برخی کلانروندها در یکهفتهی گزارش
گزارشی از ChatGPT
۱ از ۷
در مقایسه با گزارش هفتهی قبل، این هفته چهار تغییر واقعاً مهم دیده میشود: نهادینهشدن یک آرایش امنیتی تازه در پیرامون ایران، تبدیل فشار بر مسیرهای انرژی به جزء اصلی منازعه، ورود بحث هوش مصنوعی در آموزش از «استفاده از ابزار» به «مرز توانایی انسان و ماشین»، و آشکارترشدن فشار ساختاری بر الگوی سنتی دانشگاه. در چند حوزه، از جمله آب و اقلیم، جمعیت و مهاجرت و انرژی ـ هوش مصنوعی، تحول تازهای که ارزش تکرار گزارشهای قبلی را داشته باشد نیافتم.
۱. مهمترین تحول هفته: پیدایش یک بلوک امنیتی تازه در پیرامون ایران
در ۷ اوت ۲۰۲۶ عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان «توافق دفاع مشترک مکه» را امضا کردند. مطابق گزارش رویترز، سه کشور توافق کردهاند حمله به یکی از آنها را حمله به هر سه تلقی کنند. بااینحال، تعهدهای عملیاتی دقیق هنوز روشن نیست و مقامهای ترکیه و پاکستان نیز تأکید کردهاند که توافق علیه ایران یا کشور مشخصی طراحی نشده است.
Reuters+2AP News+2
مگاترند: این رخداد از افزایش تمایل قدرتهای منطقهای به ایجاد ترتیبات امنیتی مستقلتر حکایت دارد. آنچه اهمیت دارد صرفاً یک پیمان سهجانبه نیست؛ پیوند سه نوع قدرت است: سرمایه و موقعیت ژئواکونومیک عربستان، ظرفیت نظامی و صنعتی ترکیه و توان نظامی ـ هستهای پاکستان. رویترز این توافق را در متن تلاش کشورهای منطقه برای یافتن راهحلهای امنیتی مستقلتر قرار داده است.
Reuters
معنای آن برای ایران: اگر این سازوکار تثبیت شود، محیط راهبردی ایران دیگر فقط حول رابطه ایران ـ آمریکا یا ایران ـ کشورهای عربی توضیحپذیر نخواهد بود. یک «شبکه امنیتی میانی» از قدرتهای مسلمان در حال شکلگیری است که هم با آمریکا مناسبات نزدیک دارند و هم میخواهند استقلال عمل منطقهای بیشتری داشته باشند. از منظر سیاست خارجی ایران، صرف تلاش برای جلوگیری از «ائتلاف ضدایرانی» کافی نیست؛ مسئله مهمتر، شکلدادن نسبتی با معماری امنیتی جدید منطقه است.
پیامد پژوهشی: بهنظر من این موضوع اکنون شایسته یک پروژهی مستقل است: «گذار از موازنه قدرت به شبکههای امنیتی در خاورمیانه پس از ۲۰۲۶». پرسش کلیدی آن باید این باشد که آیا منطقه در حال حرکت از اتحادهای دوجانبه متکی بر آمریکا به شبکههای چندلایه و نسبتاً خودمختار است.
زندگی در فرهنگ
برخی کلانروندها در یکهفتهی گزارش گزارشی از ChatGPT ۱ از ۷ در مقایسه با گزارش هفتهی قبل، این هف
۲ از ۷
۲. چند روز بعد، پیمان تازه فوراً با یک آزمون واقعی روبهرو شد
در ۹ اوت حوثیهای یمن مسئولیت حمله به پالایشگاه آرامکو در جازان عربستان را برعهده گرفتند. عربستان اعلام کرد آتش مهار شده است. اهمیت زمانی واقعه در این است که تنها دو روز پس از امضای توافق دفاعی عربستان، ترکیه و پاکستان رخ داد.
Reuters+1
مگاترند: در منازعات منطقهای، زیرساخت اقتصادی بیش از گذشته به بخشی از میدان نبرد تبدیل شده است: پالایشگاه، بندر، کشتی، خط کشتیرانی و تنگه همان اندازه اهمیت پیدا میکنند که پایگاه نظامی.
این تحول با گزارش هفتهی گذشته درباره تبدیل ژئواکونومی به ابزار فشار پیوند دارد، اما رخداد جدید این هفته آن است که فشار بر زیرساخت انرژی اکنون مستقیماً با شکلگیری ترتیبات دفاعی جدید منطقهای برخورد کرده است. این پرسش عملی پدید آمده که یک پیمان دفاعی جدید در برابر حمله نیابتی، پهپادی یا مبهم چگونه عمل خواهد کرد.
Reuters+1
معنای آن برای ایران: هرچه زیرساخت انرژی کشورهای منطقه بیشتر امنیتی شود، هزینه انتساب هر حمله به ایران یا متحدان ایران نیز افزایش مییابد. در مقابل، امنیت انرژی خلیج فارس نیز بیش از گذشته به یک کالای سیاسی و قابلمذاکره تبدیل میشود.
پیامد مدیریتی: در مطالعات آینده انرژی، توصیه میکنم «امنیت زیرساخت» از بخش حاشیهای به یکی از مؤلفههای اصلی ارزیابی پروژه تبدیل شود. برای پروژههایی مانند پارک نیرو، زنجیره مس، مرکز داده و زیرساخت برق، باید از ابتدا سناریوی اختلال ژئوپلیتیک نیز در کنار اقتصاد پروژه محاسبه شود.
۳ از ۷
۳. هرمز: گذار از «باز یا بسته بودن» به مذاکره دربارهی قواعد عبور
در ۱۰ اوت، مذاکرات ایران و عمان درباره مسیرهای تازه کشتیرانی در تنگه هرمز ادامه داشت. ایران اعلام کرده است که پیشرفتهایی صورت گرفته اما بازگشایی کامل تنگه به تحقق شرایطی از سوی آمریکا وابسته است. قیمت برنت در واکنش به تردید درباره بازگشایی سریع، دوباره به حدود ۸۴ دلار رسید؛ درحالیکه طی هفتهی قبل به امید توافق بیش از ۷ درصد کاهش یافته بود.
Reuters+1
رویترز پیشتر گزارش داده بود که راهبرد ایران increasingly بر افزایش هزینه اقتصادی منازعه از طریق تجارت، انرژی و مسیرهای حملونقل استوار شده است.
Reuters
مگاترند: «گلوگاه جغرافیایی» در حال تبدیلشدن به «نهاد ژئواکونومیک» است. مسئله دیگر فقط توانایی نظامی بستن تنگه نیست؛ قواعد عبور، نوع کشتی مجاز، تضمین امنیت، هزینه بیمه، مسئولیت حمله و نظارت بر مسیر نیز بخشی از قدرتاند.
معنای آن برای ایران: این تمایز بسیار مهم است. استفاده پایدار از موقعیت هرمز احتمالاً نه در «بستن تنگه» بلکه در توان تبدیل موقعیت جغرافیایی به مجموعهای از قواعد، تضمینها و امتیازات قابل مبادله است.
از همینجا یک پرسش مهم اقتصاد سیاسی پدید میآید:
آیا ایران میتواند «فرصت جغرافیایی هرمز» را از قدرت سلبیِ اختلال در تجارت، به قدرت ایجابیِ تنظیم تجارت تبدیل کند؟
این پرسش بهنظر من از مهمترین موضوعات پژوهشی اقتصاد سیاسی ایران در سالهای آینده است.
۴ از ۷
۴. هوش مصنوعی: پرسش تازه دیگر «چه شغلهایی حذف میشوند؟» نیست
در ۶ اوت سازمان همکاری اقتصادی و توسعه، بخش تازهای از پروژه «هوش مصنوعی و آینده مهارتها» را منتشر کرد. جهتگیری پروژه قابلتوجه است: بهجای پیشبینی صرف مشاغل ازبینرفته، تلاش میشود قابلیتهای هوش مصنوعی و روباتیک مستقیماً با تواناییهای انسانی مقایسه شوند و مشخص شود کدام قابلیتهای انسانی در دهههای آینده برای ماشینها دشوار باقی میمانند و نظام آموزشی باید چه چیزی را پرورش دهد.
OECD+1
مگاترند: واحد تحلیل سیاست آموزشی در حال تغییر است:
رشته → شغل → مهارت → قابلیت انسانی.
این دگرگونی برای دانشگاه بسیار مهم است. اگر مدل بتواند نوشتن، کدنویسی، خلاصهسازی، ترجمه یا بخشی از تحلیل را انجام دهد، پرسش دانشگاه دیگر «چه ابزار هوش مصنوعی آموزش دهیم؟» نیست. پرسش بنیادیتر میشود:
دانشگاه باید کدام توانایی انسانی را پرورش دهد که در محیط انسان ـ ماشین ارزش آن بیشتر شود؟
سازمان همکاری اقتصادی و توسعه در مطالعات اخیر خود بر سواد هوش مصنوعی، ارزیابی انتقادی خروجیها و قابلیت استفاده اخلاقی و خلاق از هوش مصنوعی تأکید کرده است.
OECD
پیامد مدیریتی: برای دانشگاه آزاد پیشنهاد میکنم طراحی دروس هوش مصنوعی از مدل «یک درس عمومی AI برای همه» فراتر برود و یک ماتریس «قابلیت انسانی × قابلیت ماشین × رشته دانشگاهی» ساخته شود.
مثلاً برای حقوق، روانشناسی، مدیریت، علوم انسانی و مهندسی مشخص شود چه وظایفی را ماشین بهتر انجام میدهد، چه وظایفی مشترک میشوند و کدام قابلیتها باید مشخصاً انسانی باقی بمانند.
۵ از ۷
۵. تحول مهمتر دانشگاه: مسئله «دانش مصنوعی» وارد دستور کار شده است
برنامهی تازه منتشرشده برای هفته یادگیری دیجیتال یونسکو در سپتامبر ۲۰۲۶، از یک تغییر مفهومی مهم حکایت دارد. عنوان نشستها دیگر فقط درباره کاربرد هوش مصنوعی در کلاس نیست. یونسکو پرسشهایی از این جنس را در مرکز برنامه قرار داده است: «در عصر دانش مصنوعی، چه چیزی واقعیت محسوب میشود؟»، حکمرانی ایمنی هوش مصنوعی، هوش مصنوعی در منفعت عمومی، حاکمیت دیجیتال و تغییر اکوسیستم استعداد و پژوهش در آموزش عالی.
UNESCO+1
این برای من یکی از مهمترین علائم ضعیف این هفته است.
مگاترند: مسئله هوش مصنوعی از «فناوری آموزشی» به معرفتشناسی دانشگاه منتقل میشود.
پرسش آینده دانشگاه چنین خواهد شد:
وقتی متن، تصویر، داده، استدلال و حتی «منبع» میتواند بهصورت مصنوعی تولید شود، دانشگاه با چه سازوکاری میان اطلاع، دانش، شاهد و حقیقت تمایز میگذارد؟
معنای آن برای ایران: برای دانشگاهی که همزمان علوم انسانی، علوم پایه، پزشکی و فناوری دارد، این موضوع نباید صرفاً به معاونت فناوری سپرده شود. مسئله، مشترک میان فلسفه علم، اخلاق، کتابداری، پژوهش، فناوری اطلاعات و آموزش است.
پیامد پژوهشی: این حوزه مستقیماً با مطالعات شما درباره معرفتشناسی نیز تلاقی پیدا میکند. بهویژه میتوان مسئلهای جدی را صورتبندی کرد:
«از مشاهده تا تولید مصنوعی پدیده: مسئله شاهد و حقیقت در علمِ عصر هوش مصنوعی».
۶ از ۷
۶. الگوی اقتصادی دانشگاه سنتی تحت فشار بیشتری قرار گرفته است
فایننشال تایمز در ۱۰ اوت از افزایش ادغام و تملک در آموزش عالی آمریکا گزارش کرده است. کاهش شمار دانشجویان، هزینههای بالا، محدودیت جذب دانشجوی بینالمللی، آموزش آنلاین و هوش مصنوعی مجموعهای از فشارها را بر دانشگاههای متوسط ایجاد کردهاند. طبق این گزارش، تعداد معاملات ادغام و تملک دانشگاهی در آمریکا نسبت به ابتدای قرن افزایش چشمگیری یافته و فشار اکنون از دانشگاههای انتفاعی به مؤسسات خصوصی غیرانتفاعی متوسط نیز سرایت کرده است.
Financial Times
این رخداد آمریکایی را نباید مستقیماً به ایران تعمیم داد؛ اما نیروی ساختاری پشت آن قابلتوجه است.
مگاترند: دانشگاه از یک «مکان ارائه مدرک» به شبکهای از آموزش، تجربه حرفهای، پژوهش، فناوری و یادگیری مادامالعمر تبدیل میشود؛ دانشگاههایی که تمایز روشنی ندارند در معرض ادغام یا افول قرار میگیرند. این یک استنباط از فشارهای گزارششده در آموزش عالی آمریکا و روند جهانی دیجیتالیشدن آموزش است.
Financial Times+1
معنای آن برای دانشگاه آزاد: مزیت مقیاس ۴۰۰ واحد دانشگاهی فقط هنگامی مزیت است که «شبکه» باشد. در غیر این صورت، همان مقیاس میتواند هزینه ثابت عظیمی ایجاد کند.
ازاینرو، پرسش راهبردی آینده دانشگاه آزاد شاید این نباشد که:
«هر واحد دانشگاهی چه رشتههایی داشته باشد؟»
بلکه:
«هر واحد در شبکه ملی دانشگاهها چه قابلیت منحصربهفردی در اختیار کل شبکه قرار میدهد؟»
این تغییر سؤال میتواند به بازطراحی جدی مأموریت واحدها، پارکهای فناوری، آزمایشگاهها و برنامههای تحصیلات تکمیلی منجر شود.
۷ از ۷
جمعبندی راهبردی هفته
سه تحول را باید جدیتر از بقیه گرفت.
نخست، معماری امنیت منطقهای در حال تغییر است. توافق عربستان ـ ترکیه ـ پاکستان شاید هنوز یک اتحاد نظامی کامل نباشد، اما علامتی است از اینکه کشورهای منطقه نمیخواهند امنیت خود را فقط بر روابط دوجانبه با آمریکا بنا کنند. حمله جازان، تنها دو روز بعد، اهمیت عملی این تغییر را آشکار کرد.
Reuters+1
دوم، هوش مصنوعی وارد قلمرو معرفتشناسی شده است. مسئله دانشگاه آینده تنها اخلاق استفاده از ChatGPT نیست؛ اعتبار دانش، شاهد، سنجش یادگیری و تمایز توانایی انسان و ماشین است. برنامه تازه یونسکو و کار جدید سازمان همکاری اقتصادی و توسعه هر دو در همین جهت حرکت میکنند.
OECD+1
و سوم، شبکهایشدن دانشگاه اهمیت بیشتری پیدا میکند. فشار جمعیتی، هزینهای و فناورانه، دانشگاه متوسطِ همهکاره را شکننده میکند. برای دانشگاه آزاد، مزیت آینده احتمالاً نه در تکرار همه رشتهها در همه نقاط، بلکه در تقسیم کار و تخصصیابی شبکهای واحدها خواهد بود.
سه موضوعی که پیشنهاد میکنم در هفتههای آینده بهطور ویژه رصد شوند
🔺آیا توافق دفاعی عربستان، ترکیه و پاکستان به نهاد دائمی، دبیرخانه، رزمایش یا عضوگیری جدید منجر میشود؟
🔺مذاکرات عمان درباره هرمز آیا از «بازگشایی» به یک رژیم جدید عبور و امنیت دریایی میانجامد؟
🔺 آیا دانشگاهها و نهادهای بینالمللی از «سیاست استفاده از AI» به بازطراحی ارزشیابی، برنامه درسی و مفهوم سواد دانشگاهی حرکت میکنند؟
در حوزههای آب و اقلیم، مهاجرت و جمعیت، و انرژی ـ مراکز داده طی این هفته منبع معتبر تازهای که تغییر معناداری نسبت به رصدنامهی پیشین ایجاد کند پیدا نکردم؛ بنابراین عمداً مطالب پیشین را تکرار نکردم.
علی قلهکی:
🔹«ایران» فعلا تنگه را باز نمیکند؛ جلوی امضای توافق با «عمان» _با جزییاتِ مدنظر آمریکا_ نیز گرفته شد.
▪️مُدل پیشنهادی ایران برای عبور از تنگه (شمالِ تنگه مسیر ایران و جنوبِ تنگه مسیر عمان) قرار بود برای ۳۰ روز تست شود و در صورت انعطافِ آمریکا در حوزه «تحریم ها» و «آزادسازی منابعِ ایران»، دائمی گردد که با لجاجت آمریکا فعلا همه چیز متوقف شده است.
🔻دو هفتهی آینده، بسیار حساس است!
https://x.com/i/status/2087289182901174371
۱ از ۴
معادلات جدید مقاومت ایران چیست؟
سعید اشیری
اگر بخواهیم سخنان اخیر برخی از سرداران بلندپایهی کشورمان را دقیقتر ارزیابی کنیم، به مضمونهای فراگیر و مهمی چون: «بازدارندگی»، «جنگ فرسایشی» و «انتقال عملیات به خاک دشمن» برمیخوریم.
در نگاه راهبردی به این نکات، نقطهی عزیمت نباید شمار موشکها، تعداد هواپیماها، حجم خسارت یا حتی اندازهی اقتصاد طرفین باشد؛ چون در استراتژی، مقدارها اهمیت دارند اما آنچه رفتار طرفین و نتیجهی جنگ را تعیین میکند، نسبتهاست؛ بهویژه نسبت میان هزینهای که هر طرف تحمیل میکند و متقابلاً هزینهای که تحمّل میکند، و نسبت میان هزینهی جنگ و ظرفیت تحمل آن.
از این منظر، مسئلهی اصلی ایران این نیست که بتواند از نظر حجم قدرت نظامی با آمریکا یا حتی در بعضی حوزهها با اسرائیل برابری کند. مسئله این است که بتواند نسبت هزینه ـ فایدهی جنگ علیه ایران را چنان تغییر دهد که آغاز یا ادامهی جنگ برای دشمن نامعقول شود. در این صورت حتی یک عدمتقارن بزرگ در قدرت مطلق، لزوماً به عدمتقارن مشابهی در نتیجهی راهبردی منجر نمیشود.
به نظر این حقیر و با توجه به برخی قرائن و شواهد، استراتژی دفاعی و مقاومتی ما در حال تغییرات معنادار است که میتوان این تغییر جدید را در چند معادلهی اصلی نگریست.
یک. مسئلهی اصلی نسبت «هزینهی تحمیلشده» به «هزینهی تحملشده» است.
فرض کنیم طرف مقابل بتواند در یک مقطع از جنگ، خسارتی چند برابر حملهی قبلی به ایران وارد کند. این البته اتفاق خیلی بد و سنگینی است اما بهخودیخود تعیینکننده نیست. پرسش اصلی این است که این خسارت برای هر طرف چه نسبتی با ظرفیت اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و نظامی او دارد.
ممکن است خسارت ۱۰ واحدی برای یک طرف قابل جذب باشد اما خسارت ۳ واحدی برای طرف دیگر بحران سیاسی ایجاد کند. بنابراین واحد درست سنجش جنگ نه «مقدار خسارت» بلکه چیزی شبیه این است:
فشار راهبردی = هزینهی تحمیلشده ÷ ظرفیت تحمل طرف مقابل
در این دستگاه معادلاتی، هدف ایران لزوماً برابر کردن میزان تخریب نیست؛ بلکه بالا بردن فشار نسبی بر دشمن است.
یکی از نشانههای تغییر استراتژی ایران، حرکت از «تهدید هموزن» به «تهدید همنسبت» است.
دو. بازدارندگی تابع نسبت «منفعت مورد انتظار جنگ» به «هزینهی مورد انتظار جنگ» است.
بارها شنیدهایم که طرف مقابل، زمانی به جنگ علیه ما وارد شد که تصور کرد دستاورد احتمالی آن از هزینههایش بیشتر است. پس مسئلهی اصلی بازدارندگی ایران، افزایش هزینه بهصورت مطلق نیست بلکه برهمزدن این نسبت است:
جنگ عقلانی است اگر: دستاورد مورد انتظار «کمتر از» هزینهی مورد انتظار باشد.
و بازدارندگی زمانی برقرار میشود که ایران این نامساوی را وارونه کند:
هزینهی مورد انتظار «بزرگتر از» دستاورد مورد انتظار باشد.
از این منظر، ممکن است افزودن مقدار محدودی به توان نظامی ایران، اگر یک آسیبپذیری حیاتی دشمن را هدف قرار دهد، ارزش راهبردی بیشتری از چند برابر کردن یک قابلیت دیگر داشته باشد.
🌐@drAshiri
زندگی در فرهنگ
۱ از ۴ معادلات جدید مقاومت ایران چیست؟ سعید اشیری اگر بخواهیم سخنان اخیر برخی از سرداران بلندپایهی
۲ از ۴
معادلات جدید مقاومت ایران چیست؟
سه. زمان، وقتی سلاح میشود که نسبت هزینههای زمانی دو طرف نامتقارن باشد.
سخنان مختلف دربارهی طولانی کردن جنگ تا یک چرخهی سیاسی دیگر در آمریکا از همین منظر قابل فهم است. ارزش جنگ فرسایشی در «طولانی بودنِ» آن نیست؛ جنگ طولانی برای ایران نیز بسیار پرهزینه است. مسئله این است:
هزینهی نهایی یک ماه اضافه جنگ برای کدام طرف بیشتر است؟
اگر هر ماه جنگ برای ایران 100 واحد هزینه ایجاد کند اما برای دشمن بهدلیل هزینهی عملیات، فشار افکار عمومی، اختلال بازارها، اختلافات ائتلافی و چرخهی انتخابات 150 یا 200 واحد هزینهی جدید ایجاد کند، زمان به سود ایران کار میکند.
اما اگر این نسبت معکوس شود، جنگ فرسایشی نه مزیت بلکه دام راهبردی ایران خواهد بود.
بنابراین اصل دقیقتر چنین است:
ایران نباید جنگ را صرفا طولانی کند؛ باید جنگ را به شکلی طولانی کند که نرخ افزایش هزینهی دشمن از نرخ افزایش هزینهی خودش بیشتر باشد.
این تمایز بسیار مهم است.
چهار. معادلهی واقعی، «هزینهی هر واحد اثرگذاری» است.
یکی از مهمترین نسبتها در جنگ جدید این است:
هزینهی ایجاد یک واحد خسارت برای ایران ÷ هزینهی دفع همان خسارت برای دشمن
برای مثال، اگر یک سامانهی نسبتاً ارزان بتواند دشمن را مجبور کند برای رهگیری، حفاظت، پراکندگی نیروها یا توقف فعالیت اقتصادی هزینهای چند برابر بپردازد، اهمیت راهبردی آن از مقدار تخریب مستقیمش بیشتر است.
به همین دلیل در جنگ نامتقارن، سؤال اصلی این نیست که «این سلاح چقدر گران است؟» بلکه این است:
برای خنثیکردن هر واحد هزینهای که من میکنم، دشمن چند واحد باید هزینه کند؟
هرجا این نسبت به نفع ایران باشد، آن حوزه میتواند منشأ مزیت راهبردی شود.
پنج. دکترین تهاجمی در واقع کوششی برای تغییر «نسبت جغرافیایی هزینهها»ست.
اگر تمام میدان جنگ داخل ایران باقی بماند، یک عدم تقارن خطرناک شکل میگیرد:
ایران هزینهی سرزمینی جنگ را میپردازد، در حالی که طرف مهاجم، عمدهی هزینهی خود را دور از سرزمین اصلیاش تحمل میکند.
پس سخنان برخی از نظامیان کشورمان را باید مهم دانست که میگویند: عملیات نظامی را به خاک آمریکا میکشانیم. یا به اهداف راهبردی در دیگر نقاط جهان، ضربه میزنیم. هدف استراتژیک این است:
نسبت هزینهی سرزمینی ایران به هزینهی سرزمینی دشمن، کاهش پیدا کند.
این الزاماً به معنای تقارن کامل نیست. کافی است مهاجم بداند تصمیم به ادامهی جنگ و محاصره، دیگر فقط به معنای وارد کردن خسارت به ایران نیست بلکه بخشی از زیرساخت، آزادی عمل، نیروها یا منافع خودش نیز وارد معادلهی هزینه خواهد شد.
🌐@drAshiri
۳ از ۴
معادلات جدید مقاومت ایران چیست؟
شش. مهمتر از نسبت قدرت ایران و آمریکا، نسبت «قدرت قابل استفاده»ی آنهاست.
آمریکا قدرت نظامی مطلق بسیار بزرگی دارد؛ اما تمام این قدرت را نمیتواند در یک جنگ معیّن و بدون محدودیت بهکار گیرد.
بنابراین باید میان دو مفهوم تفکیک کرد:
قدرت موجود
و
قدرتی که از نظر سیاسی، اقتصادی و عملیاتی قابل مصرف است.
ممکن است کشوری صد واحد قدرت داشته باشد اما فقط حاضر یا قادر باشد ده واحد آن را برای یک منازعه مصرف کند؛ در حالی که کشور ضعیفتر حاضر باشد بخش بسیار بزرگتری از ظرفیت خود را وارد نبرد کند.
در نتیجه یکی از مهمترین نسبتها چنین است:
قدرت قابل بسیج ایران ÷ قدرت قابل بسیج دشمن برای همین جنگ
به نظرم این نسبت بسیار مهمتر از مقایسهی بودجهی نظامی دو کشور است.
هفت. نسبت «ارزش موضوع جنگ» برای دو طرف تعیینکننده است.
این از بنیادیترین قواعد استراتژی است.
ایران در جنگی که امنیت سرزمینی یا بقای سیاسی خود را درگیر کند، ممکن است حاضر باشد هزینهای بسیار بزرگ بپردازد؛ اما همان جنگ برای یک قدرت خارجی مثل آمریکا، ممکن است تنها یکی از چندین مسئلهی سیاست خارجی باشد.
بنابراین:
ارادهی تحمّل هزینه ≈ اهمیت موضوع برای هر طرف
در چنین وضعی حتی طرف ضعیفتر میتواند مزیت داشته باشد، زیرا چیزی که برای یک طرف، به یک مسئلهی حیاتی تبدیل میشود ممکن است برای طرف دیگر مسئلهای مهم اما غیرحیاتی باشد.
این، همانجایی است که قدرت مادی و قدرت راهبردی از یکدیگر جدا میشوند.
هشت. ائتلافها نیز باید با نسبت هزینه تحلیل شوند.
مسئلهی ایران نباید این باشد که همهی کشورهای منطقه را دشمن یا دوست فرض کند. سؤال دقیقتر این است:
برای هر دولت منطقهای، نسبت منفعت همکاری با عملیات علیه ایران به هزینهی احتمالی آن همکاری چقدر است؟
هدف بازدارندگی مؤثر این است که این نسبت برای طرفهای ثالث منفی شود:
هزینهی مشارکت در جنگ «کمتر از» منفعت مشارکت در جنگ
اما اینجا یک ظرافت حیاتی وجود دارد. اگر ایران هزینهی «بیطرفی» را نیز برای همسایگان بالا ببرد، نتیجه میتواند معکوس شود و آنها به سمت ائتلاف نظامی با دشمن حرکت کنند.
بنابراین راهبرد مطلوب باید میان این دو تمایز بگذارد:
همراهی با جنگ علیه ایران ← پرهزینه
بیطرفی در جنگ ← کمهزینه و امن
این شاید یکی از مهمترین نسبتهایی باشد که سیاست نظامی و دیپلماتیک ایران باید همزمان مدیریت کند.
🌐@drAshiri
۴ از ۴
معادلات جدید مقاومت ایران چیست؟
نُه. مهمترین معادله، نسبت «هزینهی ادامهی جنگ» به «هزینهی پایان دادن جنگ» است.
جنگها معمولا زمانی پایان مییابند که دستکم یکی از طرفین به این نتیجه برسد که ادامهی جنگ از پذیرش یک وضعیت سیاسی نامطلوب پرهزینهتر شده است.
پس استراتژی ایران اگر بخواهد به بازدارندگی پایدار برسد، باید در ذهن طرف مقابل چنین نسبتی ایجاد کند:
هزینهی ادامهی جنگ ÷ منفعت ادامهی جنگ ← پیوسته افزایش یابد
این همان معنای عمیق جنگ فرسایشی است. فرسایش صرفاً نابودی تجهیزات نیست بلکه فراتر از آن: فرسایشِ نسبت منفعت به هزینهی جنگ است.
ده. بنابراین مسئلهی نهایی ایران «برابری قدرت» نیست؛ «برتری در نسبتها»ست.
ایران برای بازدارندگی آمریکا یا اسرائیل لازم نیست در همهی مؤلفهها به توازن کمّی و مقداری برسد. چنین هدفی احتمالاً نه ضروری است و نه ممکن.
هدف عقلانیتر آن است که در چند نسبت حیاتی برتری ایجاد شود:
هزینهی حمله / منفعت حمله
هزینهی رهگیری / هزینهی حمله
هزینهی هر ماه جنگ برای دشمن / هزینهی هر ماه جنگ برای ایران
خسارت تحمیلشده / ظرفیت تحمل خسارت
قدرت قابل استفادهی دشمن / قدرت اسمی دشمن
هزینهی مشارکت متحدان دشمن / منفعت مشارکت آنها
هزینهی ادامهی جنگ / هزینهی پایاندادن به آن
از این منظر، سخنان مربوط به «بازدارندگی»، «فرسایشیکردن جنگ» و «انتقال عملیات به خاک دشمن» سه گزارهی جداگانه نیستند. هر سه اجزای یک منطق واحدند: دستکاری نسبتهای جنگ بهگونهای که دشمن، حتی با داشتن قدرت مطلق بیشتر، نتواند به نسبت منفعت ـ هزینهی مطلوبی دست پیدا کند.
و این شاید صورت دقیقتر دکترین مطلوب ایران باشد:
هدف راهبردی ایران نباید این باشد که دشمن نتواند به ایران خسارت بزند؛ بلکه باید کاری کند که هر سطحی از خسارت زدن به ایران، برای دشمن نسبتی از هزینه ایجاد کند که از ارزش سیاسی و نظامی آن خسارت بیشتر باشد.
در این خوانش، بازدارندگی نه محصول «انباشت قدرت» بلکه محصول **مهندسی نسبتها**ست.
و همین نکته تفاوت میان نگاه نظامی و نگاه استراتژیک را روشن میکند: فرمانده نظامی ممکن است بپرسد «چقدر توان داریم؟» اما استراتژیست باید بپرسد:
هر واحد توان ما چند واحد از توان، منابع، زمان، اراده و آزادی عمل دشمن را مصرف میکند؟
اگر پاسخ این سؤال به سود ایران تغییر کند، حتی بدون برابری در مقادیر، توازن راهبردی میتواند بهطور اساسی دگرگون شود.
🌐@drAshiri