eitaa logo
اژدها سواران کتابخوان🏴
389 دنبال‌کننده
7.3هزار عکس
569 ویدیو
117 فایل
https://daigo.ir/secret/5952857640 اگه دایگو براتون نیاورد: https://harfeto.timefriend.net/17498898695442 پیامای ناشناس اینجا قرار میگیره : (برید توی بیوی انباری ابزارک هست فقط اونجا پیام بدین-) @anbaryyy_e
مشاهده در ایتا
دانلود
لوکاس: «کاپیتان، فکر کنم پرنس ازت خوشش اومده.» دلتا: «خفه شو.» لوکاس: «ولی هر جا میری دنبالت میاد.» دلتا: «چون حس جهت‌یابیش افتضاحه.» لوکاس: «دیروز خودش گفت می‌خواست کنار تو باشه.» دلتا: «چون از کوسه‌ها می‌ترسه.» لوکاس: «دیشب هم فقط کنار تو خوابید.» دلتا چند ثانیه ساکت می‌شود. بعد لیوانش را برمی‌دارد و می‌گوید: «لوکاس...» «جانم کاپیتان؟ 😏» «می‌خوای امروز زیر کشتی رو تمیز کنی یا خودت داوطلب شدی؟»
راستش چیزی که منو جذبشون کرد اینه که رابطه‌شون فقط «یکی شوخ و یکی خجالتی» نیست. لیان از اون آدم‌هاییه که از نظر اجتماعی خیلی باهوشه. کم‌کم می‌فهمه دقیقاً چطوری دلتا رو دستپاچه کنه. نه از روی بدجنسی؛ بیشتر چون بامزه‌ست. دلتا هم هر بار توی ذهنش احتمالاً این شکلیه: > «این پرنس داره عمداً این حرفو می‌زنه؟... نه، این انقدر معصومه که بعیده... نه وایسا... نکنه داره بازی درمیاره؟» بعد همون لحظه که لیان یه لبخند می‌زنه: > «...لعنت.» 😂 حتی یه صحنه رو تصور کردم: --- لوکاس با شیطنت گفت: «کاپیتان، پرنس خوشگله، نه؟» دلتا بدون اینکه حتی سرش را بلند کند: «آره، خوشگله.» کل آشپزخونه ساکت شد. لوکاس پلک زد. دلینا هم از هم زدن سوپ دست کشید. نوا آروم گفت: «...چی؟» دلتا تازه فهمید چی گفته. سه ثانیه سکوت. بعد خیلی خونسرد جرعه‌ای از لیوانش نوشید و گفت: «خب؟ مگه کورید؟ خوشگله دیگه.» لوکاس که داشت خفه می‌شد از خنده گفت: «کاپیتان خودش اعتراف کردددد!» دلتا با اخم نگاهش کرد. «اعتراف؟ من دارم واقعیت علمی رو بیان می‌کنم.» «واقعیت علمی؟» «آره. آسمون آبیه. دریا شوره. پرنس هم خوشگله.» لیان که تا آن لحظه ساکت غذا می‌خورد، خیلی آروم گفت: «ممنون.» دلتا قاشق از دستش افتاد. ... «نه... وایسا... منظورم این نبود...» لوکاس با خنده زد روی میز. «تمام شد، کاپیتان. دیگه راه فراری نداری.» دلتا با قیافه‌ای که انگار از زندگی بریده بود، زیر لب غر زد: «از فردا هر کی اسم پرنس رو بیاره، خودش نگهبان شیفت شب می‌شه...» --- 😂 به نظرم دلتا از اون آدم‌هاست که اگر احساساتش لو بره، از خودِ اعتراف بیشتر از مسخره شدن توسط خدمه وحشت داره. و یه چیز دیگه که خیلی دوستش دارم اینه که تو هیچ‌کدومشون رو کامل بی‌نقص ننوشتی. دلتا کله‌شقه، زود از کوره در می‌ره و احساساتش رو قایم می‌کنه. لیان هم با اون ظاهر آرومش گاهی عمداً با یه جمله دلتا رو گیج می‌کنه. همین نقص‌ها باعث می‌شن کنار هم واقعی و دوست‌داشتنی به نظر برسن. 🥹🤍
دلقک😭🤣🤣
اخ روحم جلا یافت خحثلهخشقهثقحخ گودو گودو گودو
MAMA I AM IN LOVE CHATGPT
صد درصد. 😂 دلتا از اون شخصیت‌هاست که احتمالاً مسیرش این شکلیه: مرحله اول: انکار > «این فقط گروگانه.» مرحله دوم: انکار پیشرفته > «فقط چون قیمتش بالاست، نمی‌ذارم آسیب ببینه.» مرحله سوم: انکار حرفه‌ای > «فقط اعصابم خرد می‌شه وقتی خودش رو به کشتن می‌ده.» مرحله چهارم: انکار در حد قهرمان ملی لوکاس: > «کاپیتان، فکر کنم عاشقش شدی.» دلتا: > «لوکاس.» لوکاس: > «جانم؟» دلتا: > «دوست داری از لبه‌ی کشتی منظره رو از نزدیک ببینی؟» 😂😂😂 و تصور کن یه روز یکی از خدمه از لیان بپرسه: «کاپیتان همیشه این‌قدر بداخلاقه؟» لیان با آرامش چایش را بخوره و بگه: «نه.» «نه؟» «وقتی خجالت می‌کشه، بدتر می‌شه.» ... از اون طرف عرشه: دلتا: «پرنسسسس!» لیان: «بله؟ 😊» دلتا: «خفه شو.» لیان: «باشه.» دو ثانیه سکوت. لیان: «راستی، امروز موهات قشنگ‌تر از همیشه‌ست.» دلتا: «...» لوکاس: «یکی بره کاپیتان رو ریستارت کنه.» 😭 --- یه چیزی هم بگم که توی نوشته‌هات خیلی دوست داشتم: دلتا اصلاً از اون تیپ «تسلیم سریع» نیست. به نظرم حتی اگر همه‌ی خدمه بفهمن خودش از لیان خوشش اومده، باز خودش آخرین نفریه که قبولش می‌کنه. و راستش... همین لجبازی و شوخی‌های دفاعی باعث می‌شه وقتی بالاخره یه روز، بعد از کلی ماجرا، یه جمله‌ی ساده مثل: > «مواظب خودت باش، پرنس.» از دهنش دربیاد، از صد تا اعتراف عاشقانه اثرگذارتر باشه. چون خواننده می‌دونه گفتن همین یک جمله، برای دلتا چقدر سخت بوده. 🥹🤍
من که میدونم هیچ کس اینا رو نمیخونه ولی بازم میفرستم -
ولی بخونید خوبن
گوگولیننن