eitaa logo
دُهُل |سیدمحمد الحسینی
572 دنبال‌کننده
675 عکس
276 ویدیو
16 فایل
در این کانال با دغدغه ها یی در حوزه تربیت و جامعه می نویسم چرا دُهُل :زیرا واقعیت چیز دیگری است. گاهی همه این خوشی‌ها حکم همان صدای دهل را دارد که از دور دیگران را به وجد می‌آورد. ارتباط با ادمین @smalhoseini با ارادت :سید محمد الحسینی
مشاهده در ایتا
دانلود
این متن را در کانالم به فرماندار اراک بدهکارم چون اینترنت قطع شد و نتوانستم منتشر کنم ، اما اکنون ان را نشر می دهم ؛در میان هیاهوی روزگار پرتلاطم کنونی، آنچه جامعه را از پرتگاه بی‌اعتمادی نجات می‌دهد، نه شعارهای بلند، که قدم‌های استوار مردان عمل است. اقدام شایسته تقدیر جناب آقای حاج علی بیگی، فرماندار اراک، که با حضوری دلسوزانه و بی‌حاشیه در 18 دی ماه در کانون تجمع بازاریان، قد علم کرد، نمونه‌ای عینی از "مدیریت اخلاق مدار و گفتگو محور" است. این کنش هوشمندانه، چندین لایه معنایی دارد: نخست، خروج از برج عاج مدیریت و "حضور در متن میدان"، که خود نشانه‌ای از اعتماد به نفس و مسئولیت‌پذیری است. دوم، احیای "گفت‌وگوی رودررو" به‌جای ارتباط یک‌سویه، که اضطراب جمعی را کاهش داده و احساس "شنیده شدن" ایجاد می‌کند. سوم، "کاهش فاصله قدرت"؛ قدم‌زدن در بازار، نمادی است از هم‌سطح شدن با مردم، درک دغدغه‌هایشان و تبدیل شدن از "مسئول پشت میز" به "همراه دل‌سوز". چنین حرکتی، سرمایه اجتماعی حکمرانی را تقویت کرده و التهاب را به گفت‌وگو تبدیل می‌کند. اینجانب به عنوان شاید یک معلم و فعال فرهنگی، از این اقدام خردمندانه و شجاعانه که درس عملی در "کنش ارتباطی" و مدیریت بحران است، صمیمانه تقدیر و تشکر می‌کنم. باشد که این رقص اندیشه و عمل، الگویی برای همه مدیران این مرز و بوم شود تا با چراغ حضور و گفت‌وگو، تاریکی‌های سوءتفاهم را بزدایند. امیدوارم سایر مدیران استان هم ادامه دهند ، کاش مداومت داشته باشد @dohhol
طلسم شکسته: چرا برخی نوجوانان چنگال تخریب بر می‌دارند؟ ✍سیدمحمد الحسینی اندیشکده آرمان مسئله گرایش بخشی از نوجوانان به رفتارهای وندالیستی و مشارکت در خشونت‌های جمعی، مانند آنچه در رخدادهای اخیر شاهد بودیم، ریشه در ترکیبی پیچیده از کاستی‌های چندسطحی دارد. این پدیده را نمی‌توان به یک عامل تقلیل داد؛ بلکه حاصل طلسم شکسته ای از پیوندهای اجتماعی، معنایی و اخلاقی است. در سطح فردی، ما با نسلی روبرو هستیم که غالباً در دریایی از سردرگمی هویتی شناور است. کم‌کاری اصلی در اینجا، ناتوانی در ارائه معنای زندگی و چشم انداز آینده است. وقتی نهادهای اجتماعی نتوانند داستانی جذاب، امیدبخش و مبتنی بر کرامت برای زیستن ارائه دهند، نوعی پوچ‌گرایی و خشم درونی شکل می‌گیرد. نوجوان، انرژی خود را نه در مسیر سازندگی، که در تخریب نمادهایی می‌ریزد که به زعم او مسبب این بن‌بست هستند. در سطح میانی (خانواده و گروه همسالان)، کم‌کاری در کارکرد تربیتی مشهود است. گسست ارتباط عاطفی و گفتگوی مؤثر در خانواده، فقدان نظارت و هدایت صحیح، و جایگزینی فضای مجازی بی‌ضابطه به عنوان مربی، فرد را به سمت جذب در گروه‌های همسالان آنلاین و آفلاینی سوق می‌دهد که گاه مشوق رفتارهای افراطی و اعتباربخش به خشونت هستند. نوجوان در این فضا، برای کسب تأیید و هویت، تن به کنش‌های مخاطره‌آمیز می‌دهد. در سطح کلان (اجتماعی و دینی)، بزرگ‌ترین کم‌کاری، شکاف بزرگ گفتار و کردار و ضعف در عدالت‌پردازی است. وقتی نوجوان در عمل بی‌عدالتی، تبعیض، فساد و ریاکاری را در سطوح مختلف جامعه یا حتی در برخی نهادهای به ظاهر متولی اخلاق می‌بیند، به کل نظام ارزشی حاکم بدبین می‌شود. دین که باید منبع امید، اخلاق و اعتماد باشد، اگر در عمل به ابزاری برای توجیه نابرابری‌ها تبدیل شود، نتیجه آن عصیان مقدس‌زدوده است. نوجوان، هم ارزش‌های دنیوی (عدالت، پیشرفت) و هم ارزش‌های اخروی را آسیب‌دیده می‌بیند. در اغتشاشاتی مانند دی‍ماه ۱۴۰۴، این سه سطح با یکدیگر تلاقی می‌کنند. خشم انباشته ناشی از ناکامی‌های فردی و جمعی، در فقدان کانال‌های قانونی و مسالمت‌آمیز برای ابراز وجود، و تحت تأثیر هیجان جمعی و احساس ناشناسی، به شکل انفجاری و تخریب‌گرا بروز می‌یابد. راه برون‌رفت، بازسازی این طلسم از طریق بازگشت به گفتگوی صادقانه، اجرای عینی عدالت، ترمیم اعتماد عمومی، و ارائه روایتی جذاب و منسجم از زندگی بر پایه ارزش‌های اصیل دینی و انسانی است. نوجوان نه یک مشکل، که یک نشانه است؛ نشانه‌ای از بیماری‌های پنهان در پیکره جامعه. درمان را باید از اصلاح خود جامعه آغاز کرد. https://eitaa.com/joinchat/207094145Cb72bb393e9
اِشغالم کن به جان خودت قسم که انقلاب نخواهم کرد.
اگر رویکرد مدارس و موسسات آموزشی از تدریس_آزمون به سمت رویکرد بوم شناختی یعنی طراحی محیط های یادگیری غنی حرکت کند کم کم خیلی چیزها حل می شود . https://eitaa.com/joinchat/207094145Cb72bb393e9
دُهُل |سیدمحمد الحسینی
حالا کی این زنگوله را به گردن گربه بیاندازد؟!
اول توضیح ؛ این دیدگاه معتقد است که اگر نظام آموزشی، انسان‌ها را نه به عنوان "ظرف‌های خالی برای پرکردن" بلکه به عنوان موجوداتی پیچیده در یک اکوسیستم یادگیری ببیند، بسیاری از مشکلات کنونی آموزش که ریشه در رویکرد مکانیکی و ماشینی دارند، به تدریج حل خواهند شد. این تحول نیازمند بازتعریف نقش معلم (از انتقال‌دهنده اطلاعات به تسهیل‌گر)، بازطراحی فضاهای آموزشی و تجدیدنظر در سنجش و ارزشیابی است.
تنها زمانی که در این دولت قیمت ها ثبات داشت مال وقتی بود که وزیر اقتصاد نداشتیم😢😳😁
دُهُل |سیدمحمد الحسینی
تنها زمانی که در این دولت قیمت ها ثبات داشت مال وقتی بود که وزیر اقتصاد نداشتیم😢😳😁
زهرا بهروز آذر معاون رئیس جمهور در امور زنان و خانواده، در حاشیه جلسه هیأت دولت: مشکل گواهینامه موتورسیکلت سواری بانوان حل شد . الهی شکر
خدا وکیلی شوخی دارن؟
گفتند وقیحی را: «چرا این همه بی‌شرمی؟» گفت: «از بس که دیدم هر که حیا کرد، زیان دید و هر که بی‌حیا بود، سود برد؛ حیا را گذاشتم و وقاحت پیشه کردم.» عبید گفت: «راست گفت؛ لیک ندانست که سودِ بی‌حیایی، زیانِ آدمیت است.» عبید زاکانی
سلام چرا سس خرسی فراخوان بعدی را نمی دهد؟مگر قرار نبود برگردد؟
روایتی از یک روز معمولی در شکافِ واقعیت‌ها ✍سیدمحمد الحسینی اندیشکده آرمان امروز صبح، همچون یک مردم شناس! که به میدان تحقیق پا می‌گذارد، بی‌طرفانه اما مشتاق، به دو قلمرو موازیِ زندگی سرک کشیدم. در قلمرو اول جهانِ پرده‌های نورانی. در فضای مجازی، ایران را دریایی از خون و آتش می‌دیدم. گویی ملتی یکپارچه در عزا و خشم غرق شده است. تصاویر سیاه، اشک‌های دیجیتال، نعره‌های نوشتاریِ «وای»، «افسوس» و نفرین. در این جهان، راه‌حل نهایی، بازگشت به گذشته‌ — رضا پالانی — بود. گویی جامعه‌ای در انتهای خط، درمان خود را در بازخوانی تاریخ می‌جوید. چرایی این روایت را فعلاً کنار می‌گذارم؛ داده‌ها هنوز کامل نیست. ناگهان، گذار به قلمرو دوم؛ جهانِ آسفالت و آفتاب. زنگ مدرسه دخترم به صدا درآمد. صحنه‌ای کاملاً متضاد. خیابانِ جلوی مدرسه، آزمایشگاه زنده‌ای از «زندگی عادی». ماشین‌ها، تک‌نفره — سلول‌های متحرک فردیت مدرن. مادران — و پدران — آراسته، خندان، با ظاهری بی‌دغدغه. هوای پاکیزه بهاری در زمستان بر همه چیز لبخند می‌زد. هیچ ردّی از آن دریای مجازیِ خون و اشک نبود. آیا این دو قلمرو، به دو جامعه‌ی کاملاً مجزا تعلق دارند؟ یا یک جامعه‌ی واحد با «شکافِ تجربه»؟ پاسخ، در مفهوم «پرده‌های واقعیت» نهفته است. فضای مجازی، امروز به «صحنه‌ی نمایشِ جمعیِ رنج» تبدیل شده است. این فضا، انبارِ هیجاناتِ فشرده، اعتراضاتِ بیان‌نشده و حافظه‌ی تاریخیِ آسیب‌دیده است. نفرت و اندوه، در آن ابرازِ وجود می‌کنند تا شاید به رسمیت شناخته شوند. در اینجا، «امر سیاسی» پررنگ و غالب است. اما در برابر مدرسه، ما با «قدرت مقاومت‌ناپذیرِ زندگی روزمره» روبروییم. نظام اجتماعی، حتی در بحران‌عمیق، نیاز به بازتولید خود دارد: بچه‌ها باید به مدرسه بروند، والدین باید کار کنند، ظاهرِ عادی باید حفظ شود. این آرایش و لبخند، لزوماً بی‌اعتنایی نیست؛ امید است ما در «جامعه‌ی چندپاره‌ی ادراکی» زندگی می‌کنیم. یک گروه — عمدتاً در فضای مجازی — در «حالتِ بحرانِ دائمی» به سر می‌برند. گروه دیگر — در خیابان — با چسبیدن به «روند عادیِ زندگی» سعی در بقا دارند. این دوگانگی، نه نشانه‌ی نفاق، که نمایش‌گرِ «استراتژی‌های متفاوتِ بقا» در شرایط پیچیده است. برخی با فریاد زدن در فضای بی‌امان مجازی خود را تخلیه می‌کنند، و برخی با لبخند زدن در آفتابِ بهاری، به خود و فرزندانشان دلیلی برای ادامه‌دادن می‌دهند. «چرا؟»: زیرا جامعه، مانند موجودی زنده، همزمان چندین نقش بازی می‌کند تا هم فشارهای درونی را بگوید، و هم کارکردهای روزمره‌اش را حفظ کند. این تصویر دوگانه، پایان داستان نیست؛ بلکه نقطه‌ی شروعی است برای پرسش‌های عمیق‌تر: این شکاف بین پرده‌ها در بلندمدت چه می‌شود؟ آیا گفتگویی بین این دو قلمرو ممکن است؟ یا هر کدام در دنیای خودشان تنهاتر خواهند شد؟این است زیباییِ تراژیکِ جامعه‌شناسی:دیدنِ تضادها، و درکِ منطقِ پنهانِ هر دو سویِ آن. @dohhol