چشمم از اشک پر و مشک من از آب، تهی است
جگرم غرقه به خون و تنم از تاب، تهی است
به روي اسب، قيامم به روي خاک، سجود
اين نماز ره عشق است، از آداب، تهی است
#ناشناس
#دوبیتی
@divanashar
از بادهی توحید که شد مست ابالفضل
از بند همه غیر خدا رست ابالفضل
دلدادهی ارباب شد و دلبر ارباب
دادهست برای دل او دست ابالفضل
جز جلوهی حق رنگ بقا نیست در اینجا
عالم همه فانی است ولی هست ابالفضل
مردم همه دلبستهی لطف و کرم او
چون بر پسر فاطمه دل بست ابالفضل
تشنهست ولی یکسره سیراب محبت
دادهست دو دست و شده سرمست ابالفضل
#محمدجواد_جلالی
@divanashar
این کشتهٔ فتاده به هامون حسین توست
وین صید دست و پا زده در خون حسین توست
این نخلِ تر، کز آتش جانسوز تشنگی
دود از زمین رسانده به گردون حسین توست
این ماهیِ فتاده به دریای خون که هست-
زخم از ستاره بر تنش افزون، حسین توست
این غرقهٔ محیطِ شهادت که روی دشت-
از موجِ خون او، شده گلگون؛ حسین توست
این خشکلبفتادهٔ دور از لبِ فرات
کز خون او زمین شده جیحون حسین توست
این شاه کمسپاه که با خیلِ اشک و آه
خرگاه زین جهان زده بیرون حسین توست
این قالبِ تپان که چنین مانده بر زمین
شاهِ شهیدِ ناشدهمدفون، حسین توست
#محتشم_کاشانی
@divanashar
من تماشای تو می کردم و غافل بودم
کز تماشای تو خلقی به تماشای منند
گفته بودی که چرا محو تماشای منی
و چنان محو که یکدم مژه بر هم نزنی
مژه برهم نزنم تا که ز دستم نرود
ناز چشم تو بقدر مژه بر هم زدنی
#هوشنگ_ابتهاج
@divanashar
شعر گفتم که ز دل بردارم
بارِ سنگین غمِ عشقش را
شعرْ خود جلوهای از رویش شد
با که گویم ستمِ عشقش را
#فروغ_فرخزاد
#دوبیتی
@divanashar
کشتیشکستخوردهٔ طوفان کربلا
در خاک و خون تپیدهٔ میدان کربلا
گر چشم روزگار بر او فاش میگریست
خون میگذشت از سر ایوان کربلا
نگرفت دست دهر گلابی به غیر اشک-
زآن گل که شد شکفته به بستان کربلا
از آب هم مضایقه کردند کوفیان
خوش داشتند حرمت مهمان کربلا
بودند دیو و دد همه سیراب و میمکید-
خاتم، ز قحط آبْ سلیمان کربلا
زان تشنگان هنوز به عَیّوق میرسد
فریاد العطش ز بیابان کربلا
آه از دمی که لشکر اعدا نکرده شرم
کردند رو به خیمهٔ سلطان کربلا
#محتشم_کاشانی
@divanashar