eitaa logo
زندگی در فرهنگ
294 دنبال‌کننده
22 عکس
5 ویدیو
2 فایل
▫️پژوهشگر میان‌رشته‌ای اقتصاد و سیاست‌گذاری فرهنگی، فناوری‌های اجتماعی و زیست‌بوم نوآوری. ▫️نویسنده‌ی کتاب‌های «زندگی در فرهنگ»، «چندی و چونی بلاک‌چین»،‌ «دوران جدید عالم» و عناوین دیگر ▫️ارتباط با من: @gmail.com" rel="nofollow" target="_blank">Saeed.Ashiri@gmail.com
مشاهده در ایتا
دانلود
🔴 چرا نسل تینیجر در خیابان «لکنت» گرفت؟ 🔸دکتر اسلامی‌تنها معتقد است برای درک بحران‌های اجتماعی کنونی نباید صرفاً به «جنگ ترکیبی» یا «اقتصاد» اکتفا کرد، زیرا وزارت ارتباطات حقیقی، «آموزش‌وپرورش» است. او انقلاب را یک نماز دو رکعتی دانسته و تأکید کرد که اکنون در آستانه «گام دوم» و نیازمند «قیام دوباره» برای عبور از سختی‌ها هستیم، چرا که این مسیر به «سلام ظهور» منتهی می‌شود. 📌ادامه مطلب را اینجا بخوانید 🆔 @Graph_Tasnim
درنگی در منطق تغییر اجتماعی در ایران امروز سعید اشیری یک. اقتصاد ناپایدار و تضعیف فرهنگی در سه دهه‌ی گذشته، جامعه‌ی ایران در بستر نوسان‌های مزمن اقتصادی و تکرار دوره‌های «تورم رکودی»، وارد چرخه‌ای از فرسایش اجتماعی شده است؛ این وضعیت نه به معنای فروپاشی جامعه‌ی ایرانی بلکه نشانه‌ی بغرنج‌شدن وضعیت فرهنگ در شرایط بی‌ثباتی اقتصاد سیاسی است. در یک فرآیند کلی می‌توان گفت: بی‌ثباتی اقتصادی مزمن ⬅️ فرسایش اجتماعی ⬅️ تضعیف فرهنگ و سرمایه اجتماعی در این فرآیند، اقتصاد سیاست‌گذاری‌شده، «زندگی» را فرسوده می‌کند و هزینه‌ی این فرسایش را فرهنگ و اعتماد عمومی می‌پردازد. دو. چرخه‌ی فرسایش اجتماعی و رکود مشارکت فرسایش اجتماعی در ایران، پدیده‌ای خطی و یک‌سویه نیست بلکه ساختاری چرخه‌ای و بازگشتی دارد. آغاز آن اغلب در سطح تصمیمات کلان اقتصادی و سیاست‌گذاری‌های ناپایدار در برنامه‌های توسعه (با گرایش‌های شوک‌درمانی در اجرا و نئولیبرالیسم در جهت) بوده است اما پیامد نهایی آن در سطح فرهنگ، اعتماد عمومی و مشارکت اجتماعی آشکار می‌شود؛ نتیجه‌ی این چرخه، رکود اجتماعی و افول امید جمعی است: سیاست‌گذاری ناکارآمد ⬅️  بی‌ثباتی معیشتی ⬅️ تضعیف اعتماد ⬅️ کاهش مشارکت ⬅️ رکود اجتماعی این چرخه، به‌تدریج جامعه را در وضعیتی از بی‌هنجاری (Anomie) و احساس بی‌قاعدگی فرو می‌برد؛ وضعیتی که در آن، قواعد رسمی مشروعیت خود را از دست می‌دهند، بی‌آنکه قواعد بدیل تثبیت شده باشند. سه. حاشیه‌نشینی فرودستان و منطق اعتراض انقلاب اسلامی، به‌درستی انقلاب محرومان است اما اکنون در این وضع بغرنج قرار گرفته است. در چنین زمینه‌ای، قشرهای با درآمد پایین در جامعه به‌درستی احساس می‌کنند از مناسبات تصمیم‌گیری کلان و نظام حکمرانی کنار گذاشته شده‌اند؛ این تجربه‌ی زیسته‌ی حاشیه‌مندی، به‌طور روزمره احساس بی‌عدالتی، احساس بی‌قدرتی و احساس طردشدگی و بی‌هنجاری و بی‌قاعدگی را بازتولید می‌کند و به یک انگیزه‌ی ساختاری برای اعتراض و تغییر بدل می‌شود. قاعده‌ی اجتماعی حاکم بر این وضعیت را می‌توان چنین صورت‌بندی کرد: کاهش ادراک عدالت ⬅️ افزایش احساس بی‌هنجاری ⬅️ تقویت میل به اعتراض، شورش یا انقلاب چهار. ائتلاف فرودستان و طبقه‌ی متوسط: ظرفیت تغییر اجتماعی از ویژگی‌های مهمّ جامعه‌ی ایران، وجود ظرفیت تاریخی و اجتماعی برای هم‌پیمانی فرودستان اقتصادی با طبقه‌ی متوسط است. در چنین ائتلافی، فرودستان می‌توانند پروژه‌ی تغییر اجتماعی را پیش ببرند و حتی رهبری فکری و سازمانی طبقه‌ی متوسط را بپذیرند. این هم‌افزایی، شرط امکان گذار از نارضایتی پراکنده به اراده‌ی جمعی برای تغییر است. پنج. شوک‌درمانی، نوسازی آمرانه و بازتولید فقر اجتماعی نگاه‌های انتزاعی و بریده از واقعیت اقتصاد سیاسی ایران، به‌ویژه در قالب شوک‌درمانی‌های اقتصادی، در نتیجه نوسازی آمرانه و ضدّ فرهنگی را بازتولید می‌کنند. پیامد مستقیم این رویکرد، نه توسعه و پیشرفت واقعی بلکه فقیرشدن ساختار اجتماعی و فرسایش سرمایه‌ی اجتماعی است؛ وضعیتی که به‌طور متناقض‌نما (پارادوکسیکال)، ریشه‌های انقلاب اجتماعی (انقلاب خوب) را به سمت‌وسوی اعتراض و آشوب تخریبگر، تقویت می‌کند. شوک‌درمانی اقتصادی ⬅️ تضعیف اعتماد ⬅️ فقر اجتماعی ⬅️ تقویت ظرفیت انقلاب اجتماعی خوب/شورش و اعتراض تخریبگر شش. امیدبخش بودن انقلاب اجتماعی ایران نکته‌ی سپید و امیدبخش این روایت آسیب‌شناسانه، محوریت عدالت در اندیشه و زبان اعتراض عمومی ایرانیان است. توده‌ی اصلی مردم ایران، مسئله‌ی خود را نفی دین یا ارزش‌های دینی نمی‌دانند؛ پرسش محوری این است: ما مردم ایران با دین مخالفت نیستیم اما سؤالمان این است چرا به این عدالت علوی که از آن سخن میگویید عمل نمیکنید؟! در این معنا، عدالت جوهر گمشده‌ی اعتراض عمومی و هسته‌ی اخلاقی اراده‌ی جمعی برای تغییر است. عدالت، صفتی مطلق است که در اضافه شدن با هر تغییری و در هر جایی و در هر شرایطی، آن را اصلاح، متعالی و کامل می‌کند. عدالت، همواره و همه‌جا فضیلت‌ساز است؛ این عدالتخواهی ایرانیان، منشأ امیدآفرینی آینده است. هفت. جنگ، وحدت تاریخی و امکان بازجهت‌دهی عدالت‌محور اکنون و با احتمال وقوع جنگ دیگر با صهیونیسم بین‌الملل، هرچند در دوره‌ای از تهدید وجودی به سر می‌بریم اما در انگاره‌ی تاریخی ایرانیان، جنگ‌ و تعدّی بیگانگان، اغلبْ وحدت‌ساز بوده است؛ دشمنان ایران ممکن است به برهم‌زدن تعادل اجتماعی و امنیتی، امید بسته باشند اما تجربه‌ی تاریخی نشان می‌دهد فشار بیرونی، برای ایرانیان وحدت‌آفرین است؛ این وحدت جدید، در صورت همراهی با جهت‌گیری عدالت‌محور داخلی، می‌تواند به «امکان‌ بزرگ» و تازه‌ای از پویایی و خلاقیت اجتماعی در منطق تغییرات اجتماعی بینجامد. @drAshiri
زندگی در فرهنگ
درنگی در منطق تغییر اجتماعی در ایران امروز سعید اشیری یک. اقتصاد ناپایدار و تضعیف فرهنگی در سه دهه
یکی از دانشجویان گرامی پرسیده‌اند: سلام وقت به خیر طاعات قبول استاد یک سوال اگر عدالت که در حال حاضر در ایران حلقه ی مفقوده تلقی می شه در همین وضعیت و شرایط قرار داشته باشه ،امکان بزرگ یعنی وحدت در مقابل دشمن هم تحت الشعاع قرار می گیره یا گرفته و پذیرش حمله و جنگ از بیرون رو عامه ی مردم خواستار می شن ؟یا شدن ؟ پاسخ بنده: سلام علیکم برعکس است مردم، خواسته‌ی اصلی‌شان‌ تحقق عدالت است اما برای ایجاد یک تغییر یا انقلاب اجتماعی خوب، به وحدت بیشتر نیاز دارند؛ جنگ می‌تواند این وحدت را ایجاد کند و آن تحول اجتماعی مطلوب را سریع‌تر محقق کند. دشمن به دنبال تغییر این انقلاب اجتماعی مطلوب به شورش و اعتراض کور و اسقاط نظام است. منظور این است که الان به‌خاطر سه دهه وضعیت اقتصادی، انگیزه‌ی تغییر در ایران خیلی بالا رفته است اما دو سناریو در برابر ماست: - انقلاب اجتماعی مطلوب؛ حرکت عدالتخواهانه‌ی جمعی و تحول مطلوب در ایران - شورش و اعتراض و تضعیف نظام جمهوری اسلامی ایران اولی را رهبری و خواص اهل حق، پیگیری می‌کنند و دومی را دشمن و غربگراها و وطن‌فروش‌ها.
هدایت شده از مُحَلِّل
چرا اهمیت دارد؟ این گزارش پولتیکو یکی از اصلی‌ترین سناریوهای حمله دشمن را روشن می‌سازد. در این سناریو، این رژیم صهیونیستی است که حملات را خصوصا در فاز امنیتی آغاز کرده و بعد از گذشت مدتی چند روزه که با پشتیبانی قوای آتش دفاعی و هجومی آمریکا و ناتو صورت می‌گیرد، آمریکا وارد عرصه شده و اصطلاحا پل پیروزی را می‌سازد، بنابراین هم اسرائیل نجات می‌یابد، هم آمریکا هزینه گسترده‌ای پرداخت نکرده و صرفا کار را به زعم خودشان در قالب تسلیم یا اسقاط تمام می کنند تا پیروزی آن نیز به نام ترامپ ثبت شود. این سناریو با برخی رخدادها همخوان است همچون عدم تمایل آمریکا به ورود به جنگ های گسترده از جنس ویتنام و تلاش برای عملیات‌های سریع و نتیجه‌مند، استقرار گسترده تجهیزات پدافندی در منطقه با حمایت از رژیم همچون استقرار ناو جرالد فورد در سواحل حیفا و F22ها در نقب‌ و تقویت لایه‌های دوم و سوم پشتیبانی سنتکام در حوزه یوروکام و پاکام. @Muhallel
مغالطه‌ی بزرگ این رئیس شریف! سعید اشیری رییس دانشگاه صنعتی شریف در نامه‌ای سرگشاده ‌خطاب به وزیر عتف، نوشته است: . صد در صد هتاکان تجمعات اخیر این دانشگاه دانشجویان انصرافی و سهمیه ای بودند. . معدل ۷۰ درصد افراد فوق زیر ۱۳ است. . صددرصد دانشجویان مقطع کارشناسی که هفته گذشته به دلیل خشونت و هتاکی از دانشگاه صنعتی شریف ممنوع‌الورود شدند، از سهمیه (منطقه ۳، منطقه ۲ و ایثارگران) برای ورود به دانشگاه صنعتی شریف استفاده کرده‌اند. . سهمیه‌های ورود به دانشگاه‌ها نیازمند بازنگری اساسی است. متناسب با این نامه، نخبگان مختلفی درباره‌ی این نامه‌ از سوی رئیسِ شریف، سخن گفته‌اند و برخی هم مفاد آن را تأیید کرده‌اند. به نظر این حقیر، استادان بزرگواری که در تأیید این نامه‌ی سرگشاده‌ی رئیس شریف، اظهارنظر فرموده‌اند، ناخواسته مغالطه‌ی این رئیس شریف پذیرفته‌اند! نشان دادیم که چطور «اهل سیاست» می‌توانند با مغالطه ما را سر کار بگذارند! ببینید، مسئله این است: در دانشگاه شریف، عده‌ای هتاکی آنچنانی کرده‌اند. ‌پاسخ رئیس شریف این است که اینها دانشجویان درس‌نخوان و سهمیه‌ای - و تحمیلی - بوده‌اند؛ به سخنی دیگر، ایشان شهرستانی بودن، عضو خانواده‌ی ایثارگران بودن و جزو مناطق محروم بودن را علت این هتاکی دانسته‌اند. حال، یک پرسش کلیدی: چون بنا بر این ادعا، همه‌ی هتاکان، سهمیه‌ای بوده‌اند، پس سیاست سهمیه مشکل دارد؟ از منظر انتقادی، در چنین مواردی یک خطای رایج رخ می‌دهد: یک بحران رفتاری (هتاکی، خشونت) ⬅️ به یک مسئله ساختاری آموزشی (سهمیه‌ها) تبدیل می‌شود. این جابجایی، یک مغالطه‌ی بزرگ است و کاملا «کارکرد سیاسی» دارد: چراکه مسئله‌ی مدیریت دانشگاه، فضای گفت‌وگو، سیاست‌گذاری فرهنگی و کنترل بحران به حاشیه می‌رود و «دیگری اجتماعی» مقصر معرفی می‌شود! همین گزارش جناب رئیس شریف، نشان می‌دهد با این قبیل سیاسی‌کاری‌ها و مغالطه‌های ذهنی و سیاستی، فرآیند آموزش و تربیت، با چه اعوجاجات و انحرافاتی روبرو است. اضافه کنم: :: حتی اگر سهمیه‌ای نبود، این افراد در دانشگاهی دیگر پذیرفته می‌شدند (پس اصل موضوع و علت اصلی، سر جای خودش هست)؛ ::‌ همه‌ی هتاکان در دانشگاه‌های دیگر سهمیه‌ای نیستند؛ :: همه‌ی سهمیه‌ای‌ها هتاک نیستند؛ :: اگر حتی یک مورد از «دانشجوی غیرسهمیه‌ایِ هتاک» وجود داشته باشد، ادعای علیت عام این رئیس شریف باطل می‌شود! از منظر عدالت آموزشی نیز پیوند دادن «مناطق محروم» یا «خانواده ایثارگران» با «هتاکی»، پیامدهای تبعیض‌آمیزی دارد و سرمایه‌ی اجتماعی و منزلت این گروه‌های شریف اجتماعی را مخدوش میکند. منطق این مناقشه به دوگانه‌ی سیاستگذاری بازار - سیاستگذاری دولت بازمیگردد. من از سیاست سهمیه‌ای دفاع نمیکنم اما خواستم بگویم غرض‌ورزی اهل سیاست، چگونه این دو کارکرد را دارد: یک. سیاستهای درست و منطقی را «ناکارآمد» میکند؛ دو. سیاستهای نادرست را با ضریب بالاتری به «بحران» تبدیل میکند؛ نهایتاً همچنان طلبکار است! @drAshiri