eitaa logo
دیمزن
4.7هزار دنبال‌کننده
5هزار عکس
988 ویدیو
30 فایل
دنیای یک مادر زائر نویسنده
مشاهده در ایتا
دانلود
اومدم مراسمی که درباره یک آقازاده است. آقازاده ای که آقازاده طور نزیست و انتخاب های مهمی در زندگی اش داشت. طول می کشه تا این بزرگواران رو بشناسیم. ✍🏻دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
به گمانم مهمانان زهرا کوچولو را حتما فرشته ها یک طور دیگری میزبانی می کنند. ✍🏻دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
که قرار است جنایتی را برای نسل های بعد روایت کند. ✍🏻دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
همسر بشری خانم صحبت هاشو با این عبارات شروع کرد و بینش بغض هم کرد. بزرگداشت شهدا بزرگداشت همه ارزش های انسانی است. از نظر عاطفی برای من سخت بود. فکر نمی کردم در جلسه ای شرکت کنم که مربوط به شهادت همسرمه. ولی دیدم تکریم شهدا بر همه ی ما واجبه و باید شهدا رو الگو کنیم. ✍🏻دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
خصوصیات بشری خانم خامنه ای از منظر همسرشون: حدود الهی را رعایت می کرد. اهل حلال و حرام بود. هرگز دروغ نمی گفت. اهل غیبت نبود. بدگویی نمی کرد. اگر درددلی می کرد اسم شخص رو نمی گفت. در موازین شرعی حساسیت داشت. به اسراف حساس بود. ما دور ریز نداشتیم از غذا و خوراکی. اهل عوض کردن تند تند وسایل نبود. چند مدل غذا برای مهمان درست نمی کرد. میوه های نوبرانه ی گران نمی خرید. صبر می کرد وقتی همه توانستند بخرند می خریدیم. حق الناس رو مهم می دانست. تو ورقه صحیح کردن دوبار صحیح می کرد حق الناس به گردنش نباشه از میوه درخت های داخل بیت که می آوردند نمی خورد تا وزن کنیم و پولش رو حساب کنیم. اهل نماز شب و نمازهای مستحبی بود. به دوستش گفته بود اگه می خوای خدا بهت نگاه کنه نماز شب بخوان. خیلی در طول سال روزه مستحبی می گرفت. فضای خانه را فضای مذهبی می کرد. اعمال مناسبت ها رو بلد بود. از چند روز قبل از مناسبت ها تو خونه تذکر می داد که فلان عمل رو داره. در شهادت ها و ولادت ها زیارت اون معصوم رو می خوند. فضای خانه را هم تغییر می داد. در محرم و صفر پرچم و سیاهی و کتیبه می زد به خونه. به تربیت دینی فرزندانش بسیار حساس بود و توجه داشت. ماه رجب و شعبان و رمضان عبادتش مضاعف می شد. موقع تمام شدن ماه رمضان از رفتنش ناراحت می شد. نسبت به قرآن انس خیلی زیادی داشت. به طوری که آقا به فرزندان ما می گفتند مثل مادرتون قران بخونید. در ماه رمضان سه دور قرآن رو ختم می کرد. روز شهادتش نزدیک ختم اولش بود. کمتر آیه ای بود که ادامه شو نتونه بده. بعضی سوره ها رو حفظ بود. وقتی بحث قرآنی در خونه ما شکل می گرفت مخاطب آقا بشری خانم می شد. وقت دعا و قران با حضور قلب بود. معانی قران رو متوجه می شد‌. کتابهایی که بهشون هدیه می دادند بیشتر کتابهای تفسیر بود. دوستاش علاقه به قرآنش رو می دونستند. به صلوات خیلی علاقمند بود. به یکی از دوستاش گفته بود من اگه نبودم روزی یه تسبیح از طرف من صلوات بفرست. اهمیت و اولویتش خانواده بود. بسیار باهوش و بااستعداد بود. بهترین موقعیت رو می تونست داشته باشه ولی اکتفا کرده بود به یک تدریس مختصر در مدرسه که با وجود بچه ها کمتر شد و به خاطر زهرا قطع شده بود. یکی از بهترین رتبه های کنکور سراسری رو آورده بود ولی به خاطر زندگی ما که توی قم بود انتخاب اولش رو نزد و دانشگاه قم رو اولویت داد. و هیچ وقت هم غرش رو نزد. هیچ وقت از نظر مالی روی درآمد بنده حساسیتی نداشت. سازگار و اهل مدارا بود. عقلانیت زیادی داشت و زوج های جوان رو به زندگی کردن و ساختن دعوت می کرد. در خانه اهل کار و زحمت بود. ۱۱ سال آخر در منزل آقا زندگی می کردیم. از خودگذشتگی ش خیلی زیاد بود. در ۱۱ سال اخیر به خاطر آقا همه چیز رو کنار گذاشت. به ادبیات مسلط بود. تدریس رو فوق العاده دوست داشت ولی به معنای واقعی کلمه خودش رو وقف پدر و مادرش کرد. آقا همیشه تحسینش می کرد و دلسوزی شو می کرد و می گفت چقدر تو زحمت می کشی. می گفت نه من کاری نمی کنم. بی ادعا بود. امکان نداشت جایی خودشو معرفی کنه. در حرم امام رضا خادم کفشداری بود. با اخلاص بود. نداشتن موبایل رو آسون پذیرفت. اینکه دیگه نمی تونست دیدار های دوستانه شو داشته باشه ناراحتش نکرد. آقا رو تنها نمی گذاشت. رسیدگی مادرانه داشت نسبت به اقا. به معنای واقعی کلمه ام ابیها بود. جز به خاطر ضرورت از خانه خارج نمی شد مگر اینکه هماهنگ می کرد خواهرشون بیاد پیش آقا که آقا تنها نباشه. این سبک زندگی پاداشی جز شهادت نداشت حتی زهرا هم پاداش خدمات خالصانه و بی توقعش بود. از طرف آقا هم یک علاقه ی فوق العاده ای نسبت به بشری خانم وجود داشت. سر سفره تا بشری نمی اومد غذا رو شروع نمی کرد. دوست داشت بشری غذا رو براش بکشه. البته واقعا همه ی فرزندان آقا خوب بودند. آقا به دعای ۲۵ صحیفه سجادیه برای خوب شدن فرزندانشون التزام داشتند. خدا هم دعاشون رو مستجاب کرده بود. ... ✍🏻دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
دشمن می خواد ما علم نداشته باشیم. دانشجو و دانشمند نداشته باشیم. وابسته و مستعمره و جیره خوار اونا باشیم. این جمله ها رو ساختمان تخریب شده مرکز فناوری اطلاعات و ارتباطات دانشگاه شریف بهم می گفت. وی افزود!🤪: در این مرکز خدمات پردازش سریع انجام می‌شد و بیش از ۸ هزار کاربر شامل دانشگاه‌ها، سازمان‌ها و شرکت‌های دانش‌بنیان از خدمات آن بهره می‌بردند، این مجموعه ، یکی از بهترین مرکز پردازش سریع بود که با حمله ۱۷ فروردین ۱۴۰۵ تمام خدمات متوقف شد و قابلیت ارائه خدمات مجدد نیز وجود ندارد. در چند ماه آخر در این مرکز خدمات پایه هوش مصنوعی به دانشگاه‌ها و سازمان‌های بزرگ در مقیاس قابل توجه به صنایع و دانشگاه‌ها ارائه می‌شد و بیشتر شامل خدمات تحقیق و توسعه بود و در نهایت خدمات عمومی که در اختیار مردم قرار می‌گرفت. خدمات هوش مصنوعی پایه ای که در این مرکز ارائه می شد معادل خدمات چت جی بی تی بود و توسط جوانان نصب و راه‌اندازی شده بود. من هم بهش گفتم: و لعنة الله علی الظالمین ✍🏻دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
محبوبم! گاهی به آسمان نگاه کن! اگه فهمیدی کدومشون شماره تلفن منه؟🤪 ✍🏻دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
