چه بگویم؟ قلمم مانده... زبانم قاصر
دشت لبریز شد از غربت «هَل مَن ناصِر»
#سیدحمیدرضا_برقعی
#تکبیتی
@divanashar
مقتل کُشنده بود، ولی روضهخوان نمُرد
بر سر زدند و هیچکس از آن میان نمُرد
باغِ بهشت سوخت و حتی فرشتهای
با نوحههای مادرِ قامتکمان نمُرد
خورشید، پشتِ گودی مقتل غروب کرد
مانند او، کسی وسطِ آسمان نمُرد
ذکر شهادتینِ سرِ روی نیزهها
روی مناره پر زد و بانگِ اذان نمُرد
روز دَهم، کنارِ شهیدان کربلاست
روزی که زیر خنجرِ کُندِ زمان نمُرد
میگفت شمرِ تعزیه: شرمندهام حسین
این رو سیاه، آخر این داستان نمُرد
داغ حسین، زندگیِ بعدِ مردن است
جان باخت، هر کسی که در این امتحان نمُرد
دلمُردهام که از غم گودال زندهام
من هر چه کردم این نفسِ نیمهجان نمُرد
#رضا_قاسمی
@divanashar
میان خاک، کلام خدا مقطعه شد
میان خاک؛ الف، لام، میم، طا، ها، سر
حروف اطهر قرآن و نعل تازهی اسب
چه خوب شد که نبوده است بر بدنها سر
#سیدحمیدرضا_برقعی
#دوبیتی
@divanashar
دنیا غم هجران تو را نیز سر آورد
پیراهن خونین تو را از سفر آورد
آه این چه حریفی است که در دورِ غم او
چون باده طلب کردم، خون جگر آورد
موج غم عشق تو به هر سو که دلش خواست
آزرده دلم برد و دلآزردهتر آورد
گفتی که به جز من به کسی دل نسپردی
نفرین به سخنچین که برایم خبر آورد
تو نمنم بارانی و من قطره اشکم
هرکس که تو را دید، مرا در نظر آورد
در خاطر ما خاطرهی تلخ خزان بود
این باغ چرا بار دگر برگ و بَر آورد
#علی_مقیمی
@divanashar