ما چقدر در تبلیغ مکتب توحید و قرآن، شبیه پیامبر هستیم؟
#آیه نوش
https://ble.ir/ayenooshgah
پیغمبر اکرم پیش خداى متعال التماس میکند، تضرّع میکند که «اَللّهُمَّ اهدِ قَومى»؛ قومش همانهایى بودند که او را میزدند، او را طرد میکردند، او را تهدید به قتل میکردند، اینهمه بر او زحمت وارد می آوردند، او پیش خداى متعال التماس میکند که خدایا، اینها را نجات بده، اینها را شفا بده، اینها را هدایت کن!
۱۳۹۳/۰۹/۰۶
بیانات در دیدار اعضاى مجمع عالى بسیج
https://ble.ir/ayenooshgah
اوایل یک مسجد کوچک و در واقع دکّانی یک دهنه در کنار خیابان بود که صاحبش آن را وقف و مسجد کرده بود.
من با دوستان که آدرس مسجد را می پرسیدند شوخی میکردم و میگفتم :" وارد خیابان فردوسی که شُدید ،دست راست ، دکّان اول نه ، دکّان دوم نه ، دکّان سوم مسجد ما است !"
اولی که من رفتم، وضع مسجد این جوری بود ؛ خیلی کوچک بود. مسجد پر میشد و مردم بیرون می ایستادند.
یک شب که جمعیت خیلی زیاد بود و جوان ها متراکم نشسته بودند گفتم : « این جور که شما نشستهاید فشاری بیاورید و کمی دیوارها را عقب بزنید ، فکری بکنید.»
از اهل مسجد ، کاسبی بود (خدا رحمتش کند) که پشت این مسجد زمین بزرگی شبیه کاروانسرا داشت که انبار او بود ، گفت : « آقا من زمینش را میدهم .»
انبارش را به مسجد داد و آن دکان کوچکِ قبلی شد راهروی مسجد جدید و مسجد امام حسن علیه السّلام به یک مسجد بزرگ تبدیل شد .
خاطرات مقام معظم رهبری (مدظله العالی)
برگرفته از کتاب « روایت آقا »
#یک_تصمیم_یک_سرنوشت
#سید_علی_حسینی_خامنهای
#روز_جهانی_مسجد
روایت 4⃣1⃣
https://ble.ir/yeksarnevesht
.
┄┅═❁﷽❁═┅┄
ترفند دشمن همیشه همین است
از کارهای بد خود هم دستاورد میسازد
و منتش را می گذارد.
#آیه_نوش
https://ble.ir/ayenooshgah
از آن ها نبود که هی خواب می بینند.
برای همین وقتی گفت «خواب پیامبر را دیده ام.» جا خوردم.
پرسیدم: "چی دیدی؟"
نمی خواست بگوید. گفت برای کسی تعریفش نکرده ام. اصرار کردم. گفتم: "خیالت جمع! من برای کسی تعریف نمی کنم!"
(ببخشید اگر الان اینجا را می خوانی. حیف بود بقیه نمی شنیدند!)
گفت: "توی یک خانه خیلی شلوغ بودیم. همه در رفت و آمد بودند. در تدارک یک مهمانی شاید. من توجهم جلب شد به کسی که دم در تنها و ناشناس نشسته بود و حواسش به بقیه بود. شناختمشان. بلافاصله گفتم چرا کسی توجه ندارد که آقا رسول الله دم در نشسته اند و کسی تعارفشان نمی کند به صدر مجلس. نگاهم کردند. یک جور نگاهی که اشکال ندارد. همین جا هم خوب است. رفتم نزدیک تر. چهره شان با هر قدم که نزدیک می رفتم جزئیات بیشتری می گرفت و زیباتر می شد. ازشان خواستم برایمان دعا کنند...."
او داشت لیست دعاهایش را می گفت ولی من دیگر چیزی نمی شنیدم.
مغزم داشت لیست حسرت هایم را بلندتر می کرد که چرا ما آقا رسول الله را نمی شناسیم؟
چرا نزدیکش نمی رویم تا جزئیات قشنگ شخصیتشان برایمان واضح شود؟
چرا تعارفشان نمی کنیم بیایند صدر مجلس زندگی مان بنشینند؟
چرا ازشان نمی خواهیم برایمان دعا کنند؟
دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
اومدیم تبریز
بچه ها رو آوردم وادی رحمت.
می گن متفاوت ترین عکس سنگ قبر با اختلاف به عکس بابابزرگ تو تعلق می گیره!
با پیژامه! سیگار تو دستش😂🙈🫢
دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
2.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این قطعه پاتوق بچگی های ما بود. شهدای قدیم. همرزمای بابام.
با هر کدومشون خاطره داشت.
برامون تعریف می کرد.
الان داره همونا رو برا پسرا تعریف می کنه.
دارن این قطعه رو مسقفش می کنن. شهدا دارن خونه دار می شن بعد از چهل سال😊
ضمنا باد تبریز از نعمت های والای خداوند است!
دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
#شهدای_جدید_تبریز
امروز به یه چیزی دقت کردیم.
جدیدی ها اکثرا دهه شصتی بودن
قدیمی ها هم اکثرا دهه شصت شهید شدن.
یعنی که پرچم دفاع از اسلام و ایران را پدرها به پسرها داده اند.👌
ای پرچمت ما را کفن
دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
من یکی از حسرت هام این بود که چرا موقع حیاتش نرفته بودم پیشش.
امروز بابام گفت چندباری سراغتو گرفته بود از من. گفته بود اومد یه بار بیارش پیش من. 😭
امام جمعه خیلی مردمی اینجوریه دیگه😢
گاهی فکر می کنیم همیشه فرصت هست.
دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
در نمازجمعه یکی از دوستامو دیدم.
دوتا پسراش هم سن دوتا از پسرام بود.
حالا خدا بهش یه دوقلو دختر داده بود.
کمی از سوالاتی که مردم ازش می کردن و گیرهایی که می دادن تعریف کرد.
یکی قصه بود پر آب چشم!
کاش حواسمون باشه جملات و سوالات مون چه بار روانی ای داره روی ذهن یه مادر خسته.
امروز از پیامبرمون که اسوه ی اخلاقه کمک بگیریم و تصمیم بگیریم به همه انرژی مثبت بدیم.
نگیم چه سخته! چه طوری می تونی بدون کمک دوتاشونو نگه داری؟
بگیم: اشکال نداره. سختی هاش زود می گذره. خدا بهت توان می ده.
بهتر نیست؟
دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan