eitaa logo
❉᭄͜͡سْوگٌلَܩ❉᭄͜͡
48 دنبال‌کننده
1 عکس
0 ویدیو
0 فایل
تهَشم كسى نَفهميد مّنو . @dkmbxk
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
بله داشتم میگفتم داییم که زنگ زد. بهش گفتیم که توراهیم و هنوز نرسیدیم غروب شد و ما هنوز تو راه بودیم یعنی از خوزستان اهواز بخواییم تا قم بریم یه دوازده ساعتی هست و ما کم کم داشتیم خسته و خسته تر می‌شدیم تا اینکه شب شد داییم همیشه میگفت اگه می‌خواستین بایستید همیشه پیش یه ایستگاه یا بنزین خونه بایستید چون اونجا امنه خلاصه شب شد و ما پیش یه مائمور خونه استادیم تا بخوابیم و صبح حرکت کنیم با گشنگی زیاد و بی حوصله گی و بی خوابی همه پشت وانت نشستیم مادرم یه پلاستیک در اورد که نون خشک داشت و گوجه و خیار هم داشتیم یعنی چندتا دونه گوجه و خیار با نون خشک گذروندیم وقت خواب که شد مادرم دو تا پاهاشو دراز کرد تا هر چهار تامون بتونیم رو پاهاش بخوابیم یه قسمتی من و یه قسمتی سوگند و یه قسمتی سهیل و سامان هم تو بغلش مادرم تا خود صبح تکون نخورد که ما راحت بخوابیم و جا داشته باشیم پدرم رفت جلو خوابید چون اون رانندگی میکردم مادرم بهش گفت برو بخواب صبح بیدارت میکنم و حرکت میکنیم
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا