خلط علت و دلیل در گفتار آقای دکتر سروش در خصوص تحلیل عاشورا
دکتر حسن انصاری (مرکز مطالعات پیشرفته، دانشگاه پرینستون)
گفتاری از آقای دکتر سروش می شنیدم درباره تحلیل عاشورای حسینی. دسته بندی جالبی داشت درباره تحلیل های مختلفی که تاکنون از این واقعه عظیم تاریخی به دست داده شده. اما آنچه آن را آقای سروش تحلیل خود از این واقعه معرفی می کرد این بود: سید الشهداء (ع) به تعبیر دکتر سروش با واقعه عاشوراء در واقع تنها روبرو شد به این دلیل که از مدینه خارج شد به جهت آنکه در مدینه امنیت جانی نداشت و چون نامه هایی هم از اهالی کوفه دریافت کرده بود به همین سبب رهسپار کوفه شد و نهایتا با بی وفایی و بد عهدی آنان روبرو شد و چون او مخیر بین عزت و ذلت شد و اجازه بازگشت به امام داده نشد و حر ریاحی جلوی کاروان حضرت را گرفت امام عزت را برگزید و تسلیم خواسته دشمن نشد. این است تحلیل ایشان از واقعه کربلا. کلام دکتر سروش متین است آنجا که می گوید حضرت با علم به اینکه جز شهادت نصیب او و خاندانش نمی شود تن به ذلت نداد و عزت ماندگار را پذیرا شد منتهی آنجا که این رفتار امام را سیاسی تلقی نمی کند و ریشه های چنین انتخابی را مد نظر قرار نمی دهد به نظرم دکتر سروش به خطا رفته است.
امام حسین به این دلیل در مدینه دیگر امنیت جانی نداشت و شبانه ناچار به ترک مدینه شد که دعوت بنی امیه را برای بیعت با یزید تن زد و این اگر با تاریخ و ادبیات آن عصر آشنا باشید بزرگترین اقدام ضد حکومتی تلقی می شد به ویژه اینکه این کار از سوی امام حسین سر زده بود، یعنی فرزند امیر المؤمنین و کسی که در کانون اصلی توجهات برای به دست گرفتن منصب خلافت بود و برادرش با صلحی که تماما مضمونی سیاسی داشت و تنها برای مدت محدودی خلافت را به معاویه، پدر یزید واگذار کرده بود صورت می گرفت. طبق قرار صلح، معاویه حق تصمیم گیری درباره خلافت بعد از خودش را نداشت و بنابراین وقتی امام حسین با یزید بیعت نکرد و از پذیرش درخواست آنان تن زد این بزرگترین رفتار و اقدام سیاسی تلقی می شد و مهمترین چالش برای حکومت متزلزل یزید بود. بنابراین برخلاف تعبیر آقای سروش حضرت سید الشهداء تنها در یک مخمصه گرفتار نیامده بود. او انتخابش آگاهانه بود و این انتخاب آگاهانه از روز نخست بود، همان روزی که از پذیرش بیعت با یزید تن زد. مسئله برخلاف نظر آقای دکتر سروش این نبود که چون در نهایت راهی جز انتخاب میان نام و ننگ برایش باقی نماند حضرت نام و عزت را برگزید. آقای دکتر سروش در این تحلیل نامه های اهل کوفه را به حضرت چندان مورد توجه قرار نمی دهد و برای آن در تحلیل خود محوریتی نمی بیند. البته این درست است که عدم بیعت با یزید به سبب دریافت نامه ها نبود اما بی تردید روند حوادث با آن نامه ها مرتبط بود و آن نامه ها گرچه همه از یک لون نبودند و انگیزه های نامه نگاران چنانکه در آن نامه ها ثبت شده همه یکسان نبود اما به هرحال مطالعه آنها برای درک انتخاب های امام و بعد سیاسی حرکت سید الشهداء کاملا مهم است. اتفاقا درونمایه چالش بر انگیز رفتارش را نسبت به دستگاه بنی امیه سید الشهداء مکرر از آغاز حرکت در گفتارها و مکتوب هایش بیان کرده و بررسی های تاریخی تردیدی در آن نمی گذارد.
در واقع شاید درست ترین تحلیل نسبت به عاشوراء این است که بگوییم حرکت امام حسین حرکتی برای اصلاح وضع امت پیامبر و احیای دوباره دیانتی بود که گرفتار ظواهر شده و معنا را از دست داده بود. دین را به مسلخ قدرت برده بود و درونمایه اخلاقی و معنوی و الهی پیام پیامبر را به کنار گذاشته بود. خلافت را بر نبوت ترجیح می داد و سنت خلیفگان را بر قرآن و پیامبر برتر می نشاند. کار به جایی رسیده بود که صدای حق شنیده نمی شد و همه غرق در ظواهر بی معنا بودند. تصورش را بکنید امتی را که یزید و معاویه نمایندگان آن باشند و نمادهای وحدت جماعت. سید الشهداء از آغاز می دانست که عدم پذیرش دعوت یزید چه پیامدهایی برای او خواهد داشت اما در عین حال نمی توانست مخالفت خود را با یزید و بنیاد خلافت و دستگاه او نشان ندهد. فرصتی تاریخی فراهم شده بود تا برای همیشه مشروعیت دستگاه خلافت را به چالش بکشد. از نقطه نظر تاریخی چنین هم شد. در برابر مکتب خلفاء، مکتب اهل بیت با عاشوراء جان گرفت و در تاریخ همواره به عنوان مرجع و الگو مورد توجه مخالفان دستگاه قدرت سیاسی خلیفگان و مورد اشارت آنان بود. کار سید الشهداء احیای مصلحانه بود.
با این حساب به نظرم آقای دکتر سروش در این گفتار خود به یک معنا جای علت و دلیل را به تعبیر متکلمان عوض کرده است. باری ترک مدینه به جهت خطری که بر جان او می رفت درست است اما این سبب اصلی اقدامات بعدی سید الشهداء نبود. دلیلی است که درستی گزاره ما را درباره سبب اصلی حرکت حضرت نشان می دهد و بدان رهنمون می کند. سبب را باید در آنچه گفتم دید و جستجو کرد.
https://t.me/azbarresihayetarikhi
14.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
رهبر شهید:
من به شما عرض کنم هیچ نظر کارشناسی که مخالف با نظر رهبری باشه مخالفت با ولایت نیست.
🌐@drAshiri
زندگی در فرهنگ
رهبر شهید: من به شما عرض کنم هیچ نظر کارشناسی که مخالف با نظر رهبری باشه مخالفت با ولایت نیست. 🌐@dr
سعید اشیری:
البته مستحضرید در خصوص جملهی «علیالاصول» رهبر گرامی، بر خلاف این مسئله رخ داده است؛ چون رهبر گرامی در موضوع جنگ و ماجرای تفاهم با امریکا، بر پایهی سیاستهای کلی نظام و فرامین و نظرات رهبر شهید و تجربه و کسب نظرات مشورتی کارشناسان، به نظر کارشناسی و فنّی خاصّی رسیده بودند اما قاطبهی اعضای شعام، نظر ایشان را تمکین نکردند و با اصرار بر نظر خود، این شرایط را ایجاد کردند که رهبری فعلاً امکانی برای تحقق نظر خود نداشته باشند.
نهایتاً این اعضا با پذیرش شروط رهبری و تعهد نسبت به اجرای آن، نظر کارشناسی خود (قاطبهی اعضای شعام) را مبنای سیاست و تدبیر جنگ گذاردند.
بحث دربارهی پیچیدگی این موضوع، خودش کار سخت و دشواری است اما نظر و تصمیم این اعضای شعام هم «غیر قانونی» نبوده است.
رهبر گرامی گویی دو مسیر در پیشرو داشتهاند:
- اصرار و ابرام بر نظر کارشناسی خود و مکلف کردن مقامات برای اجرای آن حتی با این فرض که برخی از ایشان استعفاء کنند و برای کشور وضع جدیدی ایجاد کنند (مثلاً بحران یا تنش داخلی)؛
- کوتاه آمدن از نظر کارشناسی و «اصولی» خود و مماشات با نظر کارشناسی و خطمشی دیگری که این ظرفیت را دارد که فهرستی از مهمترین شروط رهبری را محقق کند و مقامات نظام تعهد کنند آن شروط را اجرا کنند.
نهایتاً در منازعهی نظرات کارشناسی، آنچه باید فصلالخطاب باشد نظر رهبری است اما در ما نحن فیه، وضع متفاوتی رخ داده است که خلاف قانون نیست و فعلاً مصلحت در همین بوده است؛ بیشتر توضیح میدهم.
این دو مشی سیاستگذاری در مواجهه با امریکا در چند سال اخیر و در دورهی رهبر شهید، دقیقاً به همین نحو وجود داشته است.
رهبر شهید در فرایند درخواست و مطالبهی آمریکایی برای مذاکره (بهویژه در سال ۱۴۰۳)، با مذاکره کردن با آن شرایط، کاملاً مخالف بودند و این را صریحاً در بیانات خود طرح میکردند؛ از جمله آن تصریح بزرگ در ۱۹بهمن ۱۴۰۳:
«با یک چنین دولتی مذاکره نباید کرد؛ مذاکره کردن عاقلانه نیست، هوشمندانه نیست، شرافتمندانه نیست.»
اما آنچه در فضای عمومی وجود داشت، ناگهان اعلام برنامهی مذاکرهی دولت با امریکا بود در فروردین ۱۴۰۴… که به جنگ ۱۲ روزه در خردادماه و کودتای دیماه و جنگ رمضان و نهایتاً «شهادت رهبری» انجامید.
از بهمن ۱۴۰۳ - و پیش از آن - تا ۱۱ اسفند ۱۴۰۴، این منازعه دقیقاً وجود داشت و اعضای شعام، با اصرار بر نظر کارشناسی خود، تدابیر دیگری را برای مواجهه با امریکا انتخاب کردند: «مصلحت کشور در مذاکره با آمریکاست».
در دورهی رهبری امام سید مجتبی خامنهای، در شعام، این اعضا همان اعضای قبلی هستند و منطق ایشان، تفاوت خاصی نکرده است؛ اینجا بود که رهبر گرامی از این الگوی جدید پرده برداشت و تصریح کرد که نه آن رهبر شهید و نه ایشان، با این خطمشی، «علیالاصول» موافق نیستند.
اینکه اگر رهبر گرامی با این مشی مخالفند پس تدبیرشان چیست؟ پاسخش در فهرست مفصلی از سخنرانیها و بیانات رهبر شهید و مکتوبات و پیامهای رهبر جدید آمده است.
در این یادداشت، بخشی از این دیدگاه را توضیح دادهام:
https://eitaa.com/drashiri/2298
این نکته، حاکی از تفاوت بزرگ در سطح انتخاب سیاست و خطمشی مواجهه با آمریکاست؛ هیچکدام خلاف قانون نیست اما قاطبهی اعضای شعام، سیاست رهبر شهید و رهبر جدید را «قابل اجرا» نمیدانند؛ و چون این مقامات، متولی اجرای سیاستهای کلی کشور هستند، نظرشان آنچنان موضوعیت دارد که هر دو رهبر بزرگوار از اعمال نظر و سیاست خود کوتاه آمدند.
این مناقشه، با تصریح رهبر گرامی به جملهی «علیالاصول»، وضع جدیدی را ایجاد کرده است: از حالا به بعد، مردم باید بدانند که این تعارض هست؛ چرا؟ چون مردم ایران، مبعوث شدهاند و حالا نقش متفاوتی را برعهده گرفتهاند.
تاکید میکنم تفاوت نظر اکثر اعضای شعام با نظر هر دو رهبر بزرگوار انقلاب، به معنای مخالفت با رهبری و نیز خیانت و از این قبیل نیست، همچنان که عرض شد از حیث قانونی، این مقامات، متولی اجرای این سیاستها هستند و امین نظام و رهبری هستند و عامل اصلی این نظر و سیاست متفاوت، به قابلیتهای اجرایی این دو نظر برمیگردد. البته قبول دارم که این نکته، بسیار موضوع صعب و پیچیدهای است.
🌐@drAshiri
هدایت شده از ناصر فخاری
🧭 «علیالاصول»؛ یک کلمه و چند حقیقت پنهان
✍️ ناصر فخاری
📝 تأملی در نسبت «نظر کارشناسی» و «سیاستهای کلان رهبری»
🔹 پس از انتشار پیام رهبر انقلاب و جملهی کوتاه اما بسیار مهمِ:
«بنده علیالاصول، نظر دیگری داشتم...»
تحلیلهای متعددی مطرح شد. برخی این عبارت را صرفاً به معنای اختلاف نظر کارشناسی میان رهبری و مسئولان اجرایی دانستند. اما آیا مسئله فقط همین است؟
📌 اول؛ اختلاف کارشناسی ضد ولایت نیست
رهبر شهید انقلاب در دیدار دانشجویان (۱۳۹۱) صریحاً فرمودند:
💬 «هیچ نظر کارشناسیای که مخالف با نظر این حقیر باشد، مخالفت با ولایت نیست.»
بنابراین:
✅ اظهار نظر علمی و کارشناسی جرم نیست.
✅ اختلاف تحلیل، ضدیت با ولایت نیست.
✅ مسئولان و کارشناسان میتوانند نظر متفاوت داشته باشند.
این اصل، یکی از نشانههای عقلانیت نظام اسلامی است.
📌 دوم؛ اما سیاستهای کلان موضوع دیگری است
رهبر انقلاب در سال ۱۳۸۰ فرمودند:
💬 «سیاستهای کلی در حد قانون اساسی هستند و از قوانین جاری بالاترند؛ تا وقتی تغییر نکردهاند، نباید نقض شوند.»
اینجا دیگر سخن از یک نظریه دانشگاهی یا یک تحلیل کارشناسی نیست؛ سخن از «جهتگیری کلان نظام» است.
بنابراین باید میان دو مسئله تفکیک کرد:
🔸 نظر کارشناسی
🔸 سیاستهای کلان و جهتگیریهای رهبری
⚖️ «علیالاصول» دقیقاً چه میگوید؟
وقتی رهبر انقلاب میفرمایند:
💬 «بنده علیالاصول نظر دیگری داشتم...»
ظاهر عبارت آن است که:
🔹 در سطح اصول و جهتگیری، نظر دیگری وجود داشته است.
🔹 اما با اخذ تعهدات و شروط، مسیر دیگری اجازه یافته است.
این تعبیر فراتر از یک اختلاف ساده کارشناسی است.
🛠 آیا این وضعیت خلاف قانون است؟
لزوماً خیر.
ممکن است مسئولان کشور با استناد به محدودیتهای اجرایی، شرایط داخلی و خارجی، و ملاحظات میدانی، راه دیگری را قابل اجرا بدانند.
این امر الزاماً:
❌ خیانت نیست.
❌ مخالفت با ولایت نیست.
❌ خروج از قانون هم نیست.
اما در عین حال، نمیتوان آن را صرفاً یک اختلاف علمی همعرض دانست.
🌱 مسئلهای عمیقتر از قانون
شاید بتوان گفت:
✔️ ضد ولایت نیست؛
اما لزوماً نشانه توکل و اعتماد کامل به منظومه فکری ولیّ جامعه نیز نیست.
اگر ولیّ جامعه در سطح سیاستهای کلان، راهی را صوابتر بداند و مدیران، راه دیگری را «ممکنتر» تلقی کنند، مسئله از حوزه کارشناسی صرف خارج میشود و به حوزه اعتماد، باور و میزان اتکاء به هدایت رهبری وارد میشود.
📖 تجربهای که رهبر شهید یادآوری کردند
رهبر انقلاب تصریح کردند:
💬 «هر جا به این سیاستها عمل شد، کشور سود کرد و هر جا از آنها عدول شد، کشور ضرر کرد.»
این جمله فقط یک ارزیابی تاریخی نیست؛ یک هشدار برای آینده نیز هست.
🕊 جمعبندی
✅ مخالفت کارشناسی با رهبری، ضد ولایت نیست.
✅ بیان محدودیتهای اجرایی، خلاف قانون نیست.
⚠️ اما فاصله گرفتن از سیاستهای کلان رهبری را نمیتوان صرفاً اختلاف کارشناسی نامید.
شاید «علیالاصول» فقط یک واژه نباشد؛
بلکه دعوتی باشد به بازخوانی نسبت میان:
📌 کارشناسی و هدایت
📌 اجرا و جهتگیری
📌 محاسبه و توکل
📌 امکان و آرمان
والله اعلم.
@Fakhari_ir
دکتر آرش رئیسینژاد:
هر گونه تنشزدایی با امارات متحده عربی باید با پایان ادعای ارضی این کشور بر سه جزیره ایرانی درهمتنیده شود.
اگر قرار است فصل جدیدی در روابط ایران و امارات متحده عربی آغاز شود، این روند نباید صرفاً به گسترش همکاریهای اقتصادی، مالی و تجاری، بهویژه با دبی، محدود بماند. هرگونه تعمیق و نهادینهسازی تنشزدایی باید با پایان دادن به ادعاهای ارضی امارات درباره سه جزیره ایرانی ابوموسی، تنب بزرگ و تنب کوچک همراه باشد.
امروز امارات بیش از گذشته دریافته که در محیطی شکننده و آسیبپذیر قرار دارد و امنیت و رونق اقتصادی آن به ثبات منطقه وابسته است. این تغییر موازنه، فرصتی دیپلماتیک برای ایران ایجاد کرده است؛ فرصتی که نباید تنها به افزایش مبادلات تجاری خلاصه شود.
برعکس، ابوظبی باید بداند آنکه در خانهای شیشهای نشسته نباید سنگ بر همسایگان زند.
زمان آن رسیده است که تهران، همزمان با توسعه روابط، نقشه راهی روشن و مرحلهبندی شده برای پایان دادن به ادعاهای ارضی امارات تدوین و آن را به یکی از محورهای اصلی گفتوگوهای دوجانبه تبدیل کند.
تنشزدایی واقعی، زمانی پایدار خواهد بود که در کنار منافع اقتصادی، احترام کامل به تمامیت ارضی ایران نیز تضمین شود.
🌐@drAshiri
ای خون اصیلت به شتکها ز غدیران
افشانده شرفها به بلندای دلیران
جاری شده از کرب و بلا آمده و آنگاه
آمیخته با خون سیاووش در ایران
تو اختر سرخی که به انگیزهٔ تکثیر
ترکید بر آیینهٔ خورشید ضمیران
ای جوهر سرداری سرهای بریده
وی اصل نمیرندگی نسل نمیران
خرگاه تو میسوخت در اندیشهٔ تاریخ
هر بار که آتشزده شد بیشهٔ شیران
آن شب چه شبی بود که دیدند کواکب
نظم تو پراکنده و اردوی تو ویران؟
و آن روز که با بیرقی از یک سر بی تن
تا شام شدی قافلهسالار اسیران
تا باغ شقایق بشوند و بشکوفند
باید که ز خون تو بنوشند کویران
تا اندکی از حق سخن را بگزارند
باید که به خونت بنگارند دبیران
حد تو رثا نیست عزای تو حماسهست
ای کاسته شأن تو از این معرکهگیران
حسین منزوی
🌐@drAshiri
The Washington Post - June 26, 2026.PDF
حجم:
931.1K
🔘 هوش مصنوعی راست است یا چپ؟
روزنامه واشنگتن پست در گزارشی به این پرسش پرداخته که آیا چتباتهای هوش مصنوعی مانند چت جیپیتی، جمینای، کلاد، گروک و دیپ سیک از نظر سیاسی سوگیری دارند یا خیر. روزنامه با استفاده از مجموعهای از پرسشهای سیاسی که پژوهشگران دانشگاه استنفورد طراحی کرده بودند، چند مدل هوش مصنوعی را آزمایش کرد. هدف این بود که مشخص شود پاسخها به دیدگاههای چپ، راست یا هر دو گرایش دارند.
در این آزمایش، چت جیپیتی بیشترین سوگیری به سمت دیدگاههای چپ را نشان داد. حدود ۸۰ درصد پاسخهای آن فقط استدلالهای چپگرایانه را ارائه میکرد و تنها در یک مورد صرفاً دیدگاه راستگرایانه را مطرح کرد. جمینای، متعلق به گوگل، متوازنترین عملکرد را داشت؛ در بیش از ۹۰ درصد پاسخها، استدلالهای هر دو طرف را ارائه کرد و تلاش کرد موضع بیطرفانهتری داشته باشد. مدلهای دیگری مانند دیپ سیک نیز عمدتاً به سمت مواضع چپ متمایل بودند. حتی گروک (که ایلان ماسک آن را یک مدل ضدووک معرفی کرده) نیز در مجموع بیشتر از دیدگاههای چپ استفاده میکرد، هرچند نسبت به سایر مدلها پاسخهای راستگرایانه بیشتری داشت.
🌐@drAshiri
زندگی در فرهنگ
لطفا به این سکه خوب نگاه کنید. شاید همین فلز سرد، روزی بهای سکوت و همراهی بود که به خون حسین بن علی و عاشورا انجامید.
ظاهراً با یک سکه معمولی عرب ساسانی روبهرو هستیم؛ سکهای که تصویر خسرو پرویز در میانه آن نقش بسته و در حاشیهاش واژهٔ «بسمالله» دیده میشود. اما این تنها یک سکه تاریخی نیست. این قطعه کوچک فلز، سندی زنده از یکی از تاریکترین فصلهای تاریخ اسلام است.
اگر کمی دقیقتر نگاه کنید، همان «بسمالله» در گوشهٔ سکه نشان میدهد که این سکه دیگر متعلق به دوران ساسانی نیست، بلکه در دورهٔ اسلامی ضرب شده است. اگر بتوانید نوشتههای پهلوی پیرامون آن را بخوانید، متوجه میشوید که این سکه نه در زمان خسرو پرویز، بلکه در دوران حکومت عبیدالله بن زیاد و به نام او به پهلوی ضرب شده است. و اگر تاریخ را نیز بخوانید ، خواهید دانست که تاریخ ضرب آن سال شصت و یک هجری قمری و محل ضرب آن بصره است.
سال شصت و یک هجری؛ همان سالی که اندکی بعد واقعهٔ کربلا رخ داد.
در آن زمان عبیدالله بن زیاد ابتدا حاکم بصره بود و سپس برای سرکوب قیام مسلم بن عقیل و کنترل اوضاع، به حکومت کوفه منصوب شد. این یعنی همین سکهها پیش از رسیدن امام حسین علیهالسلام به کربلا، در خزانهٔ حکومت اموی وجود داشتند و در اختیار والیای بودند که مأموریت اصلیاش خاموش کردن نهضت حسین بن علی بود.
شاید بخشی از همین سکهها خرج خریدن رؤسای قبایل و اشراف کوفه شد؛ همان کسانی که با دریافت پول، نفوذ و موقعیت خود را در خدمت حکومت قرار دادند. شاید با همین سکهها مزد سربازانی پرداخت شد که بعداً در برابر فرزند پیامبر ایستادند. شاید همین سکهها به دست قاریان قرآن، بزرگان قبایل و کسانی رسید که میتوانستند با سکوت، همراهی یا مشروعیتبخشی، ماشین قدرت را به حرکت درآورند.
حتی میتوان تصور کرد که عبیدالله بن زیاد، در آن روایت مشهور که با پوشیدن لباس بنیهاشم و پوشاندن چهره وارد کوفه شد تا مردم گمان کنند حسین بن علی آمده است، همین سکهها را نیز همراه خود داشت؛ سکههایی که پس از فروکش کردن هیجان نخستین، در مسیر خریدن وفاداریها به کار گرفته شدند.
امروز این سکه برای ما تنها یک شیء کلکسیونی است؛ شاید حتی از نظر زیبایی به پای بسیاری از سکههای ساسانی نرسد. رنگش پریده، خطوطش ساییده شده و ارزش مادی چندانی ندارد. اما روزی همین قطعه کوچک فلز، بخشی از سازوکار جنایتی بزرگ بود.
هیچکس تنها با یک سکه قاتل نمیشود.
پول، همیشه با توجیه همراه است.
گفتند حسین بر خلیفه خروج کرده است. گفتند برای حفظ وحدت امت باید با او جنگید. گفتند وظیفهٔ ما اطاعت از حاکم است. گفتند ما مأموریم و معذور. گفتند اگر ما نرویم، دیگری خواهد رفت. گفتند خانواده و زندگیمان چه میشود؟ و در کنار همهٔ این استدلالها، همین سکهها نیز بودند که هزینهٔ سکوت، همراهی و شمشیر کشیدن را پرداخت میکردند.
تاریخ فقط با شمشیر نوشته نمیشود؛ با سکه هم نوشته میشود.
قدرت، پیش از آنکه از نوک نیزه عبور کند، از جیب انسانها عبور میکند.
شاید مهمترین درس این سکه نیز همین باشد. هیچ جامعهای از «سکههای عبیدالله بن زیاد» خالی نیست. فقط شکل آنها عوض میشود. گاهی پول است، گاهی مقام، گاهی رانت، گاهی امنیت شغلی، گاهی شهرت، گاهی ترس، و گاهی وعدهٔ آیندهای بهتر.
سؤال اصلی این نیست که عبیدالله بن زیاد با این سکهها چه کرد.
سؤال اصلی این است که اگر امروز همان سکهها، با نام و ظاهری دیگر، پیش روی ما گذاشته شوند، آیا آنها را خواهیم شناخت؟
تاریخ کربلا فقط در سال شصت و یک هجری اتفاق نیفتاد. کربلا هر بار تکرار میشود که انسانی حقیقت را با بهایی بفروشد؛ و آن بها، گاهی چیزی نیست جز سکهای که در کف دستش گذاشتهاند./حسین قتیب
🌐@drAshiri
هدایت شده از مرکز پیام جنگ
🚨 نیروی دریایی سپاه به تجاوز و عهدشکنی آمریکا پاسخ داد
روابط عمومی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی:
بسم الله قاصم الجبارین
فَمَنِ اعْتَدَىٰ عَلَيْكُمْ فَاعْتَدُوا عَلَيْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدَىٰ عَلَيْكُمْ ۚ
🔹️به دنبال نقض آتشبس رژیم صهیونیستی در جنوب لبنان، ساعاتی پیش رژیم پیمانشکن آمریکا نیز مانند همیشه دست به نقض تعهدات خود زد و به بهانههای مختلف از تردد یک کشتی متخلف از مسیر غیرمجاز در تنگه هرمز به حمله هوایی به سواحل جمهوری اسلامی ایران اقدام کرد.
🔹️نیروی دریایی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در پاسخ به این تجاوز نقاط استقرار ارتش ترورستی آمریکا در منطقه را مورد اصابت قرار داد.
🔹️بر اساس بند ۵ تفاهم نامه اسلام آباد ترتیبات کنترل عبور و مرور در تنگه هرمز با جمهوری اسلامی ایران است؛ لکن آمریکا با تحریک جهات مختلف در صدد تخلف از این تعهد بود که پاسخ لازم داده شد و من بعد چنین خواهد بود. در صورت تکرار تجاوز، پاسخ ما گستردهتر از این خواهد بود.
🟥 @WarMessage_IR
لطفا وقت بگذارید و این مطلب را بخوانید؛ مطلبی که عیناً از یکی از رسانههای رژیم صهیونی ترجمه شده است:
گفتگوی آمیت سگال روزنامهنگار امنیتی صهیونیست با «یک منبع ارشد اسرائیلی» درباره یادداشت تفاهم آمریکا و ایران
https://newsletter.amitsegal.net/p/its-noon-in-israel-a-senior-insider
زندگی در فرهنگ
لطفا وقت بگذارید و این مطلب را بخوانید؛ مطلبی که عیناً از یکی از رسانههای رژیم صهیونی ترجمه شده است
۱
🔻«نفس عمیقی بکشید و فکر کنید»: یک منبع ارشد توضیح میدهد که چرا این معامله آنقدرها هم بد نیست، یک دیدگاه متفاوت درباره یادداشت تفاهم.
گفتگوی مهم آمیت سگال روزنامه نگار امنیتی صهیونیست با «یک منبع ارشد و بسیار آگاه اسرائیلی» ( به احتمال زیاد رون درمر) درباره یادداشت تفاهم آمریکا و ایران
امروز جمعه، ۲۶ ژوئن است و مطالبی که در اینجا نوشته شده است، چه از نظر محتوا و چه از نظر لحن، با اکثریت قریب به اتفاق متونی که درباره توافق بین ایالات متحده و ایران نوشته شده در تضاد است. این مطالب یک تحلیل سرد و خونسردانه است، نه آتش و گوگرد [احساسی و تند]. این تحلیل بر اساس گفتگویی با یک منبع بسیار آگاه و کاملاً مسلط به روابط اسرائیل و آمریکا استوار است. مجبور نیستید آن را بپذیرید، اما ارزش خواندن دارند. در روزهایی مثل امروز، ضرری ندارد که یک نفس عمیق بکشید و فکر کنید.
همه چیز با انتخابات میاندورهای آمریکا که حدود چهار ماه دیگر برگزار میشود، آغاز میشود. این انتخابات برای دونالد ترامپ بسیار سرنوشتساز است. اگر او مجلس نمایندگان را به دمکراتها واگذار کند – حتی اگر کنترل جمهوریخواهان بر سنا حفظ شود – دو سال آخر دوره ریاستجمهوری خود را زیر بار تحقیقات بیپایان و تلاش برای استیضاح سپری خواهد کرد. شکی نیست که او استیضاح خواهد شد، زیرا در مجلس نمایندگان، برخلاف سنا، تنها اکثریت نسبی لازم است. برای ترامپ این سومین استیضاح خواهد بود. سقوط رژیم در ایران یا خروج اورانیوم میتواند تا حدودی به او کمک کند، اما افزایش شدید قیمت انرژی به معنای شکست تقریباً قطعی در انتخابات است.
رئیسجمهور ایالات متحده دو برگ برنده برای بازی داشت:
اول: یک عملیات زمینی برای خارج کردن اورانیوم - اما ترامپ معتقد بود که در پایان راه همیشه میتواند از طریق یک توافق این مواد را خارج کند.
دوم: نابودی تأسیسات انرژی ایران. این همان چیزی است که او در ماه آوریل، زمانی که تهدید کرد تمدن ایران را محو میکند، در سر داشت.
در اسرائیل از عبارت دیگری استفاده کردند: در تهران مجبور میشوند برای روشن کردن خانههایشان به استفاده از شمع روی بیاورند.
این منبع میگوید، مشکل اینجاست که در این کشور [اسرائیل] حتی ده نفر هم به این فکر نمیکنند که یک بحران جهانی انرژی چه معنایی خواهد داشت. اما برای ترامپ، این موضوع اصلی در ذهن اوست. آیا ایران در اثر چنین حملهای به شدت تضعیف خواهد شد؟ قطعاً. آیا این رژیم به طور قطعی پیش از هفته اول نوامبر ۲۰۲۶ سقوط خواهد کرد؟ هیچ فرد مسئولیتپذیری نمیتواند چنین چیزی را تضمین کند. این بدان معناست که حمله تلافیجویانه ایران باعث بحران انرژی و رسیدن قیمت نفت به دویست دلار در هر بشکه میشود و پس از آن، مانند یک زنجیره سریع از دومینوها: تورم، از دست دادن مجلس نمایندگان و استیضاح به دنبال خواهد آمد.
همین امر در مورد محاصره نیز صادق است: حتی با فرض اینکه محاصره همچنان به تضعیف ایران ادامه دهد، به این معنی است که قبل از اینکه رژیم سقوط کند، قیمت سوخت در آمریکا به شش دلار در هر گالن میرسد و تورم از این هم بالاتر میرود.
بنابراین ترامپ در واقع با یک دست بسته با ایرانیها میجنگد - بدون تهاجم کُردی، بدون عملیات زمینی و بدون حمله به زیرساختهای انرژی، دستکم تا زمان انتخابات.
و اینگونه بود که توافق متولد شد. این یک توافق هستهای نیست، بلکه توافقی بر سر تنگه هرمز است. و در اینجا، این منبع ارشد اسرائیلی میگوید که باید به نکته بسیار مهمی در رابطه با بندی که فراتر از مسائل هرمز است و به پول مربوط میشود توجه کرد: این یک کاهش موقت تحریمها علیه ایران است، نه لغو دائمی آنها.
این بدان معناست که از لحظه امضا، صد درصد فشار اقتصادی از روی ایالات متحده برداشته میشود، اما تنها چند درصد از فشار اقتصادی از روی ایران کم میشود. در مورد خسارتی که ایران در جنگ متحمل شده اختلاف نظر وجود دارد؛ کسانی که آن را دستکم میگیرند، خسارت را سیصد میلیارد دلار تخمین میزنند و کسانی که آن را به حداکثر میرسانند، یک تریلیون دلار. در هر صورت، سود این توافق برای ایران مانند پر کردن یک استخر خالی با یک فنجان است.
مقامات ارشد موساد پس از امضای توافق نسبت به شانس وقوع یک قیام در ایران - در حالی که باد به نفع رژیم میوزد - ابراز بدبینی عمیقی کردند. اما این منبع ارشد خوشبینتر است: «باید به خاطر داشت که حتی قبل از این خسارت عظیم، تودههای مردم در حالی که چیزی برای از دست دادن نداشتند، به خیابانها آمدند. شهروندان ایران شش ماه دیگر، زمانی که بفهمند وضعیت دشوار اقتصادی قرار است پابرجا بماند، چه خواهند کرد؟ رژیم چه خواهد کرد؟»