🥀
در سفارت آمریکا، نقشهای کشیده میشد:
ـ مصدق باید برود.
ـ نفت ایران را نمیتوانیم از دست بدهیم.
ـ کودتا تنها راه است.
مردم ایران، اما تصمیمی دیگر داشتند.
آنها که سالها برای استقلال و آزادی مبارزه کرده بودند، حاضر به تسلیم نبودند. در خیابانهای تهران، در مساجد، در بازارها، همه جا صحبت از مقاومت بود.
اما در لحظهای سرنوشتساز، تفرقه و اختلافات داخلی، اتحاد مردم را سست کرد.
برخی از ترس سرکوب، عقب نشستند. برخی دیگر، تحت تأثیر پروپاگاندای کودتاچیان، از حمایت مصدق دست کشیدند.
۲۸ مرداد، کودتا اجرا شد.
ولی این کودتای آمریکایی ها نبود که ۲۸ مرداد را رقم زد.
تصمیم های ما بود که تاریخ را این گونه نوشت.
#یک_تصمیم_یک_سرنوشت
#کودتای_۲۸_مرداد
روایت 3⃣1⃣
https://ble.ir/yeksarnevesht
هدایت شده از انتشارات شهید کاظمی
😔 احساس کرد چقدر سخت است مردم بی آنکه پیامبر را دیده باشند و بین خودشان و در زمانه خودشان با او زندگی کرده باشند، بخواهند شبیه او شوند. این چه تکلیف طاقت فرسایی بود که هر کس باید یک نسخه کوچک ولی واقعی از پیامبرش باشد؟ کاش جایی بود که «چگونه نسخه درستی از پیامبر باشیم؟» آموزش میداد. دو واحد تشخیص اقتضائات زمانه و درک اولویتها هم رویَش.
📖 شبیه| فائضه غفارحدادی
🆔https://eitaa.com/joinchat/1573650433C72276e8cc1
.
┄┅═❁﷽❁═┅┄
نقطه مطلوب:
الگو شدن برای باتقوایان!👌
مؤمنانی با دعاها و آرزوهای دوربرد😅😅
🚀🚀🚀🚀
#آیه_نوش
https://ble.ir/ayenooshgah
.
┄┅═❁﷽❁═┅┄
خدای متعال از زبان مؤمنین میفرماید: «واجعلنا للمتّقین اماما».(۱) هر انسانی باید این صلاحیت را در خودش به وجود آورد که در هر نقطهای که هست، دیگران بتوانند به او اقتدا کنند؛ نه فقط اقتدای در نماز جماعت، بلکه اقتدای در عمل، اقتدای در فکر، اقتدای در رفتار. امروز بحمداللَّه فضا برای این کار آماده است. علیرغم دشمنیها و خباثتهایی که در عرصهی فرهنگی و سیاسی در کشور از سوی دشمنان داخلی و خارجی صورت میگیرد، بحمداللَّه فضا، فضای دین، فضای انقلاب و فضای اسلام است؛ و این بر اثر نورانیت شما جوانان است.
[بیانات در دیدار اعضای اتحادیههای انجمنهای اسلامی دانشآموزان و مسئولان امور تربیتی سراسر کشور؛۱۳۷۹/۱۲/۸
#آیه_نوش
#سخن_بزرگان_طورش
.
ما چقدر در تبلیغ مکتب توحید و قرآن، شبیه پیامبر هستیم؟
#آیه نوش
https://ble.ir/ayenooshgah
پیغمبر اکرم پیش خداى متعال التماس میکند، تضرّع میکند که «اَللّهُمَّ اهدِ قَومى»؛ قومش همانهایى بودند که او را میزدند، او را طرد میکردند، او را تهدید به قتل میکردند، اینهمه بر او زحمت وارد می آوردند، او پیش خداى متعال التماس میکند که خدایا، اینها را نجات بده، اینها را شفا بده، اینها را هدایت کن!
۱۳۹۳/۰۹/۰۶
بیانات در دیدار اعضاى مجمع عالى بسیج
https://ble.ir/ayenooshgah
اوایل یک مسجد کوچک و در واقع دکّانی یک دهنه در کنار خیابان بود که صاحبش آن را وقف و مسجد کرده بود.
من با دوستان که آدرس مسجد را می پرسیدند شوخی میکردم و میگفتم :" وارد خیابان فردوسی که شُدید ،دست راست ، دکّان اول نه ، دکّان دوم نه ، دکّان سوم مسجد ما است !"
اولی که من رفتم، وضع مسجد این جوری بود ؛ خیلی کوچک بود. مسجد پر میشد و مردم بیرون می ایستادند.
یک شب که جمعیت خیلی زیاد بود و جوان ها متراکم نشسته بودند گفتم : « این جور که شما نشستهاید فشاری بیاورید و کمی دیوارها را عقب بزنید ، فکری بکنید.»
از اهل مسجد ، کاسبی بود (خدا رحمتش کند) که پشت این مسجد زمین بزرگی شبیه کاروانسرا داشت که انبار او بود ، گفت : « آقا من زمینش را میدهم .»
انبارش را به مسجد داد و آن دکان کوچکِ قبلی شد راهروی مسجد جدید و مسجد امام حسن علیه السّلام به یک مسجد بزرگ تبدیل شد .
خاطرات مقام معظم رهبری (مدظله العالی)
برگرفته از کتاب « روایت آقا »
#یک_تصمیم_یک_سرنوشت
#سید_علی_حسینی_خامنهای
#روز_جهانی_مسجد
روایت 4⃣1⃣
https://ble.ir/yeksarnevesht
.
┄┅═❁﷽❁═┅┄
ترفند دشمن همیشه همین است
از کارهای بد خود هم دستاورد میسازد
و منتش را می گذارد.
#آیه_نوش
https://ble.ir/ayenooshgah
از آن ها نبود که هی خواب می بینند.
برای همین وقتی گفت «خواب پیامبر را دیده ام.» جا خوردم.
پرسیدم: "چی دیدی؟"
نمی خواست بگوید. گفت برای کسی تعریفش نکرده ام. اصرار کردم. گفتم: "خیالت جمع! من برای کسی تعریف نمی کنم!"
(ببخشید اگر الان اینجا را می خوانی. حیف بود بقیه نمی شنیدند!)
گفت: "توی یک خانه خیلی شلوغ بودیم. همه در رفت و آمد بودند. در تدارک یک مهمانی شاید. من توجهم جلب شد به کسی که دم در تنها و ناشناس نشسته بود و حواسش به بقیه بود. شناختمشان. بلافاصله گفتم چرا کسی توجه ندارد که آقا رسول الله دم در نشسته اند و کسی تعارفشان نمی کند به صدر مجلس. نگاهم کردند. یک جور نگاهی که اشکال ندارد. همین جا هم خوب است. رفتم نزدیک تر. چهره شان با هر قدم که نزدیک می رفتم جزئیات بیشتری می گرفت و زیباتر می شد. ازشان خواستم برایمان دعا کنند...."
او داشت لیست دعاهایش را می گفت ولی من دیگر چیزی نمی شنیدم.
مغزم داشت لیست حسرت هایم را بلندتر می کرد که چرا ما آقا رسول الله را نمی شناسیم؟
چرا نزدیکش نمی رویم تا جزئیات قشنگ شخصیتشان برایمان واضح شود؟
چرا تعارفشان نمی کنیم بیایند صدر مجلس زندگی مان بنشینند؟
چرا ازشان نمی خواهیم برایمان دعا کنند؟
دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
اومدیم تبریز
بچه ها رو آوردم وادی رحمت.
می گن متفاوت ترین عکس سنگ قبر با اختلاف به عکس بابابزرگ تو تعلق می گیره!
با پیژامه! سیگار تو دستش😂🙈🫢
دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan