تحلیلی از جناب آقای دکتر محمدهادی همایون، استاد تمام دانشکده معارف اسلامی و فرهنگ و ارتباطات دانشگاه امام صادق (ع)، در مورد حوادث اخیر جنگ در ایران.
لازم به ذکر است که جناب آقای دکتر همایون، تحلیل های گفتمانی مفصلی در زمینه تحولات آخر الزمانی با استفاده از قران کردیم و روایات معصومین دارد که در کتاب معروف ایشان "چهل ستون" بخشی از آنها درج شده است.
سلام علیکم.
در ماجرای فتنه قوم بنیاسرائیل با حکمی بسیار عجیب مواجه هستیم. حضرت موسی ع پس از ۱، نشان دادن شدت غضب خود با انداختن الواح ۲، مؤاخذه هارون و سپس تبرئه او در افکار عمومی ۳، محاکمه سامری و صدور حکم لا مساس و تبعید اجتماعی ۴، سوزاندن گوساله و آثار فتنه، ۵، فرمان عفو عمومی میدهد ۶، و سپس بالابردن سطح فهم و بصیرت مردم را با آموزش تورات آغاز میکند. ۷، در پایان این معالجه وقتی قوم بالاتر از عفو، وارد مرحله توبه میشوند، این حکم عجیب صادر میشود که برای پذیرش توبه، خودتان را بکشید.
وَإِذْ قَالَ مُوسَىٰ لِقَوْمِهِۦ يَٰقَوْمِ إِنَّكُمْ ظَلَمْتُمْ أَنفُسَكُم بِٱتِّخَاذِكُمُ ٱلْعِجْلَ فَتُوبُوٓاْ إِلَىٰ بَارِئِكُمْ فَٱقْتُلُوٓاْ أَنفُسَكُمْ ذَٰلِكُمْ خَيْرࣱ لَّكُمْ عِندَ بَارِئِكُمْ فَتَابَ عَلَيْكُمْۚ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلتَّوَّابُ ٱلرَّحِيمُ (بقره،٥٤)
در این مرحله مؤمنان توبه کار و بازگشته، چشمان خود را بستند و با شمشیر به یک تصفیه اجتماعی شدید دست زدند. جبران قتل یک نفر، قصاص قاتل است، اما جبران فتنه اجتماعی و گروهی، تصفيه اجتماعی و گروهی است، با حفظ مراتب ایمان و قدر توبه کاران.
در اسلام این حکم به دلیل عدم توانایی اتباع از سوی مسلمانان، ضمن گوشزد کردن اهمیت و کارکرد مثبت آن، برداشته شده و ذیل همان موضوع ولایتپذیری، سازوکارهای دیگری به جای آن نشسته است.
وَلَوْ أَنَّا كَتَبْنَا عَلَيْهِمْ أَنِ ٱقْتُلُوٓاْ أَنفُسَكُمْ أَوِ ٱخْرُجُواْ مِن دِيَٰرِكُم مَّا فَعَلُوهُ إِلَّا قَلِيلࣱ مِّنْهُمْۖ وَلَوْ أَنَّهُمْ فَعَلُواْ مَا يُوعَظُونَ بِهِۦ لَكَانَ خَيْرࣰا لَّهُمْ وَأَشَدَّ تَثْبِيتࣰا (نساء،٦٦)
در جریان انقلاب اسلامی و در پیشبرد الگوی پنج مرحلهای تمدن نوین اسلامی امام شهید، سالها بود که متوجه و درگیر یک نقطه اشکال بودیم، طول زیاد توقف در مرحله دولت اسلامی و ماندن جامعه اسلامی در پشت سد آن.
این مسأله فراتر از جریان نفوذ و حاکمیت دولتمردان غیرانقلابی و غربزده است. این ماجرایی است که در میان اهل انقلاب اتفاق افتاده. فتنهای که میتوان نام آن را دچار شدن انقلابیون به تحلیل های اصطلاحاً عاقلانه دنیوی و فاصله گرفتن از اصل توکل و امداد الهی در جریان انقلاب گذاشت. این نوع تحلیل ها اگرچه بر اساس ماهیت دنیا تا جایی ما را موفق نشان میدهد، اما در ادامه و سخت شدن شرایط و ابتلائات ضعف آن کاملاً آشکار میشود. در اینجاست که دولتمرد و تحلیلگر باید بتواند خود را از آن قواعد بیشتر مادی کنده، و روی به تحلیل های بیشتر ملکوتی کند. ناتوانی در این انقطاع بود که طول توقف ما را در مرحله دولت اسلامی سبب شده بود.
اما آنچه در جریان دو جنگ اخیر رخ داد، اجرای فرمان فاقتلوا انفسکم بود که در سازوکار حمله دشمن و به شهادت رساندن بزرگان انقلاب صورت پذیرفت. مو سپید کرده های سیاسی و نظامی انقلاب اسلامی در این فرایند مزد خود را علیرغم برخی کوتاهی های گذشته و عدم عملیات بموقع بر اساس امر ولی، با شهادت گرفتند و جای خود را به جوانانی شجاع و انقلابی دادند که با منطق انقلاب اسلامی بزرگ شده بودند. نتیجه توکل این سرداران جوان را البته بر اساس بنای ساخته شده نسل قبل، امروز در میدان میبینیم. همراهی مردمِ دارایِ نشان افتخار حضور بموقع در صحنه، با این نسل جوان، نشانگر بموقع بودن عملیات آنان نیز هست. شهادت گوارای آن گروه و مزد همه تلاشها و خستگیهایشان برای انقلاب و نظام اسلامی، و پیروزی نصیب و شایسته این گروه باد.
این پدیده را میتوان یک لایهبرداری و بازسازی سازمان دولت اسلامی دانست که مشابه آن هم با انفجار پیجرها در میان بزرگان حزبالله اتفاق افتاد.
همه اینها به برکت خون پاک آن بزرگمرد تاریخ و امام شهید بود، که با انتخاب شهادت این راه بظاهر بسته را بر ما گشود.
تحلیل گفتمان بیانات مقام معظم رهبری دربارة انتخابات یازدهم ریاست جمهوری اسلامی ایران (24 خرداد1392)
حسن بشیر
دانشیار/استاد تمام دانشگاه امام صادق (ع) bashir@isu.ac.ir
جعفر عبدالملکی
پژوهشگر و مدیر کل استان ها و خارج از کشور صدا و سیما
Maleki52j@gmail.com
فاطمه احمدی
دانشجوی کارشناسی ارشد ارتباطات دانشکده¬ی علوم اجتماعی دانشگاه تهران f.ahmadi@ut.ac.ir
چکیده:
مشارکت در انتخابات و رأی دادن، از مؤلفه¬های اساسی رفتار سیاسی شهروندان و یکی از اشکال مشارکت سیاسی محسوب می¬شود. در این مقاله، بیانات مقام معظم رهبری دربارة انتخابات یازدهم ریاست جمهوری اسلامی ایران (24 خرداد 1392) مورد مطالعه قرار گرفته است. رویکرد نظری در این مقاله، ترکیبی از نظریات گفتمانی فوکو، لاکلاو و موفه، فرکلاف و اقتدار و مشروعیت بوده که نهایتا از روش عملیاتی تحلیل گفتمان (پدام) (Practical Discourse Analysis Method (PDAM)) برای تحلیل بیانات مزبور استفاده شده است. نتایج تحلیل منجر به کشف یا پیشنهاد « اصول نظریه انتخابات ریاست جمهوری از دیدگاه رهبری» شده است که بر اساس چهار محور اساسی، «ساختارسازی انتخاباتی»، «اخلاق گرایی انتخاباتی»، «اصولگرایی انتخاباتی» و «مشروعیت سازی انتخاباتی» استوار است.
واژگان کلیدی: مردم سالاری، مشروعیت انتخاباتی، انتخابات یازدهم ریاست جمهوری، ایران، تحلیل گفتمان، روش پدام
اصل مقاله در لینک زیر است:
https://bashirwebnama.ir
هدایت شده از زندگی در فرهنگ
گفتمان «گریز هستهای»
سعید اشیری
۱ فروردین ۱۴۰۵
بخش اول
با تحلیل منطقی برخی گفتارهای پراکنده برخی از استادان و پژوهشگران و با التفات به وضع و شرایطی که در آن هستیم، میتوان چند گزارهی کلیدی زیر را بهعنوان یک شرایط معنایی و مفصلبندی گفتمانی نوپدید، طرح کرد.
▫️مسئله این است: آیا دشمن، تداوم استراتژی ایران در این ضربات را تاب میآورد؟ اگر از شگفتانههای او، حملهی هستهای یا یک حملهی ترکیبی باشد، چارهی کار چیست؟ آیا میتوانیم از «گریز هستهای ایران» در وضعیت و بافت جدید سخن بگوییم؟
یک. دشواری جنگ و لزوم صبر و مقاومت
علیرغم فضای تشجیع عمومی و گزارشهای مطلوب میدانی، در دو عرصهی «ترور و نقطهزنی فرماندهان» و «استراتژی خروج» با امر مستصعب (دشوار) جنگ مواجهیم؛ این شکاف، زمینهی آسیبپذیری ما را نشان میدهد. منظور از استراتژی خروج، وضعیت انتهایی و اهداف پایانی ما و طرف مقابل در این جنگ است.
این وضعیت، نیازمند صبر و پایداری و مقاومت فراگیر است تا ایران بتواند به نتایج قویتری دست پیدا کند.
دو. ضعف در سطح بازدارندگی موجود
از سه بازوی اصلی بازدارندگی ما (قدرت موشکی، گروههای مقاومت در منطقه و سوم، حضور و حمایت مردم ایران)، بهویژه دو عامل اول، نتوانستند از وارد شدن ضربات مهلک در بالاترین سطوح (شهادت رهبر انقلاب) جلوگیری کنند؛ بنابراین چالش از اینجا آغاز میشود: آیا این معماری بازدارندگی، پاسخگوی تهدیدات موجود است؟
سه. نبود اجماع نخبگانی در مسئلهی هستهای
فتوا و دیدگاه صریح رهبر انقلاب، سیاست اصلی و اعلامی ایران در خصوص نرفتن بهسمت گریز هستهای بوده است اما همواره نظرات و دیدگاههای فقهی، نظامی و استراتژیک دیگری نیز مطرح بوده است؛ این نظرات، همواره خود را در سایهی نظر رهبر شهیدمان قرار دادهاند اما حتی در سطح برخی مجتهدان، این دیدگاه بدیل، طرح میشده است.
▫️در آخرین فقره، میتوان به اشارهی شهید لاریجانی در اینباره استناد کرد:
در فروردین ۱۴۰۴، شهید لاریجانی در گفتگوی ویژهی تلویزیونی بر این نکته تأکید کرد در صورت تهدید نظامی گسترده از سوی آمریکا، ایران ممکن است تحت فشار افکار عمومی به سمت تغییر سیاستهای هستهای خود حرکت کند.
نهایتاً فقدان وحدت نظر کارشناسی و اجتهادی در موضوع هستهای، اکنون این ذهنیت را تقویت کرده است که میتوان به استراتژی گریز هستهای بهطور جدیتر توجه کرد.
چهار. پرداخت هزینههای گریز هستهای بدون بهرهمندی از منافع آن
یکی از مهمترین استدلالها این است که جمهوری اسلامی تمامی هزینههای سنگین گریز هستهای (تحریمها، فشارهای نظامی و دیپلماتیک) را متحمل شده، اما به منافع حداقلی آن (بازدارندگی مؤثر) دست نیافته است. آیا به کرهی شمالی، میتوانند آنچنان حمله کنند که رهبر و عالیترین مقامات او ترور شوند و…؟
پنج. تغییر مقتضیات فتوایی و گفتمانی
با ترور امام خامنهای عزیز، شهادت صاحب فتوای تحریم گریز هستهای نیز رخ داد؛ این ترور حاکی از عدم اعتنای طرف مقابل به تعهد ماست. همچنین این ترور نشان داد در نظم جهانی جدید، نظم و شرایط جدیدی شکل گرفته است و دیگر هنجارهای پیشین، محلّ اعتنا نیست؛ نهایتاً شرایط برای شکلگیری تصمیمی جدید فراهم شده و فضای گفتمانی در برخی سطوح کارشناسی به سمت بازتعریف بازدارندگی حرکت میکند.
@drAshiri
هدایت شده از زندگی در فرهنگ
گفتمان «گریز هستهای»
سعید اشیری
۱ فروردین ۱۴۰۵
بخش دوم
شش. امکان بازدارندگی بدون بمب
یکی از مهمترین استدلالها در برابر گفتمان حرکت بهسمت گریز هستهای این است: بازدارندگی هستهای ضرورتاً به داشتن بمب متکی نیست؛ توان پاسخ فلجکننده (هدف قرار دادن تمامی آبشیرینکنها، نیروگاهها و صنایع حیاتی دشمن) نیز میتواند بازدارندگی ایجاد کند؛ اگر این توان در ما هست چرا بهسمت گریز هستهای برویم؟!
هفت. ملاحظات افکار عمومی جهان
همچنین استدلال دیگر این است: استفاده از بمب هستهای از سوی دشمن در این جنگ، در افکار عمومی جهان غیر قابل پذیرش است؛ آمریکا حتی در قضایایی مانند مدرسهی میناب نیز نتوانسته افکار عمومی را مدیریت کند، لذا گزینهی هستهای برای طرف مقابل هزینههای سنگین تبلیغاتی خواهد داشت.
هشت. ابهام هستهای؛ قابلیتهای ساختاری ایران بهعنوان عامل بازدارنده
در مقابل موافقان و مخالفان گریز هستهای، این دیدگاه/گفتمان میانه هم مطرح است: «ابهام هستهای».
این استدلال طرح میشود که شاید لازم نباشد از سیاست اعلامی در خصوص گریز هستهای سخن بگوییم چراکه گستردگی سرزمینی ایران، امکان ساخت بمب در محیطهای کوچک بدون نیاز به تأسیسات بزرگ، فاصلهی کوتاه احتمالی تا گریز هستهای و وجود تسلیحات اعلامنشده احتمالی در ایران، همگی موانع مؤثری در برابر اقدام دشمن ایجاد کرده است. بنابراین بهجای سیاست اعلامی بازدارندگی، سیاست ابهام و اعمالی بازدارندگی هستهای را پیگیری کنیم.
نُه. جنگ ارادهها و عملیات روانی دشمن
دیدگاه دیگری اساساً بحث دربارهی گریز هستهای را عملیات روانی دشمن در این جنگ بزرگ هیبریدی میداند؛ چراکه دشمن تمرکز خود را بر ایجاد نگرانی از بمب اتم در افکار عمومی و شکننده جلوه دادن تابآوری مردم، معطوف کرده است؛ از اینرو تبیین دقیق موضوع برای خنثیسازی این عملیات روانی، اهمیتی حیاتی دارد.
ده. جهان در حال گذار و بیتأثیری هنجارهای بینالمللی
نظم کنونی جهان در حال تغییر قطب قدرت است و آمریکا و اسرائیل در عمل نشان دادهاند که به افکار عمومی جهان (شاهد: کشتار وسیع در غزه) و تعهدات بینالمللی (از جمله NPT) وقعی نمینهند؛ بنابراین ایران به سطح جدیدی از بازدارندگی نیاز دارد و بازدارندگی مؤثر، نیازمند بازنگری در راهبرد هستهای مبتنی بر واقعیات جدید است.
گویی گفتمان جدیدی در حال شکلگیری است؛ با توجه به ناکارآمدی بازدارندگی موجود، پرداخت کامل هزینههای گریز هستهای بدون دریافت منافع آن، تغییر مقتضیات فتوایی و گفتمانی، و همچنین تحول در نظم جدید جهانی، بازتعریف راهبرد هستهای در جهت دستیابی به بازدارندگی مؤثر (اعم از گریز هستهای یا ایجاد توان پاسخ فلجکننده) به ضرورت حیاتی تبدیل شده است؛ این بازتعریف باید با حفظ منافع ملی و با در نظر گرفتن ظرفیتهای ساختاری ایران و مدیریت افکار عمومی صورت پذیرد.
@drAshiri
هدایت شده از زندگی در فرهنگ
#رتوریک_جنگ
ایرانی بهمثابهی بَربر، وحشی!
سعید اشیری
۱ فروردین ۱۴۰۵
یک. سخنرانی بنیامین نتانیاهو
نتانیاهو در یک کنفرانس مطبوعاتی در تاریخ ۱۹ مارس ۲۰۲۶ (۲۹ اسفند ۱۴۰۴)، ضمن دفاع از عملیات نظامی علیه ایران، جملات زیر را به کار برد:
▫️تشبیه مسیح و چنگیزخان: او با نقلقول از «ویل دورانت»، مورخ آمریکایی، گفت: «تاریخ ثابت کرده که متأسفانه عیسی مسیح هیچ مزیتی بر چنگیزخان ندارد؛ زیرا اگر به اندازه کافی قوی و بیرحم باشید، شر بر نیکی غلبه خواهد کرد.» او بعداً توضیح داد که منظورش ضرورت قدرت دفاعی برای تمدنهای اخلاقی بوده است.
▫️استفاده از واژه «وحشیها»: او تأکید کرد که «ما باید از بربرها/وحشیها (barbarians) قدرتمندتر باشیم، وگرنه آنها دروازههای ما را میشکنند و جوامع ما را نابود میکنند.» او این جنگ را تلاشی برای «حفاظت از تمدن» توصیف کرد.
منبع:
https://www.timesofisrael.com/netanyahu-transcript-we-have-to-be-more-powerful-than-the-barbarians-or-they-will-crash-our-gates-destroy-our-societies/
دو. اظهارات پیت هگست (وزیر جنگ آمریکا)
▫️ادعای مربوط به پیت هگست (که در دولت جدید آمریکا عنوان «وزیر جنگ» برای او به کار میرود) نیز صحت دارد. او در نشست خبری ۱۰ مارس ۲۰۲۶ (۱۹ اسفند ۱۴۰۴) در پنتاگون، ضمن تشریح اهداف «عملیات خشم حماسی» (Operation Epic Fury)، مقامات ایران را «وحشیهای بربر» (barbaric savages) خطاب کرد و آنها را مسئول کشته شدن سربازان آمریکایی در دهههای گذشته دانست.
منبع:
https://www.war.gov/News/Transcripts/Transcript/Article/4429953/secretary-of-war-pete-hegseth-and-chairman-of-the-joint-chiefs-of-staff-gen-dan/
🖋️پینوشت:
گفتن ندارد اما حقیر برای این یادداشتها، وقت میگذارم و تلاش میکنم بهترین و کوتاهترین متنِ مستند را آماده و منتشر کنم؛ سپاسگزارم از اینکه این قبیل متون را بازنشر خواهید کرد __ حتی بدون منبع.
با احترام
@drAshiri
هدایت شده از زندگی در فرهنگ
تولد رسانهی اصابت!
سعید اشیری
▫️رزمندگان ایران، بر روی موشکها نوشتههایی را ثبت میکنند و از همین منظر، استعارهی موشک بهمثابه رسانه زاده شده است.
▫️ما با نوعی «چرخش نشانهشناختی» در ابزارهای نظامی روبرو هستیم و اکنون «رسانهی اصابت» در اوج خود رسیده است.
▫️منطق و خلاقیت مقاومت ایرانیان، مرز میان «سختافزار نظامی» و «نرمافزار رسانهای» بهکلی از میان رفته است. پدیدهی نوشتن شعار، دعا یا پیامهای اجتماعی و سیاسی روی بدنهی موشکها، حالا موشک را از یک «پرتابهی تخریبگر» به یک «رسانهی حامل» (Carrier Media) تبدیل کرده است.
▫️در این پدیده، موشک پیش از آنکه به هدف فیزیکی برخورد کند، در فضای مجازی و رسانههای جمعی «تکثیر» میشود.
▫️جملاتی که با خط خوش یا شابلون روی بدنهی فلزی حک میشوند، مخاطب هدف را تغییر میدهند؛ مخاطب دیگر فقط پدافند یا مرکز نظامی حریف نیست بلکه «افکار عمومی» جهانی است.
▫️اینجاست که ما با «رسانهی موشکنوشت» روبرو هستیم؛ پیامی که سرعتش بیش از صوت است و برد آن، نه جغرافیایی بلکه معنایی و نمادین است. در واقع، موشک در اینجا نقش «کاغذ» یا «بیلبورد» را ایفا میکند که قرار است حامل یک «اراده» باشد.
@drAshiri
📌کالبدشکافی «سقوط بازدارندگی»؛ چرا ایران به مسلخ جنگ کشیده شد؟
🔹تحلیل عمیق نشریه معتبر فارنافرز در مارس ۲۰۲۶، پرده از اشتباهات محاسباتی هولناکی برمیدارد که منجر به فروپاشی لایههای حفاظتی ایران و آغاز جنگ شد. این مقاله با عنوان «شکست مبهوتکننده بازدارندگی ایران»، استدلال میکند که بازدارندگی مانند دوچرخهسواری است؛ اگر رکاب نزنید، سقوط میکنید. ایران در سه سال اخیر ایستاد و اکنون زمین خورده است.
۱. تله شفافیت؛ برجام چگونه مختصات حملات را لو داد؟
🔹طبق تحلیل «نیکول گراجوسکی» و «آنکیت پاندا»، #برجام برخلاف ادعای سازندگانش، آغاز فرآیند تضعیف ایران بود.
🔹پذیرش بازرسیهای بیسابقه، دقیقترین بانک اطلاعاتی شامل تعداد سانتریفیوژها در هر تالار، میزان دقیق غنیسازی و مختصات دقیق تأسیسات زیرزمینی را در اختیار #آمریکا و #اسرائیل قرار داد.
🔹خروج ترامپ ثابت کرد ایران اطلاعات حیاتی خود را «پیشفروش» کرده است. شفافیتی که قرار بود اعتماد بسازد، به «نقشه راه» پنتاگون برای حملات دقیق سال ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶ تبدیل شد.
۲. برزخ هستهای؛ هزینه «آستانهنشینی» بدون بمب
🔹بزرگترین خطای راهبردی، توقف در وضعیت «کشور آستانه» بود. ایران به اندازهای به بمب نزدیک شد که دشمن را به #حمله پیشدستانه تحریک کند، اما نه آنقدر نزدیک که لبه #بازدارندگی اتمی (مانند مدل کره شمالی) ایجاد شود.
🔹تهران به جای سیاست «ابهام» (مانند اسرائیل) یا «سرعت مخفیانه» (مانند کره شمالی)، پیشرفتهای خود را جار زد. این «دیپلماسی جارزنی» باعث شد دشمن با اطمینان از اینکه هنوز سلاحی در کار نیست، با خیال راحت ماشه را بچکاند.
۳. نمایش زودهنگام قدرت موشکی؛ تمرین رایگان برای دشمن
🔹استفاده از موشکهای بالستیک در آوریل و اکتبر ۲۰۲۴، یک خطای تاکتیکی بود. ایران با پرتابهای گسترده، به جای بازدارندگی، فرصت «تمرین زنده» به پدافند دشمن داد.
🔹در ژوئن ۲۰۲۵، اسرائیل با تکیه بر دادههای جمعآوری شده از پرتابهای قبلی، موفق شد نیمی از پرتابگرهای ایران را منهدم و دهها فرمانده ارشد سپاه را ترور کند.
📌درسهای تلخ برای آینده
🔹این گزارش ثابت میکند که «ارائه اطلاعات» به دشمن در میز مذاکره، به «مختصات موشک» در میدان نبرد تبدیل میشود. شهادت مقامات عالیرتبه و #شهادت آقا، نتیجه مستقیم مسیری است که در آن «شفافیت برای دشمن» جایگزین «اقتدار درونی» شد.
🔹دشمن امروز از ایرانِ بدون بمب نمیترسد؛ او از ایرانی میترسید که «مجهول» بود. #برجام، ایران را برای دشمن «معلوم» و «آسیبپذیر» کرد. نگذارید در هیاهوی جنگ، نقش باعثان این «خسارت محض» گم شود./foreignaffairs
راهبرد ایرانی در جنگ رمضانی:
«مسیر خروج مبتنی بر انکار»
حسامالدین آشنا
مرکز ثقل جنگ با ایران دیگر صرفاً محدود به خلیج فارس نیست. این مرکز در حال انتقال به درون نظام سیاسی، نهادها، اقتصاد و محیط اطلاعاتی آمریکا است. آنچه در ابتدا بهعنوان یک رویاروییِ خارجی کنترلشده به نظر میرسید، اکنون بهطور فزایندهای تحت تأثیر 8 محدودیت داخلی قرار گرفته که اگرچه هنوز نهفتهاند، اما در حال همگرایی به سمت یک نقطه عطف بالقوه هستند.
۱. شکاف درون ائتلاف جمهوریخواهان
حزب جمهوریخواه هنوز بهطور علنی دچار شورش نشده، اما دیگر متحد نیست. آنچه در حال شکلگیری است نه یک شکاف ساده، بلکه واگرایی لایهمند میان جنگطلبان سنتی، ملیگرایان پوپولیست و لیبرتارینهای مخالف مداخله است. رند پال همچنان صریحترین صدای تردید نهادی را نمایندگی میکند و نسبت به گسترش مأموریت و فشار مالی هشدار میدهد. موضع او بهطور فزایندهای با بخشهایی از پایگاه جمهوریخواه همخوانی دارد که جنگ را انحرافی از اولویتهای «اول آمریکا» میدانند.در همین حال، فضای پوپولیستی که پیشتر بهطور خودکار با ترامپ همسو بود، نشانههای قابلمشاهدهای از فشار را نشانمیدهد. اهمیت این موضوع نه صرفاً وجود انتقاد، بلکه شکستن تابوی سیاسی آن است. برخی مقامات منتخب نیز بهطور غیرمستقیم این نگرانیها را بازتاب میدهند.
با این حال، جناح جنگطلب همچنان تأثیرگذار است. مارکو روبیو جنگ را برای بازدارندگی ضروری میداند و جی. دی. ونس موضعی دوپهلو دارد—وفادار، اما حساس به ریسک سیاسی. این واگرایی هنوز سیاست را محدود نکرده، اما شرایط لازم برای شکلگیری محدودیت را فراهم کرده است.
۲. شوک تأمین مالی در کنگره
جنگ به یک لحظه نهادی تعیینکننده نزدیک میشود: نیاز به بودجه تکمیلی در مقیاس بزرگ، احتمالاً در حد صدها میلیارد دلار. تا کنون، جنگ از نظر سیاسی قابلتحمل بوده، اما با تبدیل شدن آن به رأیگیری مالی، شرایط تغییر خواهد کرد. در این نقطه، اعضای کنگره دیگر درباره راهبرد انتزاعی رأی نمیدهند، بلکه درباره تعهدات مالی مشخص در آستانه انتخابات میاندورهای تصمیم میگیرند.
در این مرحله، مخالفت قابلاندازهگیری میشود. حتی انشقاق محدود در میان جمهوریخواهان—بهویژه اگر با مخالفت دموکراتها همراه شود—میتواند تصویب بودجه را به تأخیر بیندازد یا مشروط کند. این رأی به نوعی همهپرسی غیرمستقیم درباره جنگ تبدیل خواهد شد.
۳. محدودیت نهادی: پنتاگون، جامعه اطلاعاتی و نشانههای اولیه شکاف
پنتاگون و جامعه اطلاعاتی چارچوبهای عملیاتی و تحلیلی جنگ را تعیین میکنند. اگر واقعیتهای میدان نبرد با روایت عمومی متفاوت باشد، اصطکاک از طریق ارزیابیهای داخلی، گزارشهای محتاطانه و در نهایت افشاگریها ظاهر میشود. در این زمینه، استعفای گزارششده جو کنت—حتی اگر به دلایل اداری یا شخصی مطرح شود—اهمیتی فراتر پیدا میکند. در نظام آمریکا، چنین اقدامی بهندرت خنثی تلقی میشود و اغلب بهعنوان نوعی فاصلهگیری از درون حاکمیت تفسیر میگردد. اهمیت این رخداد بیشتر در سیگنالی است که میدهد. اگر جنگ به تولید ابهام، اختلاف داخلی یا ریسک اعتباری ادامه دهد، احتمال استعفاهای بیشتر یا خروجهای خاموش وجود دارد. اینها میتوانند نشانههای هشدار اولیه از فرسایش اجماع داخلی باشند.
بنابراین باید به تحرکات نیروی انسانی در دستگاه امنیتی و امنیت داخلی با دقت توجه کرد؛ چرا که تاریخاً چنین تغییراتی پیشدرآمد تحولات سیاسی آشکارتر بودهاند.
۴. میدان نبرد روایت: جنگی که باید باورپذیر باشد
پایداری جنگ اکنون به همان اندازه که به نتایج نظامی وابسته است، به انسجام روایتی نیز وابسته شده است. محیط اطلاعاتی آمریکا میان چندین اکوسیستم رسانهای از جمله: رسانههای جریان اصلی، رسانههای پوپولیستی، شبکههای مترقی و پلتفرمهای غیرمتمرکز تقسیم شده است؛ در چنین فضایی، دولت باید بهطور مستمر روایت قابلباور و قابلتکراری از پیشرفت ارائه دهد. این کار روزبهروز دشوارتر میشود. به نظر میرسد راهبرد ایران بر جلوگیری از امکان اعلام پیروزی قاطع از سوی آمریکا متمