eitaa logo
زندگی در فرهنگ
476 دنبال‌کننده
885 عکس
202 ویدیو
48 فایل
▫️پژوهشگر میان‌رشته‌ای اقتصاد و سیاست‌گذاری فرهنگی ▫️نویسنده‌ی کتاب‌های «زندگی در فرهنگ»، «چندی و چونی بلاک‌چین»،‌ «دوران جدید عالم» و چند عنوان دیگر ▫️راه ارتباطی: @Ashirii
مشاهده در ایتا
دانلود
🇮🇷چهل مطالبه رهبر معظم انقلاب از کارگزاران نظام برای تحقق «ایران هرچه قوی‌تر» 🗄این اطلاع‌نگاشت تحلیلی، فهرستی از مطالبات مطرح ‌شده در پیام‌های حضرت آیت‌الله سیّدمجتبی خامنه‌ای رهبر معظّم انقلاب را در قالب ۵ محور کلیدی تشریح می‌کند: ▪️ اعتقادی ▪️ اقتصادی و معیشتی ▪️ مدیریتی و اجرایی ▪️ امنیت ملی و سیاست خارجی ▪️ راهبردی 🖨 نسخه کیفیت اصلی 💻 Rahbar.ir  | 📲 @Rahbar_ir
بازنویسی روایت دیدار حجت‌الاسلام سید ناصر احمدی از کشور افغانستان
:: ۱ از ۳ پنجاه سال بعد؛ افغانستان میان فرودگاه و تازیانه پنجاه سال دیگر از عمر گران‌بار افغانستان گذشته است. سید ناصر احمدی، روحانی ارجمندی از دفتر آیت‌الله نوری همدانی در قم، اهل بامیان است و در این پنجاه سال پایش به زادگاه نرسیده بود؛ و این بار رسید. از کابل شروع کرد و بعد رفت به بامیان و جاهای دیگر؛ و با احتیاط یا ترسی هم که از طالبان داشت؛ و لابد طبیعی بود! در فرودگاه کابل اولین اتفاق، کاملاً بر خلاف انتظارش افتاد. جمعیت زیاد بود و او تنها کسی بود که در آن صف طولانی، لباس روحانیت به تن داشت. یکی از مأموران طالبان چشمش به او افتاد، جلو آمد و او و دخترش را از صف بیرون کشید؛ نه برای بازجویی. بردشان جلو. گفت: «شما از روحانیت هستید. افغانستان کشور خودتان است. این حکومت متعلق به شماست. شیعه و سنّی فرقی ندارد.» گذرنامه را مهر کردند و حتی بارهایشان را تا خروجی بردند. احمدی از این برخورد خوشش آمده، اما خودش زود ترمز روایت را می‌کشد. می‌گوید این احترام را نباید به حساب تغییر طالبان گذاشت. حساب دیگری در کار است: جمهوری اسلامی ایران. اعتباری که ایران در جهان اسلام پیدا کرده، پشت لباس یک روحانیِ از ایران‌آمده هم دیده می‌شود؛ میان شیعه و سنی و حتی میان طالبان. ولی فرودگاه، همه‌ی افغانستان نیست. پای زن‌ها که به میان می‌آید، روایت عوض می‌شود. در «بند امیر»، احمدی با خانواده به گردش رفته بود. مأموران امر به معروف طالبان آنجا بودند. زن‌هایی که پوشش مورد قبولشان را نداشتند شلاق می‌خوردند و تا غروب اجازه‌ی ورود به زیارتگاه نداشتند. در مرکز «ابوالفضل» در کابل هم، که روحانی شیعه‌ای برای حضور خانواده‌ها ساخته بود، وضع بهتر از این نبود. زن‌ها را با تازیانه پس می‌زدند و نذری و خیراتشان را پرت می‌کردند. همان حکومتی که در فرودگاه گفته بود «افغانستان کشور خودتان است»، اینجا برای نیمی از همان صاحبان کشور، تازیانه‌ی مکرری را آویخته بود.
۲ از ۳ پنجاه سال بعد؛ افغانستان میان فرودگاه و تازیانه این تنگنا به گردش‌گاه و زیارت‌گاه منحصر نیست؛ درِ مدرسه هم بسته است. احمدی می‌گوید مدارس شیعه را تعطیل کرده‌اند؛ از مدرسه‌ی بزرگ خاتم‌النبیین (ص) که وابسته به آیت‌الله محسنی قندهاری است تا حوزه‌ی آیت‌الله سیستانی در بامیان و دیگر حوزه‌های شیعی؛ قفل روی در است و تدریس فقه جعفری ممنوع. فقه حنفی می‌ماند و یکه‌تازی می‌کند. برای دخترها هم مدرسه تا جایی هست و بعد تمام: بالاتر از کلاس هفتم، نه. محرم و اربعین هم به همین گرفتاری افتاده. شیعه هست، عاشورا هم هست، اما عزاداری عمومی آن آزادی سابق را ندارد. دین هست؛ میدان ظهورش تنگ شده. احمدی مدتی در دشت برچی مانده. در همان مدت دو انفجار رخ داده است. به روایت او، یکی در مدرسه‌ی حضرت فاطمه‌ی زهرا (س) بوده است و نزدیک به پنجاه‌وهفت کودک هفت‌ساله زخمی شده‌اند. همان حوالی دوازده نفر را هم به اتهام دزدی در برابر مردم تیرباران کرده‌اند. آن طرف‌تر بدخشان و پنجشیر نیز ناآرام بوده و مرز پاکستان هم درگیر. امنیتی که طالبان از آن زیاد حرف می‌زند، در روایت این مسافر چندان بی‌سروصدا نیست. و معیشت! کابل را که می‌گوید، بیشتر از بیکاری حرف می‌زند. مردی گاری سیب‌زمینی یا میوه را گوشه‌ی خیابان گذاشته تا چیزی بفروشد؛ مأمور می‌رسد و به اسم سدّ معبر از او پول می‌گیرد. وضع آب نیز درست نیست؛ برق هم همچنین است. جوی‌ها پر از لجن و زباله است و شب که می‌رسد بویش در سراسر شهر آگنده است. از ساخت‌وساز تازه هم چندان خبری نیست. جاده‌های خاکی و پل‌هایی که در جنگ خراب شده‌اند هنوز همان‌طور مانده‌اند. جنگ تمام شده، خرابی‌هایش نه. در مناطق شیعه‌نشین، مسئله یک یا چند درجه سخت‌تر می‌شود. احمدی از شهرک سبز کابل، همان شهرک حاج نبی، می‌گوید؛ جایی عمدتاً شیعه‌نشین است با خانه‌های خوب‌تر از جاهای دیگر. طالبان گفته‌ است مالکیت زمین‌هایش از دولت‌های قبلی مشروعیت شرعی ندارد و باید تخلیه شود. در غزنی هم، بنا بر روایت او، زمین‌ها و باغ‌های مرغوبی را که در دست شیعیان بوده پس گرفته‌اند؛ و لابد به زور و با همان منطق شلاق گردش‌گاهی!
۳ از ۳ پنجاه سال بعد؛ افغانستان میان فرودگاه و تازیانه البته خودش می‌گوید ظلم فقط شناسنامه‌ی مذهبی نمی‌خواهد. شیعه و سنی هر دو در این وضع سهمی دارند. در خیابان، زن چادری را نگه می‌دارند و چادرش را بالا می‌زنند تا ببینند زیر آن چه پوشیده. حتی از دستگیری زنان و واداشتن برخی از آنان به ازدواج با افراد طالبان هم سخن می‌گوید. روایت او از طالبان همین‌قدر دوپاره است: احترام به روحانی در فرودگاه، تازیانه برای زن در گردش‌گاه. پای آمریکا که به میان می‌آید، احمدی از مشاهده فاصله می‌گیرد و تحلیل خودش را می‌گوید. معتقد است طالبان ماهانه پنجاه میلیون دلار از آمریکا دریافت می‌کند و معادن افغانستان نیز میدان نفوذ قدرت‌هایی چون آمریکا و روسیه است. نتیجه‌ای که خودش می‌گیرد روشن است: طالبان را هم، مثل دولت‌های کرزی و اشرف غنی، مستقل از بازی قدرت‌های خارجی نمی‌بیند. دولت‌ها عوض شده‌اند و مردم هنوز دنبال همان چیزهای قدیمی‌اند: امنیت، کار، آب و یک زندگی معمولی. پس ناجی کیست؟ احمدی جوابش را بیرون از حکومت‌ها می‌جوید. می‌گوید خود مردم افغانستان؛ به شرطی که بتوانند از پشتون و هزاره و تاجیک و ازبک کمی آن‌طرف‌تر بروند. دیوار قوم و نگاه قومی هنوز آنقدر بلند و صعب است که امکان تعامل و هم‌شناسی را زدوده است. نژاد و تبار هنوز در سیاست و زندگی روزانه حرف می‌زند. تا این برج‌وباروی نژادی بر سر جای است، هر گروه نجات خودش را جداگانه می‌خواهد و حاصلش همان افغانستانی می‌شود که هر چند سال یک پرچم بر سرش عوض می‌شود؛ هرچند خاک زیر پای مردمان افغانستان همان است که بود. در میان شیعیان، احمدی از آیت‌الله فاضلی بهسودی با احترام بسیار یاد می‌کند و او را از امیدهای مردم می‌داند. و وقتی به امام خمینی می‌رسد، زبانش دیگر زبان گزارش سفر نیست. می‌گوید امام مثل خورشید است؛ برای اینکه نشان داد اسلام می‌تواند فقط موعظه و مسجد نباشد، می‌تواند در برابر استعمار و استبداد بایستد و حکومت بسازد. ایستادگی امروز ایران را هم ادامه‌ی همان راه می‌بیند. پنجاه سال بعد، احمدی به افغانستان برگشته بود تا وطنش را ببیند. وطنی دید که مأمور فرودگاه بارش را تا در خروجی برد و مأمور دیگری، چند خیابان آن‌طرف‌تر، زن هم‌وطنش را با تازیانه پس زد. شاید همه‌ی روایت افغانستان امروز را نتوان میان همین دو صحنه دید اما گسل‌های بزرگ اعتماد و تفاهم اجتماعی را می‌شود از این دورنماها نگریست.
زندگی در فرهنگ
۳ از ۳ پنجاه سال بعد؛ افغانستان میان فرودگاه و تازیانه البته خودش می‌گوید ظلم فقط شناسنامه‌ی مذهبی
🔹دنی(دنیس) سیترونویچ (تحلیلگر امنیتی اسرائیلی): یک نکته از آخرین مصاحبه با محسن رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران و یکی از قدرتمندترین چهره‌های امروز تهران، باید کاملاً روشن باشد: ایران در حال آماده شدن برای افزایش تنش است، نه تسلیم. وضعیت اقتصادی ایران ممکن است به‌مراتب بدتر از آن چیزی باشد که رضایی حاضر به اعتراف به آن است، یا شاید حتی به‌طور کامل آن را درک می‌کند. اما واشنگتن نباید فشار اقتصادی را با تسلیم راهبردی اشتباه بگیرد. تهران هیچ نشانه‌ای از دست کشیدن از اهرم فشار خود بر تنگه هرمز نشان نداده است. آخرین تهدیدهای رضایی مبنی بر ایجاد یک «منطقه ممنوعه» جدید، تنها مهر تأییدی بر همین موضوع است. این وضعیت، دولت ترامپ را در برابر یک نقطه تصمیم‌گیری حیاتی قرار می‌دهد. ایران و عمان روی چهارچوبی برای مدیریت رفت‌وآمد دریایی از طریق تنگه هرمز کار کرده‌اند، در حالی که تهران همچنان اصرار دارد که بازگشایی هرمز باید به امتیازدهی از سوی آمریکا، از جمله کاهش محاصره دریایی، گره بخورد. اگر دولت آمریکا توافق عمان و ایران را به عنوان مبنایی برای دیپلماسی دوباره بپذیرد، ممکن است هنوز راهی به سوی کاهش تنش وجود داشته باشد. اما اگر چنین چهارچوبی را رد کند و اصرار داشته باشد که فشارهای اقتصادی و نظامی در نهایت تهران را عقب خواهد نشاند، اجتناب از دور دیگری از افزایش تنش به‌شدت دشوار خواهد شد. مهم‌ترین نشانه هشداردهنده این است که ایران پیش از این از خط قرمز دیگری عبور کرده است: شلیک موشک‌های بالستیک به سمت تجهیزات عمده نیروی دریایی آمریکا، از جمله یک ناو هواپیمابر. نتیجه تاکتیکی این حملات هرچه که باشد، پیام راهبردی آن حائز اهمیت است. تهران دارد نشان می‌دهد که حتی تحت فشار شدید اقتصادی، به جای دست کشیدن از اهرم‌های فشار خود، آماده است تا پله‌های نردبان تصاعد تنش را بالا برود. https://fxtwitter.com/citrinowicz/status/2096739778053980507
زندگی در فرهنگ
‌🔻اظهارات امشب سرلشکر رضایی دبیر شعام درباره تنگه هرمز و محاصره را می‌توان در یک راهبرد سه‌لایه خلاصه کرد: ‌۱) کریدور میانی ایران–عمان برای مدیریت تردد در هرمز ‌۲) ورود تقابل با ناوگان آمریکا به فاز تهاجمی ‌۳) ایجاد منطقه ممنوعه/تحریمی از خط محاصره تا هرمز و تحمیل هزینه به کشتی‌های متخلف. ‌یعنی تهران به‌جای بستن یا بازکردن صرف هرمز، در حال تعریف یک معادله جدید برای کنترل تردد، بازدارندگی و جنگ اقتصادی است.
به این جدول، خیلی خوب بنگرید و در آن تأمل کنید… چه می‌بینید؟
زندگی در فرهنگ
به این جدول، خیلی خوب بنگرید و در آن تأمل کنید… چه می‌بینید؟
🔺۱. در فاصله‌ی ۱۳۹۵ تا ۱۴۰۵، نرخ دلار از حدود ۳۴۵۰ تومان به میانگین حدود ۱۸۷ هزار تومان رسیده؛ یعنی پول ملی در نسبت با دلار بیش از ۵۴ برابر تضعیف شده است. این روزها البته دلار بازار قاچاق و موسوم به آزاد، از ۲۲۰ هزارتومان هم فراتر رفته است! 🔺۲. مسئله فقط «گرانی» نیست. وقتی خودِ پول، یعنی میزان سنجش ارزش‌ها، بی‌ثبات می‌شود، کل نظام قیمت‌گذاری و محاسبه‌ی اقتصادی دچار اختلال می‌شود. 🔺۳. در همین دوره، طلا، سکه و نقره بسیار بیشتر از مسکن و خودرو رشد کرده‌اند. این تفاوت نشان می‌دهد اقتصاد، بیش از تولید، به دارندگان دارایی‌های حفاظتی پاداش داده است. 🔺۴. در چنین وضعی، پرسش سرمایه‌گذار تغییر می‌کند: به‌جای «چه چیزی تولید کنم؟» می‌پرسد «چه چیزی بخرم تا از کاهش ارزش ریال در امان بمانم؟» 🔺۵. به همین دلیل، سفته‌بازی و نگهداری دارایی از تولید، نوآوری و کارآفرینی کم‌ریسک‌تر و سودآورتر شده است. 🔺۶. رشد قیمت دارایی همیشه به معنای خلق ارزش تازه نیست. بخش مهمی از این افزایش، انتقال ثروت میان گروه‌های مختلف جامعه بر اثر تضعیف پول ملی است. 🔺۷. بازندگان اصلی این نظم، صاحبان درآمد ثابت‌اند: کارگران، کارمندان، بازنشستگان و کسانی که عمده‌ی دارایی‌شان نیروی کارشان است. 🔺۸. در اقتصاد سیاسی رانتی، کسانی که زودتر به اعتبار، ارز، زمین، اطلاعات یا مجوزهای کمیاب دسترسی دارند، از جهش قیمت دارایی‌ها نیز بیشترین بهره را می‌برند. 🔺۹. حاصل این روند، وارونگی نظام پاداش است: گاه «داشتن» از «ساختن»، «انتظار کشیدن» از «تولید کردن» و «خرید دارایی» از «سرمایه‌گذاری مولد» سودآورتر می‌شود. 🔺۱۰. مسئله‌ی بنیادی همین‌جاست: وقتی «میزان» پولی به قسط اقامه نشود، اختلال پول فقط یک مسئله‌ی اقتصادی باقی نمی‌ماند؛ به مسئله‌ی عدالت، اخلاق اقتصادی و توزیع فرصت‌ها تبدیل می‌شود. فراموش نکنیم! خداوند فرموده است: و أقیموا الوزن بالقسط. پول ملی، وزن و میزان جامعه است و باید آن را به قسط به‌پا داشت نه اینکه آن را تضعیف و لگدکوب کرد. 🌐@drAshiri
هدایت شده از ناصر فخاری
تله روحانی؛ وقتی «مردم» ابزار تقابل با رهبری می‌شوند ✍ ناصر فخاری سخنان اخیر حسن روحانی را نباید یک اظهارنظر اتفاقی درباره مذاکره یا دعوتی خیرخواهانه به شنیدن صدای مردم تلقی کرد. مسئله بسیار جدی‌تر است. آنچه در برابر ما قرار دارد، ادامه یک الگوی سیاسی و گفتمانی شناخته‌شده است: ساختن یک دوگانه، قراردادن «مردم» در یک سوی آن، نشاندن سیاست رسمی نظام در سوی دیگر و سپس وادار کردن حاکمیت به پاسخ‌گویی در زمینی که از قبل طراحی شده است. کسی که شانزده سال دبیر شورای عالی امنیت ملی بوده، سال‌ها در بالاترین سطوح امنیتی و دفاعی کشور حضور داشته، مذاکرات پیچیده بین‌المللی را مدیریت کرده و هشت سال رئیس‌جمهور جمهوری اسلامی بوده است، معنای واژه‌ها را در شرایط جنگی نمی‌داند؟ نمی‌فهمد کنار هم گذاشتن «جنگ»، «قدرت‌های بزرگ»، «مردم»، «مشورت»، «۲۰ سال» و «راه دیگر» چه تصویری در ذهن جامعه ایجاد می‌کند؟ پذیرفتن چنین فرضی بیش از اندازه ساده‌لوحانه است. درباره حسن روحانی باید سخن را نه فقط از روی ظاهر کلمات، بلکه از روی معماری پیام خواند. او می‌گوید ابتدا باید اهداف ملی را روشن کنیم و سپس به مردم بگوییم آیا می‌خواهند «با قدرت‌های بزرگ جهانی ۲۰ سال دیگر بجنگیم» و اگر مردم «راه دیگری» نشان دادند، آیا نباید آن را پذیرفت؟ در ادامه نیز با استناد به مشورت پیامبر، می‌پرسد چرا با مردم و «ولی‌نعمتان» خود مشورت نکنیم. ظاهر سخن فریبنده است. چه کسی دوست دارد طرفدار جنگ بیست‌ساله معرفی شود؟ چه کسی می‌تواند بگوید نباید با مردم سخن گفت؟ اما درست همین‌جا تله ساخته شده است. اول صورت مسئله را عوض کن مسئله واقعی امروز ایران این نیست که عده‌ای در داخل کشور نشسته‌اند و تصمیم گرفته‌اند بیست سال با قدرت‌های جهانی بجنگند. کشور با تهدید، حمله، تحریم و فشار خارجی مواجه است و سؤال واقعی این است که چگونه باید امنیت، استقلال و منافع ملی را با کمترین هزینه و بیشترین بازدارندگی تأمین کرد. روحانی این مسئله پیچیده را تغییر می‌دهد. در صورت‌بندی او، مسئله از «چگونه در برابر فشار و تجاوز خارجی رفتار کنیم؟» آرام‌آرام به این پرسش تبدیل می‌شود که: «آیا حاکمیت می‌خواهد بیست سال بجنگد، حتی اگر مردم راه دیگری بخواهند؟» این دیگر یک پرسش بی‌طرفانه نیست. نتیجه مطلوب، داخل خود سؤال جاسازی شده است. یک طرف تصویر، «بیست سال جنگ» قرار دارد؛ طرف دیگر، «راه دیگری» که مردم ممکن است انتخاب کنند. از آن «راه دیگر» هنوز چیزی نمی‌دانیم؛ نه هزینه‌اش معلوم است، نه امتیازات مورد مطالبه دشمن، نه ضمانت اجرای توافق، نه سرنوشت توان دفاعی و نه اینکه اگر طرف مقابل دوباره پیمان شکست چه باید کرد. اما قبل از پاسخ به همه این پرسش‌ها، «راه دیگر» در کنار مردم و «جنگ» در مقابل آن قرار گرفته است. این همان مهارت در طراحی زمین بازی است. بعد «مردم» را به یک طرف منازعه منتقل کن روحانی نمی‌گوید: «من برای سیاست خارجی کشور راهبرد متفاوتی دارم و مسئولیت نتایج آن را نیز می‌پذیرم.» اگر چنین می‌گفت، با یک اختلاف سیاسی روشن روبه‌رو بودیم و می‌شد دو راهبرد را با هزینه و فایده‌شان مقایسه کرد. اما وقتی می‌گوید «از مردم بپرسیم»، یک جابه‌جایی ظریف رخ می‌دهد. او دیگر صرفاً صاحب یک نظر نیست؛ می‌کوشد در جایگاه مترجم خواست مردم بنشیند. پیام ضمنی این می‌شود: من نمی‌گویم سیاست موجود برخلاف خواست مردم است؛ فقط از مردم بپرسید. ولی این جمله بی‌طرف نیست. در دل آن یک ادعا خوابیده است: احتمالاً مردم همان «راه دیگر» را می‌خواهند و اگر مسئولان به نظر خود اطمینان دارند، چرا از مردم نمی‌پرسند؟ اینجاست که «رفراندوم» می‌تواند از یک سازوکار حقوقی به ابزار جنگ گفتمانی تبدیل شود. همه‌پرسی در قانون اساسی جمهوری اسلامی به رسمیت شناخته شده و نفس پیشنهاد آن نه جرم است و نه خروج از نظام. مسئله، مصرف سیاسی رفراندوم است. وقتی سیاستمداری در هر مسئله مورد اختلاف، خود را در سمت «مردم» قرار دهد و طرف مقابل را ناچار کند اثبات کند که در برابر مردم نیست، دیگر رفراندوم صرفاً یک ابزار حقوقی نیست؛ به اهرم تغییر توازن مشروعیت تبدیل شده است. این الگو تازه هم نیست. روحانی در سال‌های گذشته بارها اصل ۵۹ و همه‌پرسی را برای موضوعات اختلافی مطرح کرده و در سال ۱۳۹۸ آن را «بن‌بست‌شکن» نامیده بود. پیش‌تر نیز گفته بود در موضوعاتی مانند «تعامل یا تقابل» باید از مردم پرسید. در سال ۱۳۹۹ نیز در بحث جنگ و صلح به «اکثریت قاطع جامعه» استناد کرد و صلح امام حسن(ع) را با خواست اکثریت پیوند زد. در مهر ۱۴۰۴ نیز باز همان واژگان «اکثریت» و «اقلیت» را به کار برد و حتی درباره مصوبه قانونی مجلس پرسید اگر ۸۰ درصد مردم مخالف باشند، قانون‌گذاری در برابر نظر آنان چه معنایی دارد. پس با یک لغزش زبانی در شهریور ۱۴۰۵ مواجه نیستیم؛ با الگوی تکرارشونده‌ای از سیاست‌ورزی روبه‌رو هستیم.