هدایت شده از خوش نامها | حوریه بزرگی
این راه با قوت تا روز موعود با ملت مبعوث باذن الله ادامه دارد...
@khosh_namha
هدایت شده از تبیین | مهران کریمی
🔰 رهبر نظامساز
🔸 نکاتی تبیینی پیرامون ابعاد و زوایای زعامت و #مدیریت_کلان_ارزشی حضرت آیتالله شهید سیدعلی خامنهای
🆔 @tabyinehagh
هدایت شده از همشناسی فرهنگی I اسلامی تنها
«علیالاصول»؛ مِقلاد الرِّسالة لا مِغلاقها
✍️ علی اصغر اسلامی تنها
◽️نزدیک به دو هفته از انتشار پیامِ اخیر رهبری میگذرد و فضای سیاسیِ کشور، عرصهی تفسیرهای گوناگون از آن بوده است. بیشترِ تحلیلها در چهارچوبِ بازیهای جناحی و رقابتهای مرسومِ سیاسی سامان یافته، و البته اندکی دیگر نیز در قرارگرفتنِ پیام در بسترِ اصلی و شایستهاش تلاش کردهاند. به گمانم اگر به همان آغاز پاراگرافِ دومِ متنِ نگارشیافتهی فقیه ولی بنگریم، امر گشایشِ معنایِ راستین را در عبارتِ «عَلِیالْاُصُول» خواهیم یافت؛ امری که بسیاری یا از آن غفلت کردند، یا آن را در جهتی غیر از آنچه هست به کار گرفتند.
◽️عبارتِ «علیالاصول» اصطلاحی فقهی و دقیقاً از قلمروی مکتبِ اصولیها در گفتمانِ حوزههای علمیه شیعی است؛ مکتبی که در تقابل با اخباریگری، به عقل و اجتهادِ عقلانی و بهرهگیری از قواعدِ بنیادینی همچون برائت، استصحاب میدانِ وسیعی میدهد. این عبارت، در زبانِ رهبری، نه امری ساده و عمومی بلکه بازگو گننده و گشایندهی مسیری است که در آن، فقیه میانِ «اصل اولیه» و «حکمِ ثانویه» در حرکت است. از آیتالله بهبهانی که جریانِ اصول را در حوزه احیا کرد، تا بروجردیِ کبیر، تا امامِ راحل و امام شهید تا فقیهِ عادلِ زندهی امروز، همگی بر همین مسلک بودهاند؛ یعنی استنباطِ حکمِ نوپدیدِ زمان و مکان، با تکیه بر عقل و قواعدِ اصولی.
◽️هنگامی که «فقیه ولیّ» مرقوم میدارد «علیالاصول نظر دیگری داشتم»، معنایش این است که اصالت با روند دیگری است، نه با روندِ مرسومِ سیاسی. در نگاهِ نخستین، آن اصول، بیش از همه در اصلِ نفیِ سبیل تجلّی مییابد. هرگاه دشمنی به کیانِ اسلام تعرّض کند، باید پشیمان و متنبّه بازگردد. این یک اصلِ تغییرناپذیر در دستگاهِ فکریِ فقیه است. امّا این پرسشِ کلیدی همچنان باقی است که با وجودِ چنین اصلی، چرا اجازهی صدورِ تفاهم صادر شده است؟
◽️برای گشودنِ این گره، ناگزیریم از منطقِ فقهیِ «اصل و حکمِ ثانویه» مدد گیریم. در یک مثالِ روشن اکلِ میته (خوردنِ مردار) در شریعت، حرام است و این اصلِ اولیهای است که هیچ تردیدی در آن نیست. امّا اگر کسی در مخمصهای قرار گیرد که برای بقایِ خویش، هیچ راهی جز تناولِ آن نداشته باشد، شارعِ مقدس نه تنها اجازهی خوردنِ آن را صادر میکند، بلکه در چنین شرایطی، این عمل واجبِ اطاعت میشود؛ زیرا پایِ اضطرار و حفظِ جان در میان است.
◽️دقیقاً در موضوعِ پیام، چنین منطقی حاکم است: اصلِ اولیه، استمرارِ رویاروییِ نظامی برای تحقّقِ نفیِ سبیل به گونهای قدرتمندانه است، امّا ملاحظات و شرایطِ تازهای بر موضوع عارض شده است که حکمِ ثانویه را پدید آورده است. اینک نه تنها اجازه، که ضرورت دارد که موضوع از مسیرهای جدیدی پیگیری شود. بنابراین، آنچه از قلمِ مجتهدِ حی جاری شده، نه یک موضعگیریِ سیاسیِ مقطعی، که یک فرمانِ فقهیِ مبتنی بر اصول است.
◽️اگر علی الاصول را از کلمات «مقالیدی» گفتمان اجتهادی و کلمه مقلادی(کلیدی) پیام رهبری معظم بدانیم. آن را در جهت گشودن بکار گیریم نه بستن. مفتاح پیام کنیم نه مغلاق آن. از این زاویه، «علیالاصول» همان «مفتاح»ِ ورود به مقصودِ اصلیِ پیام است؛ کلیدی که متن را از قرائتِ سطحیِ سیاسی بیرون میکشد و در قلمروی فقاهت و استنباطِ عالمانه قرار میدهد.
مردم، که در فضایِ عمومیِ سیاسی زندگی میکنند، طبیعی است که از چنین ژرفایِ فقهیای بیخبر باشند و پیام را در همان سطحِ ظاهریِ خود دریافت کنند. این کاستی، تا حدّی قابلِ اغماض است. امّا مسئله این است که چرا طلبهی فعالِ در تریبون و خیابان، که خود را به کلید واژگان اصولِ فقه مجهّز میداند، به جایِ روشنگریِ فقهی و کشاندنِ افکار به بسترِ اصولی و اجتهادیِ پیام، آن را در میدانِ منازعاتِ سیاسی و جناحی رها میسازد و به ابزاری برایِ مقاصدِ حزبی بدل میکند؟ چرا او علی الاصول را به مثابه یک «مِقلاد» برایِ باز و بستهکردنِ درهایِ تدبیر سیاسی از خزانههایِ معرفتِ فقهی نمی بیند؟
◽️پیام رهبری، در ژرفایِ خود، فراتر از یک بیانیهی سیاسی است. این پیام، نمایی از حرکت تحولی و راهبری یک فقیهِ اصولی میانِ اصولِ ثابت و مقتضیاتِ متغیّرِ زمان است. «علیالاصول» نه یک طفرهرویِ لفظی، که اعلامِ موجودیّتِ یک دستگاهِ فکریِ منسجم و سرشار از معنا است که هر یک «مِفتاحی»ی برایِ گشودنِ لایههایِ تدبیر هستند. اگر از این منظر بنگریم، دیگر پیام را در چارچوبِ جناحها نمیخوانیم؛ آن را نه «مغلاق الابواب» که چون «مَقالیدُ السَّمواتِ وَ الأرض» میبینیم که گشایندهی تدبیری الهی در بسترِ فقاهتِ ناب است؛ تدبیری که در آن، نفیِ سبیل و موقعیت زمانی در هم میآمیزند و از دلِ آنها، اجازهای «علی الشروط» صادر میشود که خود، واجبِ الاطاعه است.
«علی الاصول» مقلاد پیام است نه مغلاق آن.
«علی الاصول» کلمه کلیدی است نه کلمه قفلی
@hamshenasi
هدایت شده از ناصر فخاری
#عبرت
استكبار هم عادت به تعارف كردن ندارد كه تا ببيند طرف كوتاه آمد، بگويد: «ببخشيد! ما با شما عرضى نداريم.» هرگز اين طور نيست! شما در مقابل استكبار و استعمار، هر چه بيشتر خم شويد، بيشتر فشار وارد مىكند. اگر سرتان را پايين آوريد، فشار خود را راحتتر وارد مىكند تا به سجده بيفتيد! وقتى هم در مقابلش به خاك افتاديد و سجده كرديد، پايش را محكم روى شما مىگذارد! اين، خاصيت قدرتهاى استكبارى و متجاوز است.
رهبر شهید انقلاب
۱۳۷۳/۰۱/۲۴
هدایت شده از رسانه رهبر انقلاب اسلامی
9.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎞 باید گریبان جنایتکاران جنگی میناب و لامِرد در محاکم قضائی داخلی و بینالمللی گرفته شود
🗓 بخشی از پیام ۷/تیر/۱۴۰۵ رهبر انقلاب اسلامی
📲 @rahbar_enghelab_ir
معادلات راهبردی پساجنگ
سعید اشیری
۱۰ تیر ۱۴۰۵
تشییع رهبر شهیدمان، وقته و رویدادی تاریخی خواهد بود که روند و شرایط جدیدی را بهویژه در ایران ایجاد خواهد کرد؛ غرض اصلی از این یادداشت، ارائهی یک برآیند و جمعبندی از شرایط چندماه گذشته تا امروز است.
🔺 معادلهی اهرمها
پیروزی پساجنگ نه در پایان آتش بلکه در حفظ و بازتولید اهرمهای قدرت است: قدرت دریایی، توان موشکی و پهپادی، عمق منطقهای، ظرفیت سایبری و امکان ایجاد غافلگیری. هر اهرمی که به ابزار معامله تبدیل نشود، دیر یا زود هدف فرسایش خواهد بود.
🔺 معادلهی زمان
دشمن میکوشد ایران را در وضعیت «نه جنگ، نه صلح» نگه دارد تا فرصت بازسازی، ابتکار و تبدیل توان نظامی به دستاورد سیاسی و اقتصادی از ایران گرفته شود. پاسخ ایران باید تبدیل زمان از عامل فرسایش به عامل انباشت قدرت باشد؛ چگونه؟ با افزایش کارآمدی داخلی از مسیر روحیه و مدیریت جهادی.
🔺 معادلهی تنگه و خلیج فارس
تنگهی هرمز، شمشیر ایران و صنعت هستهای، سپر ماست؛ این، دکترین نوین امنیتی ایران است که پایههای بقاء، بازدارندگی و اعمال قدرت را میسازد.
راهبرد درست، نه رهاسازی این اهرمها و نه مصرف شتابزدهی آنها بلکه تبدیل آن به مبنای ترتیبات امنیتی منطقهای با محوریت ایران است.
🔺 معادلهی جبههی منطقهای
عمق منطقهای نباید صرفاً در قالب نیروهای همسو فهم شود.
باید دو نگاه «ایجابی» و «سلبی» داشته باشیم: ما هم در پیوستگی و انسجام کامل با نیروهای مقاومت در یک جبههی واحد هستیم (نگاه ایجابی) و هم مخالف کامل حضور امریکا و اسرائیل در منطقه (نگاه سلبی).
🔺 معادله بازدارندگی داخلی
شوکدرمانی اقتصادی، تورمافزایی در کنار پدیدههای عمدی مانند خرابکاری، ترور، جنگ شناختی و عملیات سایبری، همگی دو لبهی قیچی جبههی دوم دشمن هستند.
مدیران کشور نباید سرباز دشمن شوند و سیاستهای فلاکتبار اقتصادی را توسعه دهند.
امنیت ملی از انسجام اجتماعی، کارآمدی اقتصادی، اعتماد عمومی و حفاظت از زیرساختهای حیاتی جدا نیست.
🔺 معادلهی قدرت ملی
پساجنگ، میدان تبدیل توان دفاعی به قدرت جامع است: تولید، فناوری، انرژی، پول، کریدور، روایت و دیپلماسی. همهی اینها با «اعتماد مردم» منسجم میشوند و ضریب میگیرند. ایران باید از «بقای مقتدرانه» به «نظمسازی مقتدرانه» در پیرامون خود حرکت کند.
«باید برخاست» و این نظم مقتدرانه را ساخت.
یا علی.
🌐@drAshiri