اهاے دخـترخانــــوم با شـمام ...
شمایے کہ خیلے خوش تیپے[💃🏻]خیلے مثلا جذابے[😊] شمایے کہ بہ ارواح جـدت کسے نیست در حدتـ[😄]پوستـتو برنـزه کردے خیلے بهـت میـادااااا[😌] ایـن لنزے ام کہ گذاشتے خدایے خیلے خوشرنگہ[😍]
دماغتم عــــالے شده دست آقا دکـترت درد نکنہ[👃🏻] ببـین این گونہ هایے کہ کاشتے اذیتـت نمیکنہ؟![☺]
راستے این ساپـورت تنـگ و نازڪ تـو این سرما؟[😥]
عیـب نـداره مهـم اینہ کہ اینجورے جـذاب ترے[😅]
راستے دختـر جونـ[😕]
دیـروز تو یہ جمعے نشستہ بودیم یکے از پسراے فامیل گفتـ[👦🏻]
خیلے دلـم بہ حال دختـرا میسوزهـ[😔]
بیچاره هـا صورتشـونو کامـل عـمل میکننـ[✂]
هفـت قلم آرایـش میکننـ[💄]یہ ساعـت جلو آینہ موهاشـونو مدل میزننـ[💇🏻 ]
دکمہ مانتـو هاشونو بـاز میزارنـ[😟]
تو خیابـون با نـاز و ادا راه میرنـ[😏]
قهقهہ سر میدنـ[😂]کہ ما پسـرا فقط نیگاشون کنیمـ[😍]
آخر سـر هـم کلے خـندید[😂]
دختـر جونـ گرفتے مطلبو؟[🙎🏻📝]
فهمیدے منظـورشو؟[😕]
چـرا نمیفهمے؟[😒]شایدم میفهمے هاااا [😐]ولے خودتـو بہ خـواب زدے[😴]اینجورے نبودیااااا[😞] اینجورے شدے[😒]
تو یہ دختـر پاکـ[😊] و نجـیب ایرانے بودے[🇮🇷]
خانـوم بودے[👩🏻]
حیـا داشتے[😢]
نمیدونـم چے شدے تـو[😑]
دختـر جونـ[👩🏻]
بہ خودت بیا[😔]
هنــوز دیر نشدهـ[😉]
یہ کم واسہ دختـر بودنتـ ارزش قائل بشے بد نیستاااا[😠]
آهاے آقا پسـر طرف صحبـتم شمایے[👦🏻]
خوشکلے[😎]
خوشهیکلے[🚶🏻]
جذابے[😉]
خـب خدا رو شــکر[😌]
فتبـارک اللہ احسـن الخالقــینـ[😄]
ولے دلیـل نمیشہ سو استفـاده کنے کہ..
دختـرا واسـت غش و ضعـف میـکننـ؟[😍]
با یہ نگـاه عاشـقت میـشنـ؟[😘]
راستے چـند تا دوست دخـتر دارے؟[😕]
حسابشـون از دسـتت رفتہ دیگہ؟[😟]
بعد یکے دو مـاه ولشـون میکنے و میرے؟!
گور بابای قبـلیا[👉🏻]پیش بہ سوے بعدیا[👈🏻]؟!
بابا دسـت مریزاد[👏🏻]گلے بہ ج جـمالت آقا پسر[🌷]
تو کہ واسہ نامـوس خـودت سـگ میشیـ[🐶] واسہ ناموس مردم گرگـ[🐺] نشو..
زندگے همین یکے دو روز نیستااااا
پس فردا بابا میشے[👶] دختـر دار میشے[👧]
بہ خودتـ بیا برادر منـ[👦🏻] مـرد باشـ..
بہ افتخـــار[👏🏻]پسرایے[👦🏻] کہ آبروے هیچ دخترے[👧🏻] رو زیر سوالـ نبردن و بہ افتخــــار[👏]دخترایے کہ نجابتشـونو بہ حراجـ نمیزارنـ..
((قصــدم بہ هیـچ وجہ توهـین نبــود))
https://eitaa.com/dokhtaranchadorii
✍🏻💎
*نخـــند...*
کارگر شهرداری پشت گاریش نوشته بود
به کارم نخند ، محتاج روزگارم...
💫به سرآستین پاره ی کارگری که دیوارت را می چیند
و به تو می گوید ارباب ، نخند !
💫به پسرکی که آدامس می فروشد
و تو هرگز نمی خری ، نخند !
💫به پیرمردی که در پیاده رو به زحمت راه می رود
و شاید چند ثانیه ی کوتاه معطلت کند ، نخند !
💫به دبیری که دست و عینکش گچی ست
و یقه ی پیراهنش جمع شده, نخند !
💫به دستان پدرت به جارو کردن مادرت به راننده ی چاق اتوبوس
به رفتگری که در گرمای تیر ماه کلاه پشمی به سر دارد
به راننده ی آژانسی که چرت می زند
به پارگی ریز جوراب کسی در مجلسی
به پشت و رو بودن چادر پیرزنی در خیابان ,نخند...
💫نخند که دنیا ارزشش را ندارد
که هرگز نمی دانی چه دنیای بزرگ و پر دردسری دارند:
آدم هایی که هر کدام برای خود و خانواده ای، همه چیز و همه کسند.
💫آدم هایی که برای زندگی تقلا می کنند
بار می برند بی خوابی می کشند.کهنه می پوشند.
جار می زنند...سرما و گرما را تحمل می کنند
و گاهی خجالت هم می کشند...
💫خیلی ساده
هرگز به آدم هایی که تنها پشتیبانشان خداست، نخند
💟
https://eitaa.com/dokhtaranchadorii
🌹نـــ✒ــون وَ الْــــقَــلَــم🌹
#آیہ_هاے_جنون
#قسمت_433
#بخش_چهارم
_خیلے دنج و نقلیہ!
شانہ اے بالا مے اندازد و چیزے نمے گوید،چند دقیقہ بعد مرد جوانے با چهرہ اے جدے و ڪمے خشمگین از اتاق خارج میشود.
منشے جوان مطب رو بہ من مے گوید:خانم نیازے بفرمایید!
ڪتاب را مے بندم و بہ دست مادرم میدهم،غمگین نگاهم میڪند. لبخند پر رنگے بہ رویش مے پاشم.
بہ سمت در اتاق مے روم و چند تقہ بہ در مے زنم،صداے زن جوانے مے گوید:بفرمایید!
در را باز میڪنم و وارد میشوم،اتاقے ڪوچڪ با دیوارهاے آبے روشن و سفید پیش رویم قرار دارد.
میز قهوہ اے روشنے گوشہ ے سمت راست قرار دارد و مقابلش یڪ مبل راحتے آبے روشن!
زن نسبتا جوانے پشت میز بہ احترامم ایستادہ،مانتوے ڪرم رنگے همراہ با شال سادہ ے قهوہ اے رنگے بہ تن ڪردہ.
عینڪ گردش را از روے چشمانش برمیدارد و چشمان آبے رنگش را همراہ با لبخند بہ صورتم مے دوزد:سلام! خوش اومدید!
متقابلا لبخند میزنم:سلام! ممنون!
با دست بہ مبل اشارہ میڪند:بفرمایید!
با قدم هاے ڪوتاہ خودم را بہ مبل مے رسانم و رویش مے نشینم.
خانم دڪتر ژالہ همتے را سمانہ معرفے ڪرد و برایم وقت گرفت.
قرار شد یڪ روز در میان سہ جلسہ بہ مطبش بیایم و بعد از روز پنجم تعطیلات عید تلفنے در ارتباط باشیم.
چهرہ ے مهربانے دارد،شاید هفت هشت سال از من بزرگتر باشد.
نگاهے بہ شڪم برآمدہ ام مے اندازد و مے پرسد:خب میتونم با مامان خوشگلمون آشنا بشم؟
_آیہ هستم! آیہ نیازے!
دفتر یادداشتے باز میڪند و مشغول نوشتن مے شود.
_هوا هنوز سوز دارہ،یڪم هم دلگیرہ بہ نظر تو هم همینطورہ؟
شانہ اے بالا مے اندازم:زیاد اسفند ماهو دوست ندارم!
با دقت نگاهم میڪند:چرا؟!
_نمیدونم! شاید چون هر سال،توے طول سال اتفاقات سنگینے رو مے گذروندم و اسفند ماہ ڪہ سرم خلوت تر میشد بیشتر بہ اتفاقات و مشڪلات فڪر میڪردم و از نظر روحے درگیرشون میشدم!
_جالبہ!
موبایلش را نشانم مے دهد:میتونم صداتو ضبط ڪنم؟ براے این ڪہ اطلاعات و حرفاتو خوب یادم بمونہ!
_مشڪلے نیست!
صفحہ را لمس میڪند و موبایل را روے میز مے گذارد.
_گفتے اسمت آیہ ست!
_بلہ!
_چند سالتہ؟
ڪمے فڪر میڪنم و بعد از چند ثانیہ مے گویم:فڪر ڪنم بیست و چهار!
خونسرد مے پرسد:فڪر ڪنے؟!
ڪمے هول میشوم:یہ لحظہ فراموش ڪردم! تقریبا بیست و پنج سالمہ! دو ماہ دیگہ ڪامل بیست و پنج سالم میشه.
آرام مے خندد:مشخصہ رو سنت خیلے حساسے!
لبخند ڪم رنگے میزنم:شاید!
_چند ماهہ باردارے؟
_هشت ماہ!
_پس چیزے تا زایمانت نموندہ! چے شد ڪہ احساس ڪردے باید بیاے پیش من؟
چند ثانیہ ساڪت نگاهش میڪنم،نگاہ نافذش را بہ چشمانم دوختہ.
_چون...چون حالم خوب نیست! یعنے هیچوقت نبودہ!
لبخند میزند:دوست دارے دلیلشو بهم بگے؟ اصلا دوست دارے از ڪجا تعریف ڪنے؟
ڪمے فڪر میڪنم و سپس جواب میدهم:از اول زندگیم!
لبخندش پر رنگ تر میشود:مشتاقم ڪہ بشنوم!
نفس عمیقے میڪشم و آیہ را برایش مرور میڪنم،آیہ اے ڪہ چیزے از آن نماندہ...
✍🏻نویسنده:لیلے سلطانے
✅ #حرف_دل
شاید برای خیلی ها خنده دار باشد
عــاشقانه نوشتن 😍
از به قول خودشان یک تکه پارچه سیاه !
شاید خیلی ها طعنه به عاشقانه هایمان بزنند ،😒
اما آن ها چه میدانند از حال و هوایمان وقتی چادر ِ حضرتِ مادر مآمنی میشود برای تمام ِ دلهره ها و ترس هایمان😌
وقتی پناه و سنگر ما میشود زیر تیر باران نگاه های آلوده و مسموم ،👀
وقتی نه تنها برای ما آرامش میاورد بلکه آرام دل آن مردی میشود که در خیابان ، کوچه و بازار از کنار ما عبور میکند👌مردی که شاید با مولایش عهد بسته است که چشمانش را با نگاهِ حرام آلوده نکند !✋
با افتخار میگویم ، عاشق چادرم هستم ،💕 شبیه آن عاشقی که بدون معشوقش میمیرد💘 ...
تکمله ؛ دنیا برای از تو نوشتن مرا کم است ☺😊
#به_عشق_مولایم_مهدی_چادری_ام 💚☺️
#چادر_یادگار_مادر
https://eitaa.com/dokhtaranchadorii
🍃🌹🕊🌹🕊🌹🍃
#یادت_باشد...💕
این جمله برای من معنی دیگری دارد...
مدام با خودم میگویم، یادت باشد که شهید مدافع حرم،حمید سیاهکالی مرادی سه روز، روزه گرفت تا در عروسیاش گناهی اتفاق نیافتد... 😊
میگویم یادت باشد که حمید در ایام راهیان نور وقتی با ماشین بیتالمال ماموریتش را انجام میداد و همسرش را میبیند که پیاده راه میرود، او را سوار ماشین بیتالمال نمیکند، ماشین را تحویل همکارش میدهد و دوان دوان خودش را به همسرش میرساند و میگوید کار تو شخصی است و نمیتوانستم سوارت کنم... 😍
یادت باشد که حمید یک بار که میخواست کباب درست کند، کلی اسپند دود میکند که بوی کباب نپیچد که نکند کسی دلش بخواهد... 😢
یادت باشد که حمید هر شب نماز شبش متصل به نماز صبحش بود...❤
یادت باشد...
شهید حمید سیاهکالی، اسم همسرش را در گوشی، کربلای من ذخیره کرده بود، به خاطر اینکه عشقش کربلا بوده... 😢 😍
☝حالا تو یادت باشد که چه انسانهایی عشقشان را فدا کردند تا این زمین کمی بهتر بشود... 😔
#یادت_باشد چه کسانی پر پر شدند تا شما راحت تر چادر بسر کنید
#گناه_نکنیم
https://eitaa.com/dokhtaranchadorii
#حرفحساب
‼️خواهرم
اگر تیر دشمن جـ ـ ـ سـ ـ ـ ــ ـ م
#شهدا را شکافت.
تیر بدحجابی تو قـ ـ ـ لـ ـ ـ ـ ـ ب
#شهدا را میدرد.
https://eitaa.com/dokhtaranchadorii