نکات مهم در مصاحبهی اخیر سردار محسن رضایی
زندگی در فرهنگ
۳ از ۳ پنجاه سال بعد؛ افغانستان میان فرودگاه و تازیانه البته خودش میگوید ظلم فقط شناسنامهی مذهبی
🔹دنی(دنیس) سیترونویچ (تحلیلگر امنیتی اسرائیلی):
یک نکته از آخرین مصاحبه با محسن رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران و یکی از قدرتمندترین چهرههای امروز تهران، باید کاملاً روشن باشد: ایران در حال آماده شدن برای افزایش تنش است، نه تسلیم.
وضعیت اقتصادی ایران ممکن است بهمراتب بدتر از آن چیزی باشد که رضایی حاضر به اعتراف به آن است، یا شاید حتی بهطور کامل آن را درک میکند.
اما واشنگتن نباید فشار اقتصادی را با تسلیم راهبردی اشتباه بگیرد.
تهران هیچ نشانهای از دست کشیدن از اهرم فشار خود بر تنگه هرمز نشان نداده است.
آخرین تهدیدهای رضایی مبنی بر ایجاد یک «منطقه ممنوعه» جدید، تنها مهر تأییدی بر همین موضوع است.
این وضعیت، دولت ترامپ را در برابر یک نقطه تصمیمگیری حیاتی قرار میدهد.
ایران و عمان روی چهارچوبی برای مدیریت رفتوآمد دریایی از طریق تنگه هرمز کار کردهاند، در حالی که تهران همچنان اصرار دارد که بازگشایی هرمز باید به امتیازدهی از سوی آمریکا، از جمله کاهش محاصره دریایی، گره بخورد.
اگر دولت آمریکا توافق عمان و ایران را به عنوان مبنایی برای دیپلماسی دوباره بپذیرد، ممکن است هنوز راهی به سوی کاهش تنش وجود داشته باشد.
اما اگر چنین چهارچوبی را رد کند و اصرار داشته باشد که فشارهای اقتصادی و نظامی در نهایت تهران را عقب خواهد نشاند، اجتناب از دور دیگری از افزایش تنش بهشدت دشوار خواهد شد.
مهمترین نشانه هشداردهنده این است که ایران پیش از این از خط قرمز دیگری عبور کرده است: شلیک موشکهای بالستیک به سمت تجهیزات عمده نیروی دریایی آمریکا، از جمله یک ناو هواپیمابر.
نتیجه تاکتیکی این حملات هرچه که باشد، پیام راهبردی آن حائز اهمیت است.
تهران دارد نشان میدهد که حتی تحت فشار شدید اقتصادی، به جای دست کشیدن از اهرمهای فشار خود، آماده است تا پلههای نردبان تصاعد تنش را بالا برود.
https://fxtwitter.com/citrinowicz/status/2096739778053980507
زندگی در فرهنگ
🔻اظهارات امشب سرلشکر رضایی دبیر شعام درباره تنگه هرمز و محاصره را میتوان در یک راهبرد سهلایه خلاصه کرد:
۱) کریدور میانی ایران–عمان برای مدیریت تردد در هرمز
۲) ورود تقابل با ناوگان آمریکا به فاز تهاجمی
۳) ایجاد منطقه ممنوعه/تحریمی از خط محاصره تا هرمز و تحمیل هزینه به کشتیهای متخلف.
یعنی تهران بهجای بستن یا بازکردن صرف هرمز، در حال تعریف یک معادله جدید برای کنترل تردد، بازدارندگی و جنگ اقتصادی است.
زندگی در فرهنگ
به این جدول، خیلی خوب بنگرید و در آن تأمل کنید… چه میبینید؟
🔺۱. در فاصلهی ۱۳۹۵ تا ۱۴۰۵، نرخ دلار از حدود ۳۴۵۰ تومان به میانگین حدود ۱۸۷ هزار تومان رسیده؛ یعنی پول ملی در نسبت با دلار بیش از ۵۴ برابر تضعیف شده است.
این روزها البته دلار بازار قاچاق و موسوم به آزاد، از ۲۲۰ هزارتومان هم فراتر رفته است!
🔺۲. مسئله فقط «گرانی» نیست. وقتی خودِ پول، یعنی میزان سنجش ارزشها، بیثبات میشود، کل نظام قیمتگذاری و محاسبهی اقتصادی دچار اختلال میشود.
🔺۳. در همین دوره، طلا، سکه و نقره بسیار بیشتر از مسکن و خودرو رشد کردهاند. این تفاوت نشان میدهد اقتصاد، بیش از تولید، به دارندگان داراییهای حفاظتی پاداش داده است.
🔺۴. در چنین وضعی، پرسش سرمایهگذار تغییر میکند: بهجای «چه چیزی تولید کنم؟» میپرسد «چه چیزی بخرم تا از کاهش ارزش ریال در امان بمانم؟»
🔺۵. به همین دلیل، سفتهبازی و نگهداری دارایی از تولید، نوآوری و کارآفرینی کمریسکتر و سودآورتر شده است.
🔺۶. رشد قیمت دارایی همیشه به معنای خلق ارزش تازه نیست. بخش مهمی از این افزایش، انتقال ثروت میان گروههای مختلف جامعه بر اثر تضعیف پول ملی است.
🔺۷. بازندگان اصلی این نظم، صاحبان درآمد ثابتاند: کارگران، کارمندان، بازنشستگان و کسانی که عمدهی داراییشان نیروی کارشان است.
🔺۸. در اقتصاد سیاسی رانتی، کسانی که زودتر به اعتبار، ارز، زمین، اطلاعات یا مجوزهای کمیاب دسترسی دارند، از جهش قیمت داراییها نیز بیشترین بهره را میبرند.
🔺۹. حاصل این روند، وارونگی نظام پاداش است: گاه «داشتن» از «ساختن»، «انتظار کشیدن» از «تولید کردن» و «خرید دارایی» از «سرمایهگذاری مولد» سودآورتر میشود.
🔺۱۰. مسئلهی بنیادی همینجاست: وقتی «میزان» پولی به قسط اقامه نشود، اختلال پول فقط یک مسئلهی اقتصادی باقی نمیماند؛ به مسئلهی عدالت، اخلاق اقتصادی و توزیع فرصتها تبدیل میشود.
فراموش نکنیم! خداوند فرموده است:
و أقیموا الوزن بالقسط.
پول ملی، وزن و میزان جامعه است و باید آن را به قسط بهپا داشت نه اینکه آن را تضعیف و لگدکوب کرد.
🌐@drAshiri
هدایت شده از ناصر فخاری
تله روحانی؛ وقتی «مردم» ابزار تقابل با رهبری میشوند
✍ ناصر فخاری
سخنان اخیر حسن روحانی را نباید یک اظهارنظر اتفاقی درباره مذاکره یا دعوتی خیرخواهانه به شنیدن صدای مردم تلقی کرد. مسئله بسیار جدیتر است. آنچه در برابر ما قرار دارد، ادامه یک الگوی سیاسی و گفتمانی شناختهشده است: ساختن یک دوگانه، قراردادن «مردم» در یک سوی آن، نشاندن سیاست رسمی نظام در سوی دیگر و سپس وادار کردن حاکمیت به پاسخگویی در زمینی که از قبل طراحی شده است.
کسی که شانزده سال دبیر شورای عالی امنیت ملی بوده، سالها در بالاترین سطوح امنیتی و دفاعی کشور حضور داشته، مذاکرات پیچیده بینالمللی را مدیریت کرده و هشت سال رئیسجمهور جمهوری اسلامی بوده است، معنای واژهها را در شرایط جنگی نمیداند؟ نمیفهمد کنار هم گذاشتن «جنگ»، «قدرتهای بزرگ»، «مردم»، «مشورت»، «۲۰ سال» و «راه دیگر» چه تصویری در ذهن جامعه ایجاد میکند؟
پذیرفتن چنین فرضی بیش از اندازه سادهلوحانه است.
درباره حسن روحانی باید سخن را نه فقط از روی ظاهر کلمات، بلکه از روی معماری پیام خواند.
او میگوید ابتدا باید اهداف ملی را روشن کنیم و سپس به مردم بگوییم آیا میخواهند «با قدرتهای بزرگ جهانی ۲۰ سال دیگر بجنگیم» و اگر مردم «راه دیگری» نشان دادند، آیا نباید آن را پذیرفت؟ در ادامه نیز با استناد به مشورت پیامبر، میپرسد چرا با مردم و «ولینعمتان» خود مشورت نکنیم.
ظاهر سخن فریبنده است. چه کسی دوست دارد طرفدار جنگ بیستساله معرفی شود؟ چه کسی میتواند بگوید نباید با مردم سخن گفت؟
اما درست همینجا تله ساخته شده است.
اول صورت مسئله را عوض کن
مسئله واقعی امروز ایران این نیست که عدهای در داخل کشور نشستهاند و تصمیم گرفتهاند بیست سال با قدرتهای جهانی بجنگند. کشور با تهدید، حمله، تحریم و فشار خارجی مواجه است و سؤال واقعی این است که چگونه باید امنیت، استقلال و منافع ملی را با کمترین هزینه و بیشترین بازدارندگی تأمین کرد.
روحانی این مسئله پیچیده را تغییر میدهد.
در صورتبندی او، مسئله از «چگونه در برابر فشار و تجاوز خارجی رفتار کنیم؟» آرامآرام به این پرسش تبدیل میشود که:
«آیا حاکمیت میخواهد بیست سال بجنگد، حتی اگر مردم راه دیگری بخواهند؟»
این دیگر یک پرسش بیطرفانه نیست. نتیجه مطلوب، داخل خود سؤال جاسازی شده است.
یک طرف تصویر، «بیست سال جنگ» قرار دارد؛ طرف دیگر، «راه دیگری» که مردم ممکن است انتخاب کنند. از آن «راه دیگر» هنوز چیزی نمیدانیم؛ نه هزینهاش معلوم است، نه امتیازات مورد مطالبه دشمن، نه ضمانت اجرای توافق، نه سرنوشت توان دفاعی و نه اینکه اگر طرف مقابل دوباره پیمان شکست چه باید کرد. اما قبل از پاسخ به همه این پرسشها، «راه دیگر» در کنار مردم و «جنگ» در مقابل آن قرار گرفته است.
این همان مهارت در طراحی زمین بازی است.
بعد «مردم» را به یک طرف منازعه منتقل کن
روحانی نمیگوید: «من برای سیاست خارجی کشور راهبرد متفاوتی دارم و مسئولیت نتایج آن را نیز میپذیرم.»
اگر چنین میگفت، با یک اختلاف سیاسی روشن روبهرو بودیم و میشد دو راهبرد را با هزینه و فایدهشان مقایسه کرد.
اما وقتی میگوید «از مردم بپرسیم»، یک جابهجایی ظریف رخ میدهد. او دیگر صرفاً صاحب یک نظر نیست؛ میکوشد در جایگاه مترجم خواست مردم بنشیند.
پیام ضمنی این میشود:
من نمیگویم سیاست موجود برخلاف خواست مردم است؛ فقط از مردم بپرسید.
ولی این جمله بیطرف نیست. در دل آن یک ادعا خوابیده است: احتمالاً مردم همان «راه دیگر» را میخواهند و اگر مسئولان به نظر خود اطمینان دارند، چرا از مردم نمیپرسند؟
اینجاست که «رفراندوم» میتواند از یک سازوکار حقوقی به ابزار جنگ گفتمانی تبدیل شود.
همهپرسی در قانون اساسی جمهوری اسلامی به رسمیت شناخته شده و نفس پیشنهاد آن نه جرم است و نه خروج از نظام. مسئله، مصرف سیاسی رفراندوم است. وقتی سیاستمداری در هر مسئله مورد اختلاف، خود را در سمت «مردم» قرار دهد و طرف مقابل را ناچار کند اثبات کند که در برابر مردم نیست، دیگر رفراندوم صرفاً یک ابزار حقوقی نیست؛ به اهرم تغییر توازن مشروعیت تبدیل شده است.
این الگو تازه هم نیست. روحانی در سالهای گذشته بارها اصل ۵۹ و همهپرسی را برای موضوعات اختلافی مطرح کرده و در سال ۱۳۹۸ آن را «بنبستشکن» نامیده بود. پیشتر نیز گفته بود در موضوعاتی مانند «تعامل یا تقابل» باید از مردم پرسید.
در سال ۱۳۹۹ نیز در بحث جنگ و صلح به «اکثریت قاطع جامعه» استناد کرد و صلح امام حسن(ع) را با خواست اکثریت پیوند زد.
در مهر ۱۴۰۴ نیز باز همان واژگان «اکثریت» و «اقلیت» را به کار برد و حتی درباره مصوبه قانونی مجلس پرسید اگر ۸۰ درصد مردم مخالف باشند، قانونگذاری در برابر نظر آنان چه معنایی دارد.
پس با یک لغزش زبانی در شهریور ۱۴۰۵ مواجه نیستیم؛ با الگوی تکرارشوندهای از سیاستورزی روبهرو هستیم.
هدایت شده از ناصر فخاری
اینبار مسئله جدیتر است: سه روز پس از هشدار رهبری
نکتهای که سخنان اخیر را از بسیاری از موارد گذشته متفاوت میکند، زمان آن است.
در ۶ شهریور ۱۴۰۵ رهبر انقلاب صریحاً درباره حفظ انسجام اجتماعی سخن گفت و مشخصاً از دوگانههایی مانند «جنگ یا مذاکره» و «سازش یا جنگطلبی» بهعنوان دوگانهسازیهای موهوم نام برد و اعلام کرد هر آنچه به زیان انسجام اجتماعی باشد ممنوع است.
سه روز بعد، روحانی دوباره همان میدان را باز میکند: بیست سال جنگیدن یا «راه دیگر»؛ و بلافاصله مردم را وارد این تقابل میکند.
در اینجا دیگر توضیح «شاید منظورش چیز دیگری بوده» برای من قانعکننده نیست.
یک سیاستمدار امنیتی با این سابقه میداند در چه زمانی، در چه فضایی و با چه واژگانی سخن میگوید. بهویژه هنگامی که فقط سه روز از تصریح رهبری درباره خطر همین دوگانه گذشته است.
این دیگر فقط اختلاف بر سر «مذاکره کنیم یا نکنیم» نیست.
مسئله به سمت تقابل بر سر مرجعیت تصمیم حرکت میکند.
تقابل با رهبری لازم نیست همیشه با نام رهبری صورت گیرد
یکی از خطاهای تحلیل سیاسی این است که تصور کنیم کسی فقط وقتی با رهبری تقابل کرده که نام رهبر را ببرد و مستقیماً بگوید با او مخالفم.
سیاستمدار حرفهای چنین ناشیانه بازی نمیکند.
میتوان سیاستی را که در عالیترین سطوح نظام تعیین شده، به صورتی بازنمایی کرد که یک سوی آن «مردم» و سوی دیگر آن سیاست رسمی قرار گیرد؛ بدون آنکه یک بار نام رهبری برده شود.
اتفاقاً قدرت این روش در همین است.
وقتی میگویید «اگر مردم راه دیگری خواستند آیا نمیخواهیم بپذیریم؟»، به مخاطب میفهمانید که احتمالاً میان «آنچه مردم میخواهند» و «آنچه اکنون تصمیم گرفته میشود» فاصله وجود دارد.
و وقتی موضوع، جنگ و صلح و سیاستهای کلان امنیتی است، همه میدانند مرجعیت این تصمیمات در ساختار جمهوری اسلامی کجاست.
در چنین شرایطی، مردم تبدیل به ابزار فشار بر مرجع تصمیم میشوند.
از نگاه من، این نقطه را دیگر نمیتوان صرفاً «اختلاف کارشناسی» نامید.
اختلاف کارشناسی یعنی بگویید راهبرد من این است، دلایلش اینهاست، هزینههایش این است و راهبرد رقیب را به این دلایل غلط میدانم.
اما اگر مسئله را چنان بچینید که مردم در یک سو و سیاست رسمی در سوی دیگر دیده شوند، وارد عرصه دیگری شدهاید.
خطر بزرگتر در شرایط جنگ است
تمام این رفتارها در وضعیت عادی سیاسی نیز قابل نقد بود؛ در شرایط جنگ و تهدید خارجی، مسئله ابعاد دیگری پیدا میکند.
دشمن برای تغییر رفتار یک کشور فقط به موشک و تحریم متکی نیست. یکی از مهمترین اهداف فشار خارجی، تغییر محاسبات تصمیمگیران از طریق افزایش شکاف در داخل جامعه است.
اگر فشار دشمن از بیرون افزایش یابد و همزمان در داخل این گزاره ساخته شود که «هزینههایی که میدهید نتیجه انتخاب سیاست رسمی شماست و مردم شاید راه دیگری بخواهند»، فشار خارجی به سرمایه سیاسی در منازعه داخلی تبدیل میشود.
اینجاست که من از مفهوم همبازی شدن با دشمن استفاده میکنم.
همبازی شدن الزاماً به معنای جاسوسی، استخدام یا دریافت دستور نیست. این مفاهیم ادعای امنیتی جداگانهاند و اثبات خود را میخواهند.
اما سیاستمدار داخلی میتواند آگاهانه از فشاری که دشمن ایجاد کرده برای تغییر موازنه قدرت در داخل بهره ببرد.
دشمن میگوید: مسیرتان را عوض کنید تا فشار برداشته شود.
سیاستمدار داخلی میگوید: ببینید ادامه این مسیر چه هزینهای دارد؛ از مردم بپرسید آیا «راه دیگری» نمیخواهند.
دو بازیگر ممکن است انگیزههای متفاوت داشته باشند، اما فشار هر کدام، قدرت دیگری را افزایش دهد.
این همان همافزایی خطرناک است.
آنچه از دادههای علنی نمیتوان ثابت کرد، وجود هماهنگی سازمانی و مستقیم است. اما برای تشخیص کارکرد سیاسی یک رفتار، لازم نیست منتظر بمانیم تا روزی سند استخدام کسی در یک سرویس اطلاعاتی روی میز قرار گیرد. نظام سیاسی عاقل باید پیش از آن، الگوها، پیامها، زمانبندیها و آثار را بفهمد.
بزرگترین اشتباه: وارد تله شوید
پاسخ ضعیف به روحانی این است که عصبانی شویم و شروع کنیم به اثبات اینکه «ما جنگطلب نیستیم».
چرا باید پاسخگو باشیم به سؤالی که اساس آن مخدوش است؟
چه کسی گفته است گزینههای ایران دو چیز بیشتر نیست: «بیست سال جنگ» یا «راه روحانی»؟
امنیت ملی مجموعهای از قدرت نظامی، دیپلماسی، مذاکره، بازدارندگی، ائتلافسازی، اقتصاد مقاوم، عملیات اطلاعاتی و در صورت ضرورت توافق است. کشور عاقل نه عاشق جنگ است و نه عاشق مذاکره. هر دو ابزارند، نه مذهب سیاسی.
بنابراین نخستین پاسخ باید این باشد:
دوگانه شما را قبول نداریم.
نه مقاومت مساوی جنگطلبی است، نه مذاکره مساوی عقلانیت، نه مخالفت با پیشنهاد شما مخالفت با مردم است.
دومین راهکار: «راه دیگر» را از پشت مه بیرون بکشید
هر بار گفته شد «راه دیگری وجود دارد»، باید پرسید:
هدایت شده از ناصر فخاری
راه دیگر دقیقاً چیست؟
آمریکا چه میخواهد؟
شما حاضر به پذیرش کدام مطالبهاید؟
درباره توان موشکی چه میکنید؟
درباره توان هستهای چه؟
ضمانت طرف مقابل چیست؟
اگر دوباره توافق را نقض کرد چه خواهید کرد؟
اگر مذاکره در میانه حمله نظامی قطع شد، نسخه بعدی چیست؟
هزینه راه پیشنهادی شما برای استقلال و بازدارندگی کشور چقدر است؟
وقتی «راه دیگر» از شعار به برنامه تبدیل شود، دیگر نمیتوان آن را در هالهای از «مردم، صلح و عقلانیت» پنهان کرد.
آنگاه مردم میتوانند واقعاً میان دو سیاست داوری کنند، نه میان یک «جنگ بیستساله» ترسناک و یک «راه دیگر» بیهزینه و بیتعریف.
سوم: مردم را از مصادره سیاسی آزاد کنیم
هیچ فرد و جناحی مالک مردم نیست.
نه روحانی، نه مخالفان او و نه هیچ جریان دیگری حق ندارد بدون سنجش معتبر بگوید «مردم با مناند».
اگر کسی میگوید اکثریت جامعه سیاست مشخصی را میخواهد، داده ارائه کند. اگر خواهان همهپرسی است، موضوع، حدود، پیامدها و سازوکار قانونی آن را روشن کند.
«مردم» نباید اسم مستعاری برای «نظر سیاسی من» باشد.
بدترین بیاحترامی به مردم همین است که ابتدا پاسخ مطلوب خود را به آنها نسبت دهیم و سپس آنان را برای فشار بر رقیب به میدان بیاوریم.
چهارم: نظام نیز نباید فقط دفاع کند
اگر تنها پاسخ به چنین عملیات گفتمانی، تکذیب و خشم باشد، میدان همچنان در اختیار طراح دوگانه خواهد ماند.
نظام باید روایت روشن خود را داشته باشد:
چرا مقاومت میکند؟
کجا مذاکره میکند؟
هدف از مذاکره چیست؟
چه چیزی قابل معامله نیست؟
چه زمانی توافق عقلانی است؟
هزینه سازش نامتوازن چیست؟
چرا افزایش قدرت دفاعی ضدصلح نیست، بلکه میتواند شرط صلح پایدار باشد؟
وقتی منطق تصمیم برای مردم شفاف باشد، کسی نمیتواند بهآسانی میان مردم و نظام دیوار بکشد.
مسئله حسن روحانی، مذاکره نیست
این شاید مهمترین جمله این یادداشت باشد.
من با روحانی به این دلیل مسئله ندارم که از مذاکره سخن میگوید. مذاکره یکی از ابزارهای سیاست خارجی است و نظام جمهوری اسلامی نیز هر جا لازم دیده از آن استفاده کرده است.
مسئله این است که یک سیاستمدار باسابقه امنیتی، در شرایط جنگ و درست پس از هشدار صریح رهبری درباره خطر دوگانهسازی، دوباره زمین «جنگ یا راه دیگر» را میسازد، مردم را وارد یک سوی آن میکند و سیاست رسمی را بهطور ضمنی در سوی مقابل قرار میدهد.
این رفتار را نمیتوان با تعارفهایی مانند «ایشان باید مراقب باشند سخنانشان مورد سوءاستفاده دشمن قرار نگیرد» توضیح داد.
کسی با سابقه حسن روحانی میداند چه میگوید.
وقتی یک الگو بارها تکرار میشود، دیگر نمیتوان هر بار آن را لغزش دانست.
و وقتی این الگو در بحبوحه فشار و جنگ خارجی، انسجام داخلی را هدف میگیرد و مردم را به اهرم فشار بر مرجعیت تصمیم تبدیل میکند، مسئله از اختلاف کارشناسی بسیار فراتر میرود.
میتوان درباره عنوان حقوقی و امنیتی چنین رفتاری بحث کرد؛ اما از منظر سیاسی، من آن را تقابل آگاهانه با مسیر اعلامی رهبری و بازی خطرناک با سرمایه انسجام ملی میدانم.
و اگر سیاستمداری برای پیشبرد پروژه قدرت خود، آگاهانه از فشاری استفاده کند که دشمن بر کشور وارد کرده و شکافی را تشدید کند که دشمن نیز به آن نیاز دارد، نام محترمانهتری برای این رفتار پیدا نمیکنم که حقیقت آن را تغییر دهد.
پاسخ درست نیز هیاهو نیست.
باید دست این بازی را برای مردم باز کرد؛ پیشفرضهایش را نشان داد؛ دوگانهاش را نپذیرفت؛ «راه دیگر» را مجبور به ارائه صورتحساب واقعی کرد؛ و اجازه نداد هیچ سیاستمداری مردم را سپر مشروعیت خود در تقابل با رهبری قرار دهد.
در جنگ شناختی، کسی برنده نیست که بلندتر فریاد بزند.
برنده کسی است که زمین بازی دشمن و همبازی داخلی او را بهموقع بشناسد و بازی را از اساس برهم بزند.
@Fakhari_ir
زندگی در فرهنگ
🔺۱. در فاصلهی ۱۳۹۵ تا ۱۴۰۵، نرخ دلار از حدود ۳۴۵۰ تومان به میانگین حدود ۱۸۷ هزار تومان رسیده؛ یعنی
🖌خواجه نصیرالدین طوسی در اخلاق ناصری، دینار را «عادل و متوسط میان خلق» و «ناموس سوم الهی» مینامد. نجار و صباغ دو کار ناهمگون انجام میدهند و بدون واسطهای برای تقویم، معلوم نیست چه مقدار از کار یکی با کار دیگری برابر است. دینار امکان میدهد این ناهمگونیها در میزانی مشترک وارد شوند. پول از این حیث «میزان صامت» است؛ اما خواجه فوراً یادآور میشود که این میزان صامت به «عادل ناطق» نیز نیاز دارد. اگر نظم معامله با خود دینار برقرار نشود، حاکم باید از آن پشتیبانی کند.
مشکل ما در ایران این است که حاکمیت ــ عادل ناطق ــ مدام تلاش میکند این میزان صامت یعنی پول را مدام تحقیر و کوچک کند!
🌐@drAshiri
هدایت شده از KHAMENEI.IR
🗞 راههای اسقاط دلار
🔍 نگاه «#صدای_ایران» به مطالبه مهم رهبر معظم انقلاب و امام شهید برای اسقاط تدریجی دلار از طراز نقشآفرینی و راهکارهای آن بر اساس منظومهی فکر اقتصادی رهبر شهید
📝 یکی از مطالبات مهم رهبر معظم انقلاب در پیام به مناسبت هفتهی دولت، «اسقاط تدریجی دلار از طراز نقشآفرینی» بود. دو نکته از این عبارت قابل استنباط است: نخست اینکه اسقاط دلار از طراز نقشآفرینی، دفعتاً ممکن نیست. بنابراین، مطالبهی معظمله بر عنصر «تدریج» تأکید دارد. دوم اینکه مسئله، حذف مطلق دلار از مبادلات تجاری یا ابزار ذخیرهی ارزش نیست. ممکن است در مطلوبترین حالت اقتصادی نیز، فردی بخواهد در داخل کشور مقداری دلار نگهداری کند یا ممکن است تاجری تصمیم بگیرد با دلار مبادلات تجاری خود را انجام دهد. مسئلهی ما این مصادیق جزئی نیست، بلکه مهم آن است که دلار از «طراز نقشآفرینی» فعلی در اقتصاد ایران ساقط شود.
🔹 این مطالبه در بیانات امام شهید «رضواناللهتعالیعلیه» نیز پررنگ بود. ایشان «وابستگی به دلار» را «یکی از مشکلات اقتصاد ما» میدانستند و میفرمودند: «وقتی اینجور قیمت ارز ترقّی پیدا میکند ـ یعنی قیمت ریال میآید پایین ـ خب، برای آن کارمندی که روزمُزد است یا حقوق اندکی دارد، دیگر چیزی باقی نمیماند. قیمت ریال وقتی آمد پایین، قیمت پول ملّی وقتی آمد پایین، مشکلات همین میشود که ملاحظه میکنید. خب، این یک نکته که بنابراین، تحریمها اثر دارند ـ نه اینکه اثر ندارند ـ امّا عمدهی تأثیر سوء، مربوط به نحوهی اقدام ما و مدیریّتها است.»
👈 بهعبارت دیگر، هم برای تحریمها نقش قائل بودند و هم برای سوءمدیریت و نحوهی اقدام ما؛ اگرچه نقش دومی را پررنگتر میدانستند.
➕ نکتهی دیگری که از این بیان مستفاد میگردد، آن است که افزایش نرخ دلار و کاهش ارزش ریال، دو روی یک سکه هستند. بنابراین، راهکار را باید از هر دو زاویه مورد واکاوی قرار داد: هم راهکارهای تقویت ارزش پول ملی مهماند و هم راهکارهای کاهش ارزش دلار. امام شهید در بیانات خود دو راهکار را برای کاهش ارزش دلار ذکر میکردند: نخستین و پررنگترین راهکار ایشان، «حذف دلار از مبادلات تجاری» بود. بهعبارت دیگر، معتقد بودند تسویهی ارزی در چارچوب غیردلاری، راهحل اصلی است. به این معنا، هر روز تأخیر در حذف وابستگی به امارات در تسویهی ارزی و ایجاد ساختار پرداخت رسمی مستقیم با کشورهای همسو ـ نظیر چین ـ خسارت است.
🔹 آقای شهید در این زمینه با اشاره به تجربهی موفق یکی از کشورهای تحریمشده میفرمودند: «بعضی از کشورهایی که تحریم شدند، وابستگی خودشان را به دلار قطع کردند، وضعشان بهتر شد... این کار را ما هم باید بکنیم.» ایشان همچنین میفرمودند: «البتّه عکسالعمل ایجاد خواهد کرد، لکن دست شما قویتر است اگر چنانچه بتوانید این کار را انجام بدهید و برای تخصیص ارز، بانک مرکزی میدان را برای ارزهای دیگر باز کند.» اما چه کسی عکسالعمل نشان خواهد داد!؟
👈 واقعیت این است که دشمن خارجی هر آنچه در توان داشته را علیه ما به کار گرفته است. بنابراین، مهمتر از آنها، عکسالعمل از سوی ذینفعان داخلیِ حفظ وضع موجود ـ یعنی سازوکار تسویهی ارزی در امارات ـ است. اگرچه این ذینفعان یک روزی ـ بر اساس نیاز به دور زدن تحریمها ـ در واقع نفعشان با منافع ملی همسو بود، اما امروز که کشور امارات عملاً در جنگهای اخیر، پایگاه آمریکا و اسرائیل در حمله به کشورمان شده است، دیگر آن دوران گذشته است و ضروری است مسئولان، بهتعبیر امام شهید، با دست قویتری که دارند، هرگونه عکسالعملی را خنثی کنند.
➕ دومین راهکار در بیان رهبر شهید، قیمتگذاری محصولات شرکتهای بزرگ دولتی با سازوکاری غیردلاری است. ایشان در این زمینه میفرمودند: «فلان شرکت بزرگ، که متعلّق به دولت هم هست، موادّ اوّلیّهاش هم داخلی است ــ از این شرکتهای بزرگِ اینجوری ما تعدادی داریم که شرکتْ بزرگ، پُردرآمد، با موادّ اوّلیّهی داخلی ــ که قیمت محصول خودش را با دلار تلگرامی، [یعنی] همین قیمتهای جعلی دلار که از طرف دشمن هدایت میشود، تطبیق میکند؛ چرا؟ چرا شما به دلار حاکمیّت میدهید؟»
👈 بدیهی است که این توصیه بهمعنای چوب حراج زدن به محصولات این شرکتها ـ که عملاً بیتالمال هستند و منافع آنها باید در خدمت همهی آحاد میلیونها ایرانی و نه تعداد اندکی از مصرفکنندگان محصولات آن شرکتها باشد ـ نیست، بلکه مسئله آن است که نرخ دلار بازار آزاد یا دلار جعلی تلگرامی، نباید «معیار سنجش ارزش» محصول ایرانی باشد.
🖼 ادامه را از اینجا بخوانید.
📥 نسخه PDF
🖥 Farsi.Khamenei.ir