#حضرت_علی_اصغر_ع_شهادت
#امام_حسین_ع_گودال_قتلگاه
فَرَمَاهُ حَرْمَلَةُ بْنُ الْکَاهِلِ الْأَسَدِیّ( علیه العنة)بِسَهْمٍ، فَوَقَعَ فِی نَحْرِهِ فَذَبَحَهُ…
و شاید زبان حال سیدالشهدا ارواحنا فداه
در گودی قتلگاه با شش ماهه اش این بود:
ای صورت قرص ماهت آیینه ی من
دشمن چو گرفت در دلش کینه ی من
یک تیر سه شعبه رفت در حنجر تو
یک تیر سه شعبه رفت در سینه ی من…
شاعر: #محمدحسین_مهدی_پناه
@dobeity_robaey
#حضرت_علی_اصغر_ع_شهادت
گیرم اصلاً طفل خود را پشت خیمه دفن کرد
خنده های آخر او را کجا پنهان کند... ؟
شاعر: #مجید_تال
@dobeity_robaey
#حضرت_علی_اکبر_ع_شهادت
نگاهت کردم اما درهمی تو
میان لخته خونها مبهمی تو
تورا قطعه به قطعه چیدم اما
چرا هرجور میچینم کمی تو
سرت را ابن ملجم ها شکستند
و پهلوی تو را با پا شکستند
جوانم مرد و پیشم کل کشیدند
سر پیری غرورم را شکستند
مشو راضی که با خجلت بگردم
دراین صحرا به صد زحمت بگردم
زمان بردنت دلشوره دارم
نیوفتی از عبا دورت بگردم
کنارت عمر من سرآمد اکبر
ز خیمه عمه مضطر آمد اکبر
ز جا برخیز تا برخیزم از جا
دوباره حرف معجر آمد اکبر
شاعر: #سیدپوریا_هاشمی
@dobeity_robaey
#حضرت_عباس_ع_شهادت
کنار اشکِ دریا روضه ی ماست
غمش امروز و فردا روضه ی ماست
قیامت هم ، دو تا دست بریده
به روی دست زهرا روضه ی ماست
***
به ماه این قبیله تا رسیدیم
به خورشید جهان آرا رسیدیم
زیارت شد شروع ، از باب العباس
ز تاسوعا به عاشورا رسیدیم
شاعر: #میثم_مؤمنی_نژاد
@dobeity_robaey
#حضرت_عباس_ع_شهادت
رویش را قرص ماه باید بکشد
چشمانش را سیاه باید بکشد
نوبت به لبان خشک عباس رسید
نقاش چقدر آه باید بکشد
شاعر: #محمدحسین_ملکیان
@dobeity_robaey
#امام_حسین_ع_گودال_قتلگاه
خنجر، خنجر، دوباره خنجر، خنجر
خنجر، خنجر، دوباره خنجر، خنجر
تا بار «دوازده» زده از کینه
خنجر، خنجر، دوباره خنجر، خنجر
شاعر: #محسن_عسکری
@dobeity_robaey
#امام_حسین_ع_شهادت
#گریه #اشک
یک عمر صرف مدرسه و درس شد ولی
بی گریه بر حسین به جایی نمی رسیم
شاعر: #عباس_احمدی
@dobeity_robaey
#حضرت_زینب_س_عصر_عاشورا
یک مرتبه بین راه پایش لرزید
مبهوت شد، از بغض صدایش لرزید
زینب به چه خیره شد که اینگونه زمین
از نالۀ وامحمدایش لرزید؟
شاعر: #سیدمحمدمهدی_شفیعی
@dobeity_robaey
#امام_حسین_ع_و_حضرت_زینب_س_وداع
رها از ما و من بوديم يکعمر
غريب يک وطن بوديم يکعمر
مزن حرف جدايی با من آخر
که يک جان و دو تن بوديم يکعمر
شاعر: #یوسف_رحیمی
@dobeity_robaey
#امام_حسین_ع_و_حضرت_زینب_س_وداع
الهی سایهات با من بمونه
برام با تو فقط بودن بمونه
لباس کهنتو تَن کردی اما
دعایی کن که پیراهن بمونه
ببین پیرم ببین پیرِ گلوتم
ببین جونم که درگیرِ گلوتم
نرو پنجاه ساله صبر گردم
اسیرِ بوسه از زیرِ گلوتم
@hosenih
گلو بوسیدم اما سوخت زینب
از این آتیش سراپا سوخت زینب
گمونم آتیشِ دیوار و در بود
عزیزم مثلِ زهرا سوخت زینب
میخواستم چاک پیرهن رو ببوسم
لباس و خود و جوشن رو ببوسم
زدم بوسه به این حنجر ولی حیف
نذاشتی پشتِ گردن رو ببوسم
دارم دنبال تو بی بال میرم
بدنبالت فقط از حال میرم
بمون پیشه یتیما سخته امشب
بزار من جایِ تو گودال میرم
@hosenih
نه تنها نیزهها شونو آوردن
با چمکه ردپا شونو آوردن
تو اینا چارصدتا پیرمَرده
عصاشونو عصاشونو آوردن*
عزیزم تیرشونو کُند کردند
سلاحِ پیرشونو کند کردند
تو رو باصبر میخوان سر ببرن
لب شمشیرشونو کُند کردند
*مقاتل تا ۴۰۰ پیرمرد مفتی در لشکر عمرسعد ذکر کردهاند.
شاعر: #حسن_لطفی
@dobeity_robaey
#امام_حسین_ع_گودال_قتلگاه
کار بالا گرفت ای مردم
وای از ضربه ی دوازدهم
شاعر: #قاسم_نعمتی
@dobeity_robaey
#امام_حسین_ع_گودال_قتلگاه
تو را با خشكي ِ لب ذبح كردند
به پيش چشم زينب ذبح كردند
اگر من را مرتب زجر دادند
تورا چه نامرتب ذبح كردند
شاعر: #حامد_خاکی
@dobeity_robaey