شعر زیبای سیده اعظم حسینی درباره‌ی شهیده بشری خامنه‌ای در نظرها،در سفرها،در خبرها نیستی! گشته ام دنبال یک ردّ تو، اما نیستی! یک سخنرانی فقط! یک عکس ساده لااقل! دختر شخص بزرگ کشور آیا نیستی؟ آنقدر بی ادعا پنهان شدی پشت خودت که نه اینکه نیستی در صحنه،پیدا نیستی! من شهادت می دهم جای همه آیینه‌ها وقت خودبینی تو در آیینه حتی نیستی! دامنت اعجاز یک رویش به فرمان بهار در کدامین فصل زن بودن شکوفا نیستی؟ تو بشارت بودی و لابد پدر فهمیده بود از همان بدو تولد،غیر "بشری" نیستی! آی آقازاده‌ی گمنام اصلاً تو چرا مثل آقازاده‌های "سهم" و "حاشا" نیستی؟ ایستادی پشت بابا:"هر چه دنیا گو مباش! حضرت بابا! خودم هستم! تو تنها نیستی!" مونس بابا شدی یک عمر،پس با این حساب بی شباهت با خود "امّ ابیها" نیستی! بانوی آزاده‌ی ایرانی شیعه...همین! سختی،اما روشنی! اصلاً معما نیستی! پاسخ آسان نیست آن وقتی که می پرسد تبر می‌روی این راه را تا آخرش؟ یا نیستی؟ آرزو دارد بگویی:"نیستم،چون مادرم!" آرزو دارد بگویی پشت مولا نیستی! پاسخت اما شبیه پاسخی در کوچه‌هاست یادم آمد مثل کی...فرزند زهرا نیستی؟ بازی کودک به هم خورد و تو فرمودی به مرگ: "می‌بری... اما حریف ماندن ما نیستی"! زندگی فهمید در آخر که تو در قالبی جز شهادت قابل اعلان و افشا نیستی! https://ble.ir/mahlimaan
ا┄┅═❁﷽❁═┅┄ا جادو و جمبل هم باید با اجازه ی خدا اثر کنه! @ayenooshgah
ا┄┅═❁﷽❁═┅┄ا خدایا بیا و منت بذار بچه هامو برام حفظ کن اگه مشکلی دارند، اصلاح شون کن و بذار ازشون بهره مند شم اللَّهُمَّ وَ مُنَّ عَلَی بِبَقَاءِ وُلْدِی وَ بِإِصْلَاحِهِمْ لِی و بِإِمْتَاعِی بِهِمْ. ✍🏻دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
دیروز خانم سیده اعظم حسینی یه شعر قشنگ هم برای زهرا کوچولو خوند که اشک همه رو درآورد. دنبالش می گشتم. الان دیدم تو کانال خودش گذاشته.
به چهل روز و چند ماه نبودنت... با دست‌های کودکانه، هی عروسک را خواباند روی فرش و هی روی زمین قِل داد پا و سر او را کشید و... اوّلِ بازی سر، کنده شد در دستهایش،یک طرف افتاد... چشم عروسک بسته بود، اما دهانش نه! بین سر و تن، "بند و پستانک" بلاتکلیف! کودک کمی ترسید و هی چرخید در چشمش یک بغض معصومانه‌ی کوچک،بلاتکلیف! ناگاه با یک موج ترس و اشک در هم‌ ریخت آن چشم‌های آبی و آرام دریایی خود را فقط در یک بغل هر‌ بار می‌انداخت "بابابزرگی" بود از اول،نه "بابایی"! بابابزرگ آرام در دستش عروسک را آورد و سر را روی تن چسپاند با لبخند کودک، پر از فصل شلوغی‌های بعد از این خانه، پر از حال و هوای چندمِ اسفند! وقتی که بمب آمد،شنیدم "بیت"، آشفته در جستجوی یک سرِ معصومِ کوچک بود در من کسی می‌گفت:"کاش این بچه‌ها اصلاً سرهایشان،تن‌هایشان، مثل عروسک بود! آنوقت وقتی سر جدا می‌شد،امیدی بود برداری و روی تن کودک بچسپانی -انگار روز اولش- بعدش کنار او بنشینی و با قلقلک او را بخندانی"... اما خبر ناگاه و بی پروا و ویرانگر آواری از من را فرو می‌ریخت روی من! گفتم: "دعا کن "سر" اگر افتاد،اگر گم شد پیدا شود...چسپاندن آن پیشکش اصلاً!" ........................... کانال اشعار دکتر سیده اعظم حسینی @SayyedeAzamHoseini1