کنید نیاز به اعلام نیست
دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
هدایت شده از کانال حسین دارابی
8.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وقتی معنای دقیق طلبه بودن، امام جمعه بودن را فهمیدی طوری عمل میکنی که بعد از رفتنت تو استادیومی که انواع و اقسام بد وبیراهها گفته میشه اینطوری صدات میزنند
#سید_آل_هاشم
#حسین_دارابی | عضوشوید 👇
http://eitaa.com/joinchat/443940864Cf192df24f0
نویسنده ی این کتاب یه کار جالب کرده
صدها ساعت مصاحبه ها و سخنرانی های سیدحسن رو بارها گوش کرده و از زندگی سید رو از زبان خود سید نوشته. یعنی همه ی جملات این کتاب جملات سید اند که داره به صورت پشت سر هم و به ترتیب زمانی زندگی و زمانه ی خودشو تعریف می کنه.
کتاب مستند تر از این؟
به جا تر از این؟
ممنونم از الهه آخرتی عزیزم که زحمت این کار رو کشیده.
#روح_الامین
#حماسه_یاران
دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
توجه کردید؟
#آیه_نوش
دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
کسی که از خدا حساب نبره
خود پیامبر هم برا هدایتش بیاد
بازم آدم نمی شه!
#آیه_نوش
دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
دیمزن
چند وقت پیش دختر شهید رئیسی را در حرم امام رضا دیدم. بین صحبتهاش گفت بابای من از این سیدها بود که م
اینو تا پایان امشب وقت داریم سهیم بشیم.
حیفه.
نیت کنیم و حاجت بگیریم.
شهدا دستشون بازه.
دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
یه چیز بامزه
رفتن برای آش صدکیلو سبزی بخرن فروشنده پرسیده رستورانید؟ گفتن نه خیریه ایم. واسه شهدای خدمت موکب زدیم.
گفته پس پول نمی گیرم. ولی اگه می شه یه جاش هم اسم شهید نواب صفوی رو بیارید!🥲😅
حالا چرا شهید نواب صفوی؟😬😁
ولی دمش گرم!
صدکیلو سبزی چنده؟
خوش به حالش که دل بزرگی داشته.
الهی که شهید نواب همکاری کنه حاجتاش برآورده بشه!🤪
دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
تو حتی خاطراتی که من فراموش کرده ام را هم یادت هست!😍🌸🌸
#آیه_نوش
دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
5.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ایستگاه صلواتی ای که به کمک هم برپا کردیم. 😊
دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
شما بودید جرات می کردید دست بندازید مار رو بگیرید؟
#توکل_چیزی_شبیه_همان_لحظه_است
ظاهرش اینه که انگار می خوایم ماری زنده و در حرکت رو دست بگیریم. اما اگه توکل کرده باشیم به سخن و وعده ی پرورگار خیالمون راحته که آسیبی بهمون نمی رسه.
#آیه_نوش
دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
همیشه می دوید و عجله داشت.
گاهی دیسک کمر امانش را می برید .
زانوهایش هم درد می کرد.
دکتر برای زانوهایش هفته ای سه بار استخر تجویز کرده بود.
برای دیسکش، عمل.
نه وقت استخر داشت، نه وقت عمل.
دیر شده بود.
باید به مردم می رسید.
مردمی که او را امام همه روزهای هفته شان می دانستند.
تا پیوستن به کلوپ شصت و سه ساله ها یکی دو سال بیشتر وقت نبود.
فردا رئیس جمهور می آمد استان شان و می رفت آن طرف کوه ها سدی را افتتاح کند.
به همراهانش گفت: زانوی سوار شدن به هلی کوپتر را ندارد. کمرش هم دوباره گرفته و درد می کند.
استاندار زنگ زد. «حاج آقا؟ شنیدم نمی یای. نکنه شایع کنند که من و شما با هم مشکلی داریم؟»
مکث کرده بود. شایعه اختلاف استاندار و امام جمعه به صلاح استان نبود.
گفته بود استخاره می گیرد.
کسی نفهمید جواب استخاره را.
ولی هرچه بود کمر و زانو را التماس کرده بود که قدری بیشتر دوام بیاورند و دم نزنند.
وقت تنگ بود.
افتتاح سد تمام شد.
استاندار لبخند زد.
محافظینش با ماشین آمده بودند.
گفتند هلی کوپتر برای کمر شما ضرر دارد. بنشینید با ماشین برتان گردانیم.
گفت: نه از آداب میزبانی دور است. با مهمان آمده ام و با او هم باید برگردم.
با مهمان آمده بود. با او هم پرواز کرد. هیچ شایعه ای هم به وجود نیامد.
مردمش ساعت ها توی کوه ها دنبالش گشتند.
حاج آقا هارداسان؟
هنوز یک سال تا ۶۳ سالگی اش مانده بود. مثل همیشه عجله کرد.
#یک_تصمیم_یک_سرنوشت
#حاج_آقا_آل_هاشم
#امام_همه_روزهای_هفته
#به_خاطر_مردم
#به_خاطر_مهمان
#پس_خودت_چی؟
#حالا_نه_نیاز_به_استخر_داری_نه_عمل
#نه_نیاز_به_زانو_داری_نه_کمر
#نزد_پروردگارت_روزی_می_خوری
#بی_عجله_بی_شتاب
#آرامش_ابدی_در_عین_زنده_بودن
#عاقبت_به_خیری
#شهادت
دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan