eitaa logo
دوتا کافی نیست
49هزار دنبال‌کننده
7.9هزار عکس
1.4هزار ویدیو
33 فایل
کانالی برای دریافت اخبار مهم و نکات ناب در زمینه فرزندآوری، خانواده و جمعیت (دوتا کافی نیست، برگزیده دومین رویداد جایزه ملی جمعیت در بخش رسانه) ارتباط با مدیر @dotakafinist3 تبلیغات👇 https://eitaa.com/joinchat/3841589734Cc5157c1c6e
مشاهده در ایتا
دانلود
با پیشنهاد دکتر بانکی‌پور و موافقت نمایندگان مجلس، پرداخت تسهیلات فرزندآوری و ازدواج با ارائه تنها یک سفته قانونی شد. 📌علی رغم اینکه بخش اندکی از معوقات بانک‌ها برای تسهیلات خرد بانکی است اما بانک‌ها با سنگ اندازی های متعدد و برخوردهای سلیقه‌ای، برای اعطای ۲۰ میلیون تومان تسهیلات قرض الحسنه ضمانت‌های متعددی دریافت می‌کنند، که سبب نارضایتی و گلایه مردم شده است. 👌 دریافت تنها یک سفته می‌تواند ضمن تسهیل روند اعطای تسهیلات بانکی، به سبب سازوکار الکترونیکی سفته، باعث کاهش مراجعه مردم به بانک‌ها و عدم حضور ضامن شود و همین امر سبب کوتاه شدن زمان و فرایند تشکیل پرونده تسهیلات شود. 👈 با موافقت نمایندگان و درصورت تصویب در شورای نگهبان از این به بعد بانک‌ها تنها ملزم به دریافت یک سفته برای پرداخت این تسهیلات خواهند شد. کانال«دوتا کافی نیست» http://eitaa.com/joinchat/1096876035Ccaac6a6075
نصب بنری جالب در یک مدرسه... کانال«دوتا کافی نیست» http://eitaa.com/joinchat/1096876035Ccaac6a6075
۶۰۹ مادرم تازه دوقلو زایمان کرده بود که من و همسرم باهم عقد کردیم. ما درگذشته با هم همسایه بودیم و شناخت خانوادگی خوبی از هم داشتیم. هرچند به بسیاری از تفاوت های فرهنگی و اخلاقی مان بعد از ازدواج پی بردیم و البته ایشون چندسالی بود که خاطر خواه من شده بود و از طریق خواهرشون که دوست صمیمی من بودن به من ابراز علاقه کردن ولی چون اصلا شرایط ازدواج رو نداشتیم من جواب منفی داده بودم... تا اینکه سال ۸۲ خدا خواست و رسما با هم عقد کردیم. برخلاف خیلی‌ها به ما در دوران نامزدی چندان خوش نگذشت، چون همسرم دستش خالی بود، دانشجوی دانشگاه آزاد بود و خانواده اش چند دانشجو همزمان داشتند و از لحاظ مالی (برای کسی که در دوران عقد به سر میبَرَد) خوب حمایتش نمی‌کردند و علیرغم این بی پولی، محل زندگی خانواده های ما باهم دهها کیلومتر فاصله داشت😓. و خودمون هم دانشجوی دو استان مختلف بودیم، یعنی در ۴ شهر مختلف از جای جای جای ایران درین بین ما خیلی کم و هم خیلی کوتاه همدیگر را می‌دیدیم و اینجا بود که اختلافات فرهنگی خانواده های ما خودش رو نشون داد که الحمدلله با صبر و منطق تونستیم خوب باهاشون کنار بیایم. به محض اینکه همسرم شغل ثابت پیدا کرد باهم عروسی کردیم. ولی بدون هیچ پس انداز و سرمایه ی ظاهری و مادی. ولی در اصل با بزرگترین سرمایه که توکل به خدا و محبت اهل‌بیت بود، در عید غدیر زندگی مشترکمان رو شروع کردیم. تمام هزینه عروسی و پول رهن خانه را هم با پس اندازه‌های ماه‌های بعد به پدرشوهرم پس دادیم چون می‌خواستیم کاملا روی پای خودمان بایستیم. البته من راضی به جشن عروسی نبودم و آرزو داشتم با زیارت خانه خدا بریم زیر یک سقف ولی اینم با مخالفت جدی پدرشوهرم روبرو شد و... با جشن کوچکی راهی خانه مستاجری بسیار کوچیکی شدیم که اون موقع اگر ۵نفر مهمان داشتیم باید برای پهن کردن سفره، چیدمان خانه را تغییر می‌دادیم😁 ولی دوستش داشتیم و قانع بودیم. ما در روزهای زندگی مان بالا و پایین زیاد داشتیم، بی پولی و نداری هم داشتیم. ولی خیلی توکل می‌کردیم و اصلا از نداری نمی ترسیدیم و درعین حال اهل قناعت بودیم. با تمام این احوال، مهمان زیاد داشتیم و مطمئن بودیم که با مهمانها درهای روزی به رویمان باز می‌شود. چند ماه بعد از ازدواج، تصمیم گرفتم برای ارشد بخوانم و با همسرم تصمیم گرفتیم بچه دارشدن رو بگذاریم برای حداقل یکسال بعد... دکتر هم رفتیم و فهمیدیم برای بچه دارشدن مشکلی نداریم و خیالمان راحت شد که می‌شود😌 دقیقا همان زمان من متوجه تغییراتی در خودم شدم و فهمیدم باردار هستم😁 اولش شوکه شدم که من الان بچه نمی‌خواهم و پس درس و ارشد و...چه می‌شود؟؟😕 ولی زود به خودم آمدم. از همان چند ساعت ناراحتی خودم هم پشیمان شدم و تصمیم گرفتم هم مادری کنم و هم درسم را بخوانم و الحمدلله موفق شدم. یکسال و نیم بعد از عروسی مان دخترم متولد شد. این زایمان را ناخواسته سزارین شدم. دردهای بعد از عملم خیلی شدید بود و از سزارین واقعا بدم آمد. که به سرم آمد. بگذریم. از خوش قدمی دخترم بگم که من ارشد و همسرم دکتری تخصصی قبول شد. ریحانه دوماهه بود که دانشجو شدم و دوسال و نیمگی او درسم تمام شد. بعد از ارشدم با اینکه می‌توانستم دکتری بخوانم و همسرم بسیار تشویقم می‌کرد ولی بخاطر فرزندم ادامه ندادم و دخترم ۳ساله بود که استخدام آموزش و پرورش شدم و به کسوت معلمی درآمدم. از ۴ سالگیِ دخترم با نصحیت های خواهرانه ی همکارم، بفکر فرزند بعدی افتادم ولی دچار بیماری مرموزی شدم که تا دوسال باردار نشدم. بعد از آن ۴ سال درمان‌ کردم و جواب درستی نگرفتم. دخترم کلاس اول بود که در نامه اش به امام رضا علیه السلام از ایشان خواهر و برادر خواسته بود. دلم خیلی شکست. فهمیدم خیلی دیر شده و وقتی مطمئن شدم بیماری من به فرزندم آسیب نمی‌زند، درمان را رها کردم و از خدا فرزند دیگری خواستیم. پسرم در ۳۳ سالگی من متولد شد. از روزی و قدمِ خیر این فرزندمان ما دوسالی ميهمان شهر کریمه اهلبیت عليهم السلام بودیم و زایمان فرزندم به صورت طبیعی(وی بک) توسط خانم دکتر رحمتی در بیمارستان ایزدی قم انجام شد و بسیااااار تجربه شیرینی بود.ایشون پزشک فوق‌العاده مسؤلیت پذیر و خوبی بودند که تا قبل از زایمانم فقط یکبار همدیگر را دیده بودیم و هیچ هزینه ای هم از من نگرفتند. من بخاطر فرزند آوریِ بیشتر، زایمان طبیعی را انتخاب کردم. و واقعا برایم خاطره شیرینی بود. 👈 ادامه در پست بعدی... کانال«دوتا کافی نیست» http://eitaa.com/joinchat/1096876035Ccaac6a6075
۶۰۹ الحمدالله بعد از سالها مستاجری و اثاث کشی ازین شهر به آن شهر و ازین خانه به آن خانه، بلاخره خانه خودمون رو ساختیم و صاحبخانه شدیم. پسرم ۴ ساله بود که ما تصمیم گرفتیم فرزند ديگری داشته باشیم. که کرونا شد و همسرم بخاطر بیماری آسم من، مخالف بود ولی وقتی امر رهبری را مدنظر قرار دادیم، مصمم شدیم. همان اوایل کرونا بود که دخترمان درگیر بیماری شد. خیلی پیگیری کردیم تا اینکه قرار بر جراحی شد، برای خارج کردن توده ی عفونی. در حالی که فقط قرار بود آن روز بستری بشود و فردا برود برای جراحی همان روز دخترم را به اتاق عمل بردند. بدون اینکه جواب آزمایش را بگیرند. دم در اتاق وقتی فهمیدند ناشتا نیست او را با غرولند برگرداندند😏. بعد که جواب آزمایش آمد، فهمیدیم پلاکت خونش بسیار پایین است و یک کیسه و نیم خون تزریق کردند و اگر در آن وضعیت جراحی میشد، معلوم نبود چه بلایی به سرمان‌ می آمد. فردایش جراحی انجام شد ولی موفق نبود. عفونت چنان در بدنش پخش شده بود که در بيمارستان هم مرتب تب می‌کرد ...تا ۴۲درجه😓 شب و روزهای بسیار سختی بر ما گذشت، دخترم را جواب کردند ولی ما قطع امید نکردیم و تلاش می‌کردیم و شاکر بودیم. ۴ دوره بستری در بخشها و بیمارستان های مختلف، جراحی و نمونه برداری از مغز استخوان و پوست و....که همه شان در ماه‌های اولِ شروع کرونا و اوضاع سخت قرنطینه😷 و محدودیت عبور و مرور گذشت. تا اینکه خداوند مهربان، پزشک بسیار متعهد و خوش اخلاقی در سر راهمان قرار داد. بنام خانم دکتر لیلا شهباز نژاد فوق تخصص روماتولوژی اطفال. ایشون به یاری خدا بیماری رو تشخیص و درمان کردند و ما بعد از هفته ها به خانه برگشتیم. این بار بیشتر قدرِ باهم بودن را می‌دانستیم و در طول روز بارها از این که دور هم، کنارِ یک سفره می‌نشینیم از خدا شاکر می‌شدم و می‌گفتم همین یعنی عین خوشبختی💚 خداوند خیلی زود، تلخی آن روزها را با هدیه فرزند دیگر، برایمان شیرین کرد. از بارداری ام در سن ۳۸ سالگی بسیار خوشحال بودم و حس غریبی داشتم. دکتر بخاطر بتای بالا و سونویی که در مطبش انجام داد، حدس زد، دوقلو باشند. من بخاطر اینکه در خانواده دوقلو داریم فکر می‌کردم، توانش را ندارم و دوست نداشتم، ولی تسلیم خواست خدا بودم و راضی به رضای او. من در دو بارداری قبلم، با حس ششم قوی و مطمئن می‌دانستم که جنسیت فرزندی که در راه دارم‌ چیست. ولی این یکی اصلا برایم قابل حدس نبود. با پیشرفت بارداری فهمیدیم که یک قل سالم در رحم دارم و آن یکی فیبروم نسبتا بزرگیست که دارد در رقابت با جنین هر روز بزرگتر می‌شود. دکتر گفت تا ۶ ماهگی این فیبروم بزرگ‌ می‌شود و اگر تا آن موقع خطری نداشت، میتوانم بگویم فرزندت بر آن چیره شده و و بعدش هم خطر ساز نیست. که الحمدلله همین هم شد و فرزندم که بالاخره فهمیدیم دختر است قهرمانانه فیبروم را شکست داد. دخترم فوق العاده خوش روزی بود. رزق معنوی عجیبی با خود داشت که من واقعا هیچ وقت در عمرم آنقدر خودم را در زمینه معنوی باحال و مصمم ندیدم. کمتر غذایی را بی وضو خوردم و سعی می‌کردم تمام لحظات را مراقب احوالات باشم. روزها سخت ولی شیرین می‌گذشت. کلاسهای مدرسه هم مجازی بود و زحمت رفت و آمد نداشتم. بارداری را با روزهای سخت و شیرین و حتی ابتلا به کرونای خفيف سپری کردم تا به روزهای آخر رسیدم. همه خیلی خوشحال بودیم. من ازینکه خودم خواهر دار نشدم ولی دخترم خواهر دارد، خیلی ذوق داشتم. تا اینکه در اواخر هفته ۳۸ یک روز به شکمم ضربه ای وارد شد و چند ساعت بعد دچار علائمی شدم که با همسرم رفتیم بیمارستان. 👈 ادامه در پست بعدی... کانال«دوتا کافی نیست» http://eitaa.com/joinchat/1096876035Ccaac6a6075
۶۰۹ پزشکم نیامد بالای سرم و پزشک آنکال بیمارستان هم تلفنی تشخیص داد مشکلی پیش نیامده و دستور ترخیص داد. من چندبار اصرار کردم که مرا به اتاق عمل ببرند. چون فرزندم به پا در شکمم بود، دکترم گفته بود باید جراحی شوم. ولی آن شب در بیمارستان گفتند الان وقتش نیست. صبح فردا باز هم علائم وجود داشت که به همسرم گفتم امروز دیگر به حرفشان گوش نمی‌دهم و باید این بچه به دنیا بیاید. رفتیم بیمارستان. مامای بخش خواست از فرزندم ضربان بگیرد که در کمال ناباوری فهمیدم فرشته ی قشنگم پرکشیده و به آسمان رفته... همسرم بیرون بخش منتظر بود و نگران، دکتر آمد، اوهم با دستگاه سونو تشخیص قطع علائم حیاتی را داد و با اشک و ناباوری راهی اتاق عمل شدم. شوک عجیبی به من وارد شد ولی همان موقع پشت در اتاق عمل به خودم قول دادم محکم باشم و باز هم ازخدا طلب فرزند کنم. هیچ وقت فراموش نمیکنم که جراحم قبل عمل ازم پرسید میخواستیش؟؟😭😭😭چقدر یادآوری این سوال برایم جگرسوز است😔. در حالی‌که من آنقدر میخواستمش که به غربالگری دوم نرفتم چون می‌دانستم هرچه باشد و حتی اگر مشکل هم داشته باشد باز با همه ی وجودم میخواهمش. به همین‌ راحتی فرزندم بخاطر کوتاهی پزشکم وکادر درمان راهی بهشت شد و حسرت در آغوش گرفتنش برای همه ی دنیا در دلم ماند💔. ولی باز هم شاکر هستم و راضی به رضای خداوند علیم. سه روز از زایمانم گذشته بود که فهمیدم روزی فرزندم و شیرش با فشار و شدت زیاد جاری شد. آنجا بود که روضه رباب را با گوشت و خونم درک کردم😭 فدای اهل بیت بشوم که هر داغی که می‌بینیم عظیم تر و کامل ترش در زندگی آنها تجلی کرده است🖤 با وجود شیری که داشتم جوانه ی امیدی در دلم رشد کرد. با همسرم مشورت کردم و گفتم الان خانه ما بشدت منتظر یک نوزاد است. هم من شیر دارم و اگر طفل شیرخواری را به فرزندی بپذیریم، می‌تواند به ما و بچه ها محرم بشود و هم ما از فيض بزرگ کردنش بهره می‌بریم و هم آن طفل در آغوش گرم خانواده بزرگ می‌شود.😍 خیلی ازین فکر حالمان خوب شد. همسرم با رئیس بهزیستی شهرمان آشنا بود با ایشان صحبت کرد و راهنمایی گرفت. گفتند چون شرایط شغلی و تحصیلی ما بسیار مناسب است به احتمال زیاد خارج از نوبت به ما فرزند می‌دهند. پدرم با رئیس بهزیستی استان دوست بود از آنجا پیگیری کرد و شرایط ما را گفت. من میخواستم تا شیر دارم این اتفاق بیفتد که متأسّفانه علیرغم پیگیری های ما، هیییییچ قدمی از سوی بهزیستی انجام نشد و بعد از حدود ۵ ماه شیرم خشک شد و این اتفاق که می‌توانست بسیار مبارک باشد رخ نداد و من هنوز وقتی به آن فکر میکنم دلم می‌سوزد😔 وای بحال کسانیکه که درین قضایا مسؤل هستند و این گونه از کنارش بی تفاوت می‌گذرند. 👈 ادامه در پست بعدی... کانال«دوتا کافی نیست» http://eitaa.com/joinchat/1096876035Ccaac6a6075
۶۰۹ هنگام ترخیص و بعد از آن فهمیدم ۳ پزشک متخصص که به نوعی درگیر این اتفاق بودند (پزشک معالج خودم که بالای سرم نیامد و پزشک آنکال که کوتاهی کرد و نیامد بیمارستان و پزشک جراحم در بيمارستان) با هم تبانی کردند که بگویند شب اول به اصرار خودم مرخص شدم💔 تا بعدا برایشان دردسر نشود. وقتی سه بار درجاهای مختلف این را شنیدم به غیرتمان برخورد و از بیمارستان شکایت کردیم. رئیس بیمارستان آشنا بود وقتی از ماجرا باخبر شد، خیلی جانب ما را گرفت. اولش فکر می‌کرد جنین دوسه ماهه را سقط کردم ولی وقتی فهمیده بود که من ۹ ماهه باردار بودم و باید آن شب از من و فرشته‌ ام مراقبت می‌شد، ولی ترخیصم کردند. اما چه فایده یکسال ما را سر دواندند و جواب مشخصی ندادند، بعد هم گفتند به کادر خاطی تذکر دادیم😐 همین!!! ما دیدیم واقعا حق اینجا پایمال شده و جان یک انسان گرفته شده، بدون هیچ وجدان دردی. پس از طریق قوه‌ قضائیه رسما شکایت کردیم. برادر همسرم که وکیل خبره ای هستند پیگیر کار ما شدند و هنوز نوبت دادگاهمان نشده و ما به یاری خدا قصد داریم اینجا صدای همه ی فرشتگانی باشیم که با قصور پزشکی حق حیاتشان گرفته شد. و بایستیم در مقابل کسانی که راحت با جان انسان ها بازی می‌کنند و بی هیچ حس وظیفه شناسی از کنارش می‌گذرند. الان نزدیک ۲۱ماه از پرکشیدن فرشته ام گذشته. من همچنان پيگير فرزندآوری هستم و مشتاقانه در انتظار... اما بعداز زایمان سوم دچار مشکلاتی شدم که مانع بارداریم شد. به فضل خدا در حال درمان هستم و التماس دعا دارم. امیدوارم خداوند مرا باز هم قابل بداند.🤲 کاش آنهایی که در سنین باروری هستند انقدر سخت نگیرند و فرزندآوری را بر خود واجب و حقا جهاد بدانند. من در دوران زندگی مشترکم دچار بیماری‌هایی شدم که بارداری ام را اجبارا به عقب انداختم و در حال حاضر در ۴۰ سالگی بازهم منتظر بچه دار شدن هستم. همیشه هم به دوستان و همکاران و اقوام با اصرار و تاکید زیاد می‌خواهم که به فکر فرزند بیشتری باشند. من خودم را مادر سه فرزند میدانم و فرشته‌ کوچک آسمانی ام را متعلق به خودم میدانم و مطمئن هستم خداوند ذره ای به کسی ظلم نمی‌کند و مرا آن دنیا از وجود پاک و خواستنی فرزندم سیراب می‌کند. از همه‌ی خوانندگان این تجربه التماس دعا دارم تا بتوانیم قصور پزشکان را در زایمان سومم ثابت کنیم. تا دیگر چنین حادثه تلخی تکرار نشود.🤲 من با تمام وجودم در مورد فرزندآوری احساس مسئولیت می‌کنم. با تمام مشکلاتي که سر راهم هست خودم را مکلف به تکلیف میدانم، نتیجه با خداست. به همسرم بارها گفتم سال ۹۹ برایمان سال عجیبی بود. ابتدای سال یک دخترمان به اتاق عمل رفت که به لطف خدا زنده به ما تحویل داده شد و انتهای سال هم دختر دیگرمان که جنازه اش را تحویل گرفتیم. الحمدالله علی کل نعمه، به اميد روزی که همه ی ما در هر جایی که هستیم با وجدان بیدار کار کنیم. چه مادر، چه معلم، چه پزشک یا... بقول علامه ی فقید حسن زاده آملی خدا شناس باش در هر لباس که باشی. الان آرزو داریم دوباره به قم برگردیم و انشالله تجربه شیرین زایمان طبیعی در قم را تکرار کنیم با حداقل دو زایمان دیگر... 🥰 کانال«دوتا کافی نیست» http://eitaa.com/joinchat/1096876035Ccaac6a6075
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
جان فدا.... 💥خاطره ی مادر شهیدان خالقی پور از حضور مقام معظم رهبری در منزلشان 👈 حالا شما بگویید که برای سرافرازی ایران عزیز و عرض ارادت و تجدید پیمان با رهبر معظم انقلاب، حاضر به انجام چه کاری هستید؟ "دوتا کافی نیست" به مناسبت سومین سالگرد شهادت سردار شهید قاسم سلیمانی، "پویش مردمی جان فدا" را برگزار می کند. شما می توانید آثار خود را در قالب یک پیام نوشتاری، شعر، عکس، کلیپ کوتاه، نقاشی، داستان کوتاه و ... به آیدی زیر ارسال کنید. @dotakafinist @dotakafinist 👈 به تعدادی از آثار برتر، جوایز ارزنده ای اهدا خواهد شد. کانال«دوتا کافی نیست» http://eitaa.com/joinchat/1096876035Ccaac6a6075
آن‏جا كه رشته‏ ى ولايت گسسته شود، هر كدام براى شكستن ديگرى كافى هستيم و نياز به دشمن خارج نيست... آن‏چه در برابر كفر و فتنه و فساد آن، نيرومند مى‏ ايستد، ايمانى است كه به قدرت تبديل شده و به محبت و ولايت و به سرپرستى و ولايت گره خورده است. مادام كه ايمان به ولايت مبدل نشود، نيروى جلوگير و مصلح نخواهد بود. اگر ما چهار نفر هر كدام از ليوان خودش دفاع و حفاظت كند، پس هر ليوان يك محافظ بيشتر نخواهد داشت؛ اما اگر هركس از همه ‏ى ليوان‏ ها حفاظت نمايد، پس هر ليوان چهار محافظ خواهد داشت و هر خانه و هر فرزند و هر خانواده محافظ هاى زيادترى خواهند داشت. و همين باعث قدرت تو و ترس دشمن و نگه‏دارى از مصالح عمومى و كلى خواهد بود. آن‏جا كه رشته‏ ى ولايت گسسته شود، هر كدام براى شكستن ديگرى كافى هستيم و نياز به دشمن خارج نيست و آن‏جا كه اين رشته مستحكم گردد و هر كس پاسدار حريم و حرمت تمامى همراهان باشد؛ ناچار هجوم و تجاوز و تعارضى نخواهد بود؛ كه اهل كفر به خاطر منافع درگير مى‏شوند. و با فقدان منافع، و با ابهام منافع درگيرى آغاز نمى‏ شود و بر مصالح هجومى نمى ‏رود. اصل نصرت، از اين ريشه‏ ها تغذيه مى‏ كند و اصل ولايت تا اين حد گسترده است. پس آن‏جايى كه از تو كمك بخواهند و از تو دعوت كنند و حفاظت از مصالح و دفع فتنه را طالب باشند، نمى ‏توانى كوتاهى كنى و نمى‏ توانى چشم و گوش ببندى. 📚 از معرفت دینی تا حکومت دینی کانال«دوتا کافی نیست» http://eitaa.com/joinchat/1096876035Ccaac6a6075
👌«ما کوثریم و کم نمی شویم» کانال«دوتا کافی نیست» http://eitaa.com/joinchat/1096876035Ccaac6a6075