قرآن و حدیث در زندگی - احیاء
👈امروز صبح زود رفتم تهران و ۲ ساعتی در مصلی بودم و برگشتم قم 👈اما واقعیتش مشتری شدم و احتمالا امشب
👈امروز حدود ۳ بامداد از قم راه افتادم. با ماشین تا نزدیکیهای مصلی رفتیم و به زحمت خودمون رو تا قبل ۸ به داخل مصلی رسوندیم.
👈درست لحظهای که تکبیر نماز رهبر رو گفتند، فهمیدم کل راه نمیفهمیدم واسه چی اومدم😭
👈واقعا فکرش رو نمیکردم که یک روزی بدن مطهر رهبر شهیدمون جلو باشه و من بخوام پیش خدا شهادت بدم که "خدایا جز خیر چیزی از او نمیدانم"
👈ههههعععیییی😔
👈میخواستم از ساعت ۱۲ شب برم جمکران
🤦♂خواب موندم و حدود ساعت ۲:۳۰ از خانه زدم بیرون
👈فاصله خانه تا جمکران حدود ۹ کیلومتر است
👈واقعا نمیدانستم به نماز بر پیکر رهبر میرسم یا نه، خصوصا که تصورم این بود که نماز را هنگام اذان صبح اقامه میکنند
👈با خودم گفتم تلاشم رو میکنم، تا هر جا برسم
👈به امید اینکه اگر به ابتدای مسیر حرم تا حرم برسم، اتوبوس هست، با سرعت خودم رو به آنجا رساندم
🤦♂اما انگار هیچ ماشینی نبود
👈سیل جمعیت بود از ابتدای مسیر حرم تا جمکران
👈برام باور نکردنی بود این حجم از جمعیت از ابتدای مسیر در این ساعت
👈و متأسفانه وسایل نقلیه عمومی موجود نبود
👈لباس طلبگی مانع بود از اینکه بدوم
👈اما قدم رو و سریع سعی کردم حرکت کنم
👈جمعیتی که در میانه راه میدیدم، از ساعاتی قبلتر راه افتاده بودند و در راه بودند
👈اما من خواب مانده بودم و دیر حرکت کرده بودم
👈بالاخره اذان صبح شد و من هنوز باور نداشتم به جمکران برسم
👈معمولا حدود یک ربع احتیاطا نماز صبح را دیرتر میخوانم
👈حدود ۳:۳۰ در کنار جمکران در یک کوچه خلوت نماز صبح را اقامه کردم
👈بالاخره خودم را به داخل مسجد رساندم
👈بله در حدود یک ساعت این فاصله از من زمان گرفته بود
👈فکر نمیکردم برسم ولی رسیده بودم
👈البته بعد فهمیدم که نماز را دیرتر میخوانند و هنوز هم نخواندهاند
🧐اما چیزی که ذهنم را مشغول کرده بود، جمعیت در میانه راه بود
👈جمعیتی که از ساعتها قبلتر از من به راه افتاده بودند و خواب نمانده بودند ولی یقینا با سرعتی که حرکت میکردند، به نماز بر پیکر رهبر نمیرسند
👈شاید خیلیها اگر خودشان را با من مقایسه کنند، میگویند که ما نرسیدیم و تو رسیدی و به من غبطه بخورند که خوش به حال تو که مراسم را داخل جمکران بودی
👈اما واقعیت این است که آنها از من جلوتر هستند، چون زودتر از من راه افتادند و از خواب شب زدند و با وجود اینکه یقین داشتند به مقصد نمیرسند بازم تکلیفمحورانه حرکت کردند
🧐با خودم فکر کردم که کل زندگی من این طور است
👈سرعتی که خدا بهم داده و دستاوردهایی که به دنبالش میاد و غبطهای که شاید این و آن بخورند
🤦♂اما واقعیت اینه که اونها جلوتر هستند😔
👈چون هم با وجود امید کمتر به دستاورد تکلیفمحورانه عمل میکنند
👈چون حرکت برایشان سختتر است
👈چون زودتر برخاستهاند و حرکت کردهاند
👈امیدشان به عنایت خدا و قبول کردنِ <<در مسیر بودنشان>> بیشتر است
✅چه قدر خطکشهای خدا زیباست
❓راستی خط کشهای تو چه قدر با خدا فاصله داره❓
❓راستی تا حالا چه قدر دچار این جنس مقایسههای اشتباه شدی❓
❓راستی چه قدر به خاطر این مقایسه اشتباه دچار یأس و سستی و سکون شدی❓
#خاطره
#تلنگر
#انگیزشی
.
قرآن و حدیث در زندگی - احیاء
👈میخواستم از ساعت ۱۲ شب برم جمکران 🤦♂خواب موندم و حدود ساعت ۲:۳۰ از خانه زدم بیرون 👈فاصله خانه تا
👈 بزرگواری پرسیدند:
❓چرا تو خودت آرام نیامدی؟
❓اگر اصل در راه بودن است،
پس چرا ســـــریع رفتی؟🤔
✅ جواب:
چون خدا از هر کسی به اندازه توانش
میخواهد.
👈 در راه بودن برای هر کس معنای
خودش را دارد. خلاصـــه در راه بودن
برای هر کس یعنی در جایی که باید
باشد به صورتی که باید باشد با نیتی
که باید باشد با توکل بر خدا و راضی
و تسلیم او، حضور داشته باشد.
👈 در همین صبـــــح امروز اولویت من
این بود که اگر خـــانواده دوست داشتند
با آنها بروم. اولـــــش هم بنا بود بیایند
ولی بعد منصرف شدند و تصمیم گرفتند
صبح بیایند.
👈 اگر با آنها بودم قطعا تند نمیرفتم
و تکلیف هم همین همراهی بود.
👈 همچنین در حال تنهایی سحر، اگر
مسیر کنار نبود و تنـــــد رفتن من سبب
اذیت بقیه میشد، نباید تند میرفتم.
👈 در راه بودن با این معنایی که گفته شد،
توجیه نیست. برخی میگویند در راه باشـــیم
کافیست، اما هدفشان توجیه کم کاری است.
👈 اما اگر در هر لحظه تکلیف را پیدا کنیم
و بر اســـــاس آن حرکت کنیم، دیگر مقصـــد
همان در راه بودن است.
👈 چه برسیم و چه نرسیم، مقصد همـان
عمل به تکلیف بود که در لحظه اول انجام
شد.
👈 لذا اگر امروز به جـــای سحر، ساعت
۱۲ شب راه افتـــــــاده بودم و نمیرسیدم،
برام خوشایندتر بود از اینکه ساعت ۲:۳۰
حرکت کردم و رسیدم.
👈 چون در این رسیدن تقصیر هست و
در آن نرسیدن تقصیر نبود.
دقت کنید: حتی اگر با وجود حرکت ۱۲ شب «نمیرسیدم»، این نرسیـــدن، بهتر از رسیدن
فعلی بود که در آن تقصیر بود.
#تلنگر
#انگیزشی
#مکمل
#خاطره
✍️ در مسیر برگشت، این تصویر بسیار
بزرگ (شاید ۳ در ۱۲ متر) را جماعتی بــا
سختی حمـــــل میکردند. چون خــــودم
مدتی زیر آن بودم، واقعا میدانم. خیلی
سنگین بود.
🧐 یک دفعه دیدم یک نوجوان
قدکوتـــاه آمد که گوشهای از کــار
را بگیرد و کمک کند. قد کـوتاهی
داشت و به چــــوبها نمیرسید.
🤦♂ یک دفعه پرید و گوشه عقبی را به
پایین کشید و بعد توانست به زحمــت
با جماعت همراهی کند.
😢 در واقع بــــــاری بر دوش جمع بود
ولی اصرار داشت کمک کند.
👈 در تعريف عمل به تکلیف گفتیم که
باید در جــایی که مکلف هستیم، باشیم.
👈 حتی گاهی برخی از اصرارها بیش از اینکه فــــایده داشته باشد، بار و هــــزینه
ایجاد میکند.
🚫 نباید برای بودن در جایی که دلمان
میخواهد اصرار کنیم بلکه باید به بودن
در جای خودمان تن دهیم.
👈 مثلا این نوجوان توانمندی دیگری
دارد که متناسب با آن میتواند خدمت
کند و بار بردارد.
https://eitaa.com/dinshenas
#استدراج
😱 یکی از سنتها و قوانین ترسناک
در این دنیـــا، سنت استــــــدراج است.
✍️ استدراج یعنی اجازه بدهی که فردی
از نردبان بالا بـــرود که وقتی به بالا رسید
یک دفعه به زمینش بزنی.
👈 برای افتادن از نردبان هرچـــــه بالاتر
رفته باشی خطرناکتر است.
👈 یکی از لطفهــای خـــــــدا سیلی است؛
تازیانـــه است. وقتــــی اشتباه کنیم، سیــلی بخــــوریم، این لطـــف است. رحمـــت است.
اگر سیلی نخوریم حواسمان جمــع نمیشود
و به خطای خود ادامه میدهیم. این سیلی
لطفی برای ادامه ندادن به اشتباهات است.
سیلیهای خدا گاهی گرفتاریها و موانع
مسیر است. گـاهی کمتوفیقی در عبادت
است. گاهــی بیمــاری و مصیبـــت است.
گاهی خشک شدن چشم و قساوت قلب
است.
اینها برای این است که به خودمان بیاییم
و سریع حــــــواسمان جمع شود که کجای
کارمان میلنگد و اصلاح کنیم.
👈 اما اگر زیادی خــطا کرده باشیم و به
سیلیها بیتفاوت باشیم و بگوییم اینها
بدشــانسی من است و اتفاقی است و ...
به طوری که به خدا ثابت کرده باشیم که
من به سیـــلیها اهمیتی نمیدهم، خـــدا
هم ممکن است انسان را به حال خودش
واگذار کند.
💡 اینجاست که خدا به انسان اجازه
میدهـــد از این پلههـــــای موفقیت در
اهدافش بالا بود... خیلی شبیه به بازی
مارپله است.
👈 یکسره ۶ میآوری و از نردبانها بالا
میروی. خود مـــاده استدراج از درجه به
معنای نردبان است.
🤦♂ کسی که تا آخر مسیر را نداند، میگویــد
عجب موفقیـتهــــایی... چه نفوذ کلمهای...
چه دستاوردهایی... چه رشدی...
غافل از اینکه در آخر مسیر یک مار دراز است
که فرد را از خانه ۹۹ مارپله به خـــانه ۱ منتقل میکند.😱😭
👈 به خدا پناه ببریم از استدراج
https://eitaa.com/dinshenas
#خاطره
❓ تا حالا شده که واقعـا بخوای
یک کار خوب انجام بدی و تمــام
تلاشت رو هم بکنی ولی به دلیل
موانع بیرونی، نتونی؟
😔 خب دیروز برای یک قطـــــار
این اتفاق افتاد🤦♂
👈 ساعت ۱۲ شب سوار قطار تهران
مشهد بودیم که ساعت ۱۱ مشـــــــهد
باشیم و در تشییع شرکت کنیم.
فضای قطار کاملا اربعینی بود. لباس
مشکی و پرچم سرخ و نمـــاز شلوغ و
خلاصه هـــــرچی که در قطارهای ایام
اربعین میبینیم، شاید در این قطـــار
بود.
👈 آمریکا پل راه آهن رو زد و ما
با حدود ۱۱ ساعت تاخیر رسیدیم.
من لحظهای به چهارراه شهـــــــدا
رسیدم که نماز تمام شد.
🧐 این طور مواقع باید چطور
فکر کنیم و مصــــــداق اون فکر
مومنانه چیه؟!
📍مومن باید بین خوف و رجاء
(ترس و امید) باشه و در چنیـــن
موقعیتی ما یک امید مهم و یک
ترس مهـــــم باید داشته باشیم و
هر کدومش یک نوع رشـــــد برای
ما داره.
🔍 اما امیدی که باید داشته باشیم:
در روایات داریم که نیت مومن از خود
عملش بهتره😳
👈 یعنی گاهی اگر ما قصد انجام یک
کار خوب رو واقعـــــــا داشته باشیم و با
وجود تلاش کافـــــــی، به نتیجه نرسیم،
برامون بهـتره از اینکه به نتیجه برسیم.
❓چرا❓
👈 چـــــون خیلی اوقات انجام دادنها
و رسیدنها همراه میشه با ادعـــا و منم
منم و یا ریا و انواع ناخالصی که خلاصه
کار آدم رو بیارزش میکنه ولی وقتــی به
دلیل عوامل خارجی نمیتونیم، نیــــت از
این عوامــــــل خراب کننده نجات پیـــــدا
میکنه و آدم ثواب کار رو میبره.
👈 پس امید در اینجا اینه که چــه بسا
خدا نگذاشت کــــار رو بکنم، که به ثواب
و آجر بیشتر و بهتری برسم.
🔍 اما ترسی که بایـــــــد داشته باشیم اینه
که خدا برای ادب کردن ما آدمها سیلیهای
متفاوتی داره.
یکی از سیلیهای تربیتی خدا که شبیه سیلی
پدر برای رشد فرزنـــد میمونه، سیــــلی سلب
توفیق است.
👈 در این سیلی، خــــدا از آدم توفیق
برخی از کارهای خوب رو میگیره چون
درگیر خـــــطایی شدیم و خدا میخواد
بهمون بفهمونه که این خطــــــــا مانع
توفیق تو شد؛ دست بردار.
👈 وقتی واقعا میخواستیم یک کـــار
خـــــوب رو انجام بدیم ولی نشد مــثلا واقعادمیخواستیم نمــاز شب بخونیم
یا حضور قلبمون رو تقویت کنیم یا به
کسی کمک کنم یا ...ولـی توفیق نشد،
جا داره به خودمون یک تلنگر بزنیم.
❓چی شد که نشد...
❓تو که برنامه ریخته بودی
و تلاش کافی هم کردی...
❓نکنه درگیر یک خطایی هستی
که اون سبب سلب توفیق میشه...
👈 خب ما هم که سراپا خطا و تقصیر
هستیم. این سبب میشه حــــــواسمون
بیشتر به خــــــطاهامون جمــــع بشه و
ان شاءالله اصلاح اتفاق بیفته.
✅ این طوری با دو موتور
ترس و امیــد پرواز میکنیم
ان شاءالله.
https://eitaa.com/dinshenas