eitaa logo
دیمزن
4.8هزار دنبال‌کننده
4.6هزار عکس
932 ویدیو
28 فایل
دنیای یک مادر زائر نویسنده
مشاهده در ایتا
دانلود
نویسنده ی این کتاب یه کار جالب کرده صدها ساعت مصاحبه ها و سخنرانی های سیدحسن رو بارها گوش کرده و از زندگی سید رو از زبان خود سید نوشته. یعنی همه ی جملات این کتاب جملات سید اند که داره به صورت پشت سر هم و به ترتیب زمانی زندگی و زمانه ی خودشو تعریف می کنه. کتاب مستند تر از این؟ به جا تر از این؟ ممنونم از الهه آخرتی عزیزم که زحمت این کار رو کشیده. دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
توجه کردید؟ دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
کسی که از خدا حساب نبره خود پیامبر هم برا هدایتش بیاد بازم آدم نمی شه! دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
دیمزن
چند وقت پیش دختر شهید رئیسی را در حرم امام رضا دیدم. بین صحبتهاش گفت بابای من از این سیدها بود که م
اینو تا پایان امشب وقت داریم سهیم بشیم. حیفه. نیت کنیم و حاجت بگیریم. شهدا دستشون بازه. دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
یه چیز بامزه رفتن برای آش صدکیلو سبزی بخرن فروشنده پرسیده رستورانید؟ گفتن نه خیریه ایم. واسه شهدای خدمت موکب زدیم. گفته پس پول نمی گیرم. ولی اگه می شه یه جاش هم اسم شهید نواب صفوی رو بیارید!🥲😅 حالا چرا شهید نواب صفوی؟😬😁 ولی دمش گرم! صدکیلو سبزی چنده؟ خوش به حالش که دل بزرگی داشته. الهی که شهید نواب همکاری کنه حاجتاش برآورده بشه!🤪 دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
تو حتی خاطراتی که من فراموش کرده ام را هم یادت هست!😍🌸🌸 دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
5.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ایستگاه صلواتی ای که به کمک هم برپا کردیم. 😊 دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
شما بودید جرات می کردید دست بندازید مار رو بگیرید؟ ظاهرش اینه که انگار می خوایم ماری زنده و در حرکت رو دست بگیریم. اما اگه توکل کرده باشیم به سخن و وعده ی پرورگار خیالمون راحته که آسیبی بهمون نمی رسه. دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
همیشه می دوید و عجله داشت. گاهی دیسک کمر امانش را می برید . زانوهایش هم درد می کرد. دکتر برای زانوهایش هفته ای سه بار استخر تجویز کرده بود. برای دیسکش، عمل. نه وقت استخر داشت، نه وقت عمل. دیر شده بود. باید به مردم می رسید. مردمی که او را امام همه روزهای هفته شان می دانستند. تا پیوستن به کلوپ شصت و سه ساله ها یکی دو سال بیشتر وقت نبود. فردا رئیس جمهور می آمد استان شان و می رفت آن طرف کوه ها سدی را افتتاح کند. به همراهانش گفت: زانوی سوار شدن به هلی کوپتر را ندارد. کمرش هم دوباره گرفته و درد می کند. استاندار زنگ زد. «حاج آقا؟ شنیدم نمی یای. نکنه شایع کنند که من و شما با هم مشکلی داریم؟» مکث کرده بود. شایعه اختلاف استاندار و امام جمعه به صلاح استان نبود. گفته بود استخاره می گیرد. کسی نفهمید جواب استخاره را. ولی هرچه بود کمر و زانو را التماس کرده بود که قدری بیشتر دوام بیاورند و دم نزنند. وقت تنگ بود. افتتاح سد تمام شد. استاندار لبخند زد. محافظینش با ماشین آمده بودند. گفتند هلی کوپتر برای کمر شما ضرر دارد. بنشینید با ماشین برتان گردانیم. گفت:‌ نه از آداب میزبانی دور است. با مهمان آمده ام و با او هم باید برگردم. با مهمان آمده بود. با او هم پرواز کرد. هیچ شایعه ای هم به وجود نیامد. مردمش ساعت ها توی کوه ها دنبالش گشتند. حاج آقا هارداسان؟ هنوز یک سال تا ۶۳ سالگی اش مانده بود. مثل همیشه عجله کرد. ؟ دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
دیمزن
چند روز دیگر یا چند ماه دیگر یا فوقش چند سال دیگر آن میز و عکس و لاله های سبز را برمی دارند و تو می
این متن رو برای چهلم شهید رئیسی نوشته بودم. امروز هم خواندنیست. دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
همیشه لازم نیست برای کم شدن مشکلات و مسئولیت ها دعا کنیم، می توانیم گاهی برای بیشتر شدن ظرفیت خودمان هم دعا کنیم. دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan