eitaa logo
کوچه باغ شعر
134 دنبال‌کننده
1 عکس
0 ویدیو
0 فایل
بسم الله الرحمن الرحیم در «کوچه‌باغ شعر» قدم بگذار… اینجا جایی‌ست که واژه‌ها نفس می‌کشند و احساس، در میان سطرها جان می‌گیرد.🌿 کپی؟راضی نیستم تاریخ تأسیس:۱۴۰۵/۴/۲
مشاهده در ایتا
دانلود
چشمم از اشک پر و مشک من از آب، تهی است جگرم غرقه به خون و تنم از تاب، تهی است به روي اسب، قيامم به روي خاک، سجود اين نماز ره عشق است، از آداب، تهی است @divanashar
سخت است عاشق شوی و یار نخواهد دلتنگ حرم باشی و ارباب نخواهد @divanashar
از باده‌ی توحید که شد مست ابالفضل از بند همه غیر خدا رست ابالفضل دلداده‌ی ارباب شد و دلبر ارباب داده‌ست برای دل او دست ابالفضل جز جلوه‌ی حق رنگ بقا نیست در اینجا عالم همه فانی است ولی هست ابالفضل مردم همه دلبسته‌ی لطف و کرم او چون بر پسر فاطمه دل بست ابالفضل تشنه‌ست ولی یکسره سیراب محبت داده‌ست دو دست و شده سرمست ابالفضل @divanashar
این کشتهٔ فتاده به هامون حسین توست وین صید دست و پا زده در خون حسین توست این نخلِ تر، کز آتش جان‌سوز تشنگی دود از زمین رسانده به گردون حسین توست این ماهیِ فتاده به دریای خون که هست- زخم از ستاره بر تنش افزون، حسین توست این غرقهٔ محیطِ شهادت که روی دشت- از موجِ خون او، شده گلگون؛ حسین توست این خشک‌لب‌فتادهٔ دور از لبِ فرات کز خون او زمین شده جیحون حسین توست این شاه کم‌سپاه که با خیلِ اشک و آه خرگاه زین جهان زده بیرون حسین توست این قالبِ تپان که چنین مانده بر زمین شاهِ شهیدِ ناشده‌مدفون، حسین توست @divanashar
شیری افتاد ز پا و همگی شیر شدند گـذر گرگ بـه آهوی حـرم‌ هـا افـتـاد. @divanashar
من تماشای تو می کردم و غافل بودم کز تماشای تو خلقی به تماشای منند گفته بودی که چرا محو تماشای منی و چنان محو که یکدم مژه بر هم نزنی مژه برهم نزنم تا که ز دستم نرود ناز چشم تو بقدر مژه بر هم زدنی @divanashar
🏷🖇فور کنید عضو چنل های تاسیان|بهار|حرمان| |بغل ابی|پریشان نویس|باشید🌀؛ منم چنلتون رو با سه تا کلمه توصیف میکنم📦! اینم بد نیست بخونی🪄!
شعر گفتم که ز دل بردارم بارِ سنگین غمِ عشقش را شعرْ خود جلوه‌ای از رویش شد با که گویم ستمِ عشقش را @divanashar
کشتی‌شکست‌خوردهٔ طوفان کربلا در خاک و خون تپیدهٔ میدان کربلا گر چشم روزگار بر او فاش می‌گریست خون می‌گذشت از سر ایوان کربلا نگرفت دست دهر گلابی به غیر اشک- زآن گل که شد شکفته به بستان کربلا از آب هم مضایقه کردند کوفیان خوش داشتند حرمت مهمان کربلا بودند دیو و دد همه سیراب و می‌مکید- خاتم، ز قحط آبْ سلیمان کربلا زان تشنگان هنوز به عَیّوق می‌رسد فریاد العطش ز بیابان کربلا آه از دمی که لشکر اعدا نکرده شرم کردند رو به خیمهٔ سلطان کربلا @divanashar