هدایت شده از مجله خردورزی
📘یازدهمین شمارهٔ مجلهٔ خردورزی منتشر شد!
❓وطن چگونه «ماشین روایتسازی» غرب را درهم شکست؟
🔴 سقوط بتکدۀ لیبرالیسم
▫️کوری استراتژیک ترامپیستها در مواجهه با واقعیت ایرانی
✔️ برخی از مطالب این شماره:
🔺پایان هژمونی روایت
شکست رؤیای آمریکایی در پیادهروهای تهران
🔺امیدواری در میانۀ دلشوره
به روایت حامد عسکری
🔺فقر تاریخی امپراتور
تمدن ایرانی، بنبست استراتژیک غرب
🔺 شورش واقعیت
➖آزمون سخت نهاد اندیشه در میانۀ جنگ و پساجنگ
🗯 در گفتگو با:
مهدی گلشنی، ابراهیم فیاض، بیژن عبدالکریمی، سیدحسین شهرستانی
🔺رستاخیز اراده
میدانداری روح جمعی ایرانیان مسلمان
🔺روشنفکری در تالاب مازوخیسم جمعی
چرا سیاهنمایی ما، بهانۀ تجاوز دشمن شد؟
🔺مرد دیوانه در تروث سوشال
جنگ شناختی علیه ایران و روایت ترامپ ناجی
📍مجله خردورزی:
@kheradvarzi_com
هدایت شده از همشناسی فرهنگی I اسلامی تنها
✨دو قاعده معرفت شناختی✨
✍️علی اصغر اسلامی تنها
◽ما مسلمین در عصر کنونی به ناچار در دانشگری و کنشگری، در مواجهه با امر «منقول» و «مأصول» هستیم. منظور از منقول یعنی همه مفاهیم، نظریه ها، قوانین، دانشها، روشها و ارزشهایی که زادگاه و بستر رشد آنها خارج از عالم اسلامی و عمدتاً تمدن غرب مدرن بوده و سپس از طریق ترجمه، تقلید یا نفوذ فرهنگی به حوزهی فکری مسلمانان وارد شده است. مأصول هم یعنی همه معانی، معارف، نظریه ها، قواعد و ارزشهایی که در درون نظام معرفتی اسلام و قلمرو عالم اسلامی تولید و تکوین یافتهاند.
◽از متفکران مسلمان دو قاعده معرفت شناختی مقاومتی آموختهام
⚡ اول: «کُلُّ أَمْرٍ مَنْقُولٍ مُعْتَرَضٌ عَلَیْهِ حَتَّی تَثْبُتَ بِالدَّلِیلِ صِحَّتُهُ»
هر چیزی که (از غرب) نقل شده است، مورد اعتراض (و خدشه) قرار دارد، تا زمانی که صحت آن با دلیل اثبات شود.
◽این گزاره بر اصل احتیاط و شکاکیت روشمند نسبت به واردات فکری و فرهنگی غرب تأکید دارد. از آنجا که «منقول» ریشه در بستر تاریخی، فلسفی و اجتماعی متفاوتی دارد (که معمولاً سکولار، انسانمحور یا مبتنی بر تجربهگرایی محض است)، نمیتوان آن را بهعنوان حقیقتی مسلّم پذیرفت.
▪️در این نگاه بار اثبات بر عهدهٔ مدافعانِ آن مفهوم، گزاره یا نظریهٔ غربی است؛ تا زمانی که دلیل قانعکنندهای بر سازگاری آن با اصول اسلامی و عقل سلیم ارائه نشود، اصل بر «ردّ» یا «تعلیق» است.
▪️این رویکرد، نوعی مقاومت معرفتی در برابر جریان شتابزدهٔ تجددگرایی است و مانع از آن میشود که هر نظریهٔ علوم انسانی، سیاسی یا فلسفی غرب، بیچونوچرا بهعنوان الگو پذیرفته شود.
⚡دوم: «کُلُّ أَمْرٍ مَأْصُولٍ مُسَلَّمٌ بِهِ حَتَّی تَثْبُتَ بِالدَّلِیلِ فَسَادُهُ»
هر چیزی که ریشهدار (در فرهنگ و تراث اسلامی) است، مسلّم (و مقبول) فرض میشود، تا زمانی که فساد آن با دلیل اثبات شود.
◽این گزاره بر اصل اصالت و اعتماد به بنیادهای فکری اسلامی دلالت دارد. از آنجا که «مأصول» برخاسته از وحی، سنت نبوی، عقل سلیم و تجربهٔ تاریخی امت اسلامی است، بهطور پیشفرض از درجهای از حجیت برخوردار است.
▪️در این نگاه بار اثبات بر عهدهٔ منتقدان و مخالفان آن گزارهٔ اسلامی است؛ تا زمانی که خلاف آن با دلیل محکم (عقلی یا نقلی) اثبات نشود، آن مفهوم یا گزاره یا نظریه معتبر، قابل دفاع و قابل اجرا باقی میماند.
▪️این رویکرد نه به معنای جمود و تقدسزدگی، بلکه به معنای حفظ هویت و تداوم معرفتی است. حتی اگر برخی از آموزههای سنتی نیاز به بازخوانی داشته باشند، این بازخوانی باید از درون خودِ دستگاه معرفتی اسلام صورت گیرد و با دلیل روشن، نه با پیشفرضهای بیرونی.
◽این دو قاعده، دو سویهٔ روششناختی در یک معرفت شناسی فکری مقاومتی-هویتی را ترسیم میکنند. به بیان ساده در برابر غرب، خوشبینیِ حداقلی داریم یعنی اصالت با نقد و شک است. در برابر سنت خودی، خوشبینیِ حداکثری داریم یعنی اصالت با عقد و صحت است.
⚡ البته این رویکرد در عمل نیازمند اجتهاد پویا است؛ زیرا ممکن است برخی از مأصولات در طول تاریخ دچار تحریف یا تفسیرهای نادرست شده باشند و برخی از منقولات نیز با اصول اسلامی سازگار افتند. بنابراین، این دو قاعده، نقطهٔ شروع معرفتشناسی هستند، نه نقطهٔ پایان آن. دانشگران اسلامی باید با «دلیل» (چه عقلی و چه نقلی) مرز میان این دو را دقیقاً مشخص کنند و از جمود و التقاط هر دو بپرهیزند.
#منقول
#مأصول
@hamshenasi
شیوهی جدیدی از ربوی شدن فرآیندهای زندگی در شرایط تورم کمرشکن در ایران
طلا دیگر فقط پسانداز نیست؛ به ابزار کسب درآمد ماهانه تبدیل شده است.
اخیراً در بازار، شیوهای در حال گسترش است که افراد طلای خود را به طلافروش، اجاره میدهند و در مقابل، سود ثابت ماهانه دریافت میکنند؛ بدون آنکه طلا را بفروشند.
این قرارداد، شباهت بسیار زیادی به قرض ربوی دارد و به احتمال زیاد صحیح نخواهد بود.
این پدیده چند پیام روشن دارد:
• فشار کمرشکن تورم، مردم را بهسمت ربوی کردن زندگی کشانده است و این وضع، پیام منفی قابل توجهی خواهد داشت.
• تورم، طلا را از «ذخیره ارزش» به «سرمایه درآمدزا» تبدیل کرده است.
• کاهش اعتماد به نهادهای مالی رسمی، مردم را به قراردادهای شخصی و غیر رسمی سوق داده است.
• خانوارها میخواهند هم ارزش دارایی خود را حفظ کنند و هم از آن جریان نقدی بسازند.
• گسترش این معاملات، نشانهی بزرگتر شدن اقتصاد غیر رسمی و انتقال ریسک از نهادها به افراد است.
نهایتاً این فقط یک شیوه جدید معامله نیست؛ آینهای از دگرگونی رابطهی جامعه با پول، اعتماد و آینده در اقتصاد تورمی است.
🌐@drAshiri
مصباح ما اهل بکاء بود؛ معمولا در جلسات روضه گوشه و کنار مینشست و بی صدا گریه میکرد. چون معمولا محل مراجعه بود، در روضههای منزل پدری، زمان روضه میرفت پشت صحنه و در کنار راه پله به همراه پسران عزیزش ایستاده یا نشسته، شروع میکرد به باریدن. شانههایش میلرزید و چشمانش سرخ میشد. در مجالس دیگر هم همینطور بود، در حاشیه مینشست. در بیت آقا هم آنقدری که من دیدم، وقت روضه، اگر میتوانست، خلوتی پیدا میکرد تا راحتتر گریه کند.
خلاصه من گریه او را زیاد دیدم. اما آن گریهای که مرا تکان داد و در ذهن من حک شد و پاک نخواهد شد، آخرین باری است که گریه او را دیدم. بعد از جنگ دوازده روزه، در نخستین دیدارها، وقتی سخن از شهید دکتر طهرانچی شد، مصباح ناگهان فرو ریخت، گفت در این شرایط نشد تسلیتی بگویم یا زنگی به پسرشان بزنم، خیلی بد شد. و بعد شروع کرد به تعریف و تمجید از کم نظیری دکتر طهرانچی که آخرین باری که دیدمش بوی شهادت میداد و ... که با شکستن بغضش نا تمام ماند... شانههایش به شدت میلرزید و با صدای بلند های های گریه میکرد... من تنها یک بار دیگر چنین حالی را در او دیده بودم. بهت مرا گرفته بود و ناگهان و ناخواسته در ذهنم گذشت، این گریه، گریه فراق نیست، گریه جاماندن است... این اولین بار بود که شهادت او خیلی واضح در ذهن من نقش بست. بله، مصباح هم بوی شهادت میداد...
📝 یادداشت دکتر امین باقریکنی، برادر شهید مصباحالهدی باقری داماد رهبر شهید انقلاب
💠@alef_ba
💠@mmtehranchi_ir
تنشها و ابهامها در مصاحبهی اخیر دکتر عراقچی
۱ از ۲
مصاحبهی دکتر عراقچی، حاوی نکات روشنگرانهی مهمی برای امروز جامعهی ماست.
با نگاهی انتقادی و با بهرهگیری از هوش مصنوعی، نکاتی را دربارهی این گفتگو میشود طرح کرد.
اگر این سخنان را فقط بهعنوان یک مجموعه گزاره (و نه بر مبنای صحت یا نادرستی تاریخی آنها) تحلیل کنیم، چند تنش و تعارض منطقی در آنها دیده میشود. برخی از اینها «تناقض صریح» نیستند، بلکه «تنش در روایت» یا «نیازمند توضیح بیشتر» هستند.
۱. «کاملاً آماده بودیم» در برابر «برای این شکل از جنگ آماده نبودیم»
عراقچی دو گزاره مطرح میکند:
* «اصلاً غافلگیر نشدیم و برای همه چیز آمادگی داشتیم.»
* «خودمان نیز برای جنگی با این شکل و ابعاد آماده نبودیم.»
این دو گزاره در ظاهر ناسازگارند.
البته میتوان آنها را اینگونه جمع کرد:
* آمادگی در سطح سناریونویسی و تصمیمگیری وجود داشت.
* اما آمادگی در سطح توان عملیاتی و تجربه میدانی کامل نبود.
ولی چون خود گوینده این تفکیک را صریح بیان نمیکند، برای مخاطب نوعی تناقض ایجاد میشود.
۲. «جنگ حتمی بود» در برابر «۱۰ درصد احتمال موفقیت مذاکره وجود داشت»
او میگوید:
* «من مطمئن بودم جنگ میشود.»
* «با احتمال ده درصد شاید مذاکره به نتیجه برسد.»
از نظر منطق احتمال:
اگر فرد واقعاً «مطمئن» باشد جنگ رخ خواهد داد، دیگر احتمال موفقیت مذاکره صفر است، نه ده درصد.
تنها راه رفع این تعارض آن است که منظور از «مطمئن بودم» را «برآورد بسیار قوی» بدانیم، نه یقین منطقی.
۳. مذاکره «برای جلوگیری از جنگ» یا «برای اتمام حجت»؟
در روایت سه کارکرد متفاوت برای مذاکره دیده میشود:
اول:
شاید جنگ نشود.
دوم:
برای اتمام حجت نزد افکار عمومی.
سوم:
برای اثبات اینکه ایران مقصر جنگ نیست.
این سه هدف الزاماً ناسازگار نیستند، اما معلوم نیست کدام هدف اصلی بوده است.
اگر هدف اصلی جلوگیری از جنگ بوده، عبارت «مطمئن بودیم جنگ میشود» آن را تضعیف میکند.
اگر هدف اصلی اتمام حجت بوده، تأکید بر احتمال موفقیت مذاکره کمرنگ میشود.
۴. «دشمن ایران را ضعیف میدانست» در برابر «کاملاً از آمادگی ایران خبر داشت»
از یک طرف میگوید:
* دشمن تصور میکرد ایران ظرف دو هفته فرو میپاشد.
از طرف دیگر:
* دشمن همه آرایش نظامی منطقه را تکمیل کرده بود.
* همه سناریوها را طراحی کرده بود.
* برای جنگ بلندمدت آماده شده بود.
اینجا یک تنش تحلیلی وجود دارد.
اگر دشمن چنین برنامهریزی دقیقی داشته، چرا باید تصور کند کار ایران ظرف چند روز تمام میشود؟
ممکن است پاسخ این باشد که برنامهریزی دقیق هم میتواند همراه با برآورد اشتباه باشد، اما این توضیح در متن بیان نشده است
۵. «پیروزی راهبردی» در برابر «پذیرش آتشبس به علت جلوگیری از خسارت»
او میگوید:
* ما پیروز راهبردی شدیم.
* چون دست برتر داشتیم آتشبس را پذیرفتیم.
* ادامه جنگ ممکن بود خسارت بیشتری ایجاد کند.
اینجا یک پرسش منطقی ایجاد میشود:
اگر دست برتر تا این اندازه تعیینکننده بود، چرا دشمن حاضر به آتشبس شد؟
اگر پاسخ این است که هر دو طرف به سقف مطلوب خود رسیده بودند، باید توضیح داده شود.
در روایت حاضر این حلقه استدلال کامل نشده است.
۶. «اگر تعلیق را میپذیرفتیم شاید جنگ نمیشد» در برابر «جنگ اجتنابناپذیر بود»
درباره تعلیق غنیسازی میگوید:
* «نمیشود با قاطعیت گفت اگر قبول میکردیم جنگ نمیشد.»
اما در جاهای دیگر تأکید میکند:
* «مطمئن بودیم جنگ میشود.»
این دو گزاره از نظر منطقی با هم تنش دارند.
زیرا اگر پذیرش تعلیق میتوانست مانع جنگ شود، جنگ دیگر اجتنابناپذیر نبوده است.
۷. «هیچکس غافلگیر نشد» در برابر «درسهای اساسی را بعد از جنگ گرفتیم»
او تأکید میکند:
* همه سناریوها آماده بود.
* هیچ غافلگیری وجود نداشت.
اما بعد میگوید:
* مهمترین درسهای نظامی را از جنگ دوازدهروزه گرفتیم.
* سیستم لانچرها کاملاً تغییر کرد.
این یعنی بخشی از آمادگی نظامی پس از جنگ ایجاد شده است.
پس دوباره تفاوت میان آمادگی تصمیمی و آمادگی عملیاتی باید روشن شود.
🌐@drAshiri
تنشها و ابهامها در مصاحبهی اخیر دکتر عراقچی
۲ از ۲
۸. «جنگ نتیجه مقاومت ما بود» یا «نتیجه تصمیم دشمن بود»؟
در بخشی میگوید:
* چون غنیسازی صفر را نپذیرفتیم، دشمن جنگ را انتخاب کرد.
اما همزمان تأکید میکند:
* دشمن از قبل تصمیم جنگ را گرفته بود.
اگر تصمیم جنگ از قبل قطعی بوده باشد، رد کردن غنیسازی علت جنگ نیست، بلکه صرفاً آخرین مرحله قبل از اجرای تصمیم است.
در روایت فعلی رابطه علت و معلول کاملاً روشن نیست.
۹. «ما پیروز شدیم» اما «اگر ده روز زودتر آتشبس میشد برخی مسئولان زنده میماندند»
او میگوید:
* تصمیم زمان آتشبس درست بود.
اما بلافاصله اضافه میکند:
* اگر ده روز زودتر آتشبس میشد، فلان مسئولان زنده میماندند.
این گزاره دوم، بهطور طبیعی این پرسش را ایجاد میکند که:
اگر امکان پایان زودتر جنگ وجود داشته، چرا همان زمان این تصمیم اتخاذ نشد؟
البته خود او میگوید این صرفاً یک بحث نظری است، اما همین مثال، انسجام استدلال قبلی را تا حدی تضعیف میکند.
جمعبندی
از منظر تحلیل منطقی، مهمترین نقاط تنش در این روایت عبارتاند از:
1. آمادگی کامل ↔ آماده نبودن برای این نوع جنگ
2. قطعیت وقوع جنگ ↔ امید به موفقیت مذاکره
3. سه فلسفه متفاوت برای مذاکره (جلوگیری از جنگ، اتمام حجت، کسب مشروعیت)
4. ضعیف دانستن ایران توسط دشمن ↔ برنامهریزی بسیار گسترده دشمن
5. اجتنابناپذیر بودن جنگ ↔ احتمال جلوگیری از جنگ با پذیرش تعلیق
6. پیروزی راهبردی ↔ تأکید بر ضرورت توقف برای جلوگیری از خسارت بیشتر
7. نبود غافلگیری ↔ تغییرات بنیادی در آمادگی نظامی پس از جنگ
باید میان دو مفهوم نیز تفکیک کرد: تناقض منطقی با روایت چندلایه. بخش قابلتوجهی از موارد بالا الزاماً تناقض صوری نیست بلکه ناشی از آن است که سخنان عراقچی میان سه سطح مختلف رفتوآمد میکند: روایت سیاسی، روایت دیپلماتیک و روایت امنیتی. اگر این سطوح بهروشنی از هم تفکیک شوند، برخی از این تنشها قابل توضیحاند؛ اما در شکل فعلی بیان، برای مخاطب این مرزها همیشه روشن نیست و همین باعث ایجاد ابهام و احساس ناسازگاری میشود.
🌐@drAshiri
هدایت شده از کانال رسمی دکتر صمصامی
باور میکنید مسئولان اقتصادی کشور موضوع به این واضحی و سادگی را نمیفهمند؟!!!
شاید هم میفهمند و از عمد و برای اهداف شخصی و سیاسی، سعی در تشدید نارضایتی مردمی دارند!
#نفوذ
https://eitaa.com/joinchat/1802830600C66b40c86de
#تحلیل_راهبردی
ترامپ بزرگترین هدیه را به چین داد
🔺 درگیریهای اخیر در خاورمیانه بدون شلیک حتی یک گلوله، بزرگترین بهرهبردار اقتصادی و سیاسی را مشخص کرده است.
🔹 فرید زکریا در واشنگتنپست نوشت که پکن با حفظ فاصله از هزینههای نظامی سنگین، از بحران موجود برای تحقق سه هدف دیرینه استفاده میکند: کاهش وابستگی خاورمیانه به آمریکا، تسلط بر فناوریهای حیاتی و تثبیت جایگاه خود به عنوان قدرتی باثبات.
🔹 کشورهای خلیج فارس هم با تکیه بر توازن میان ایالات متحده و چین، مسیر جدیدی را برگزیدهاند. عربستان سعودی با خرید تسلیحات و برگزاری رزمایش با نیروی دریایی چین، نشان داده است که چتر امنیتی آمریکا دیگر تنها گزینه نیست.
🔹 همچنین چین با تسلط بر ۹۱ درصد ظرفیت جهانی تولید پنلهای خورشیدی و ۸۹ درصد تولید باتریهای لیتیوم-یون، از این ناامنی انرژی برای گسترش نفوذ فناوری خود دارد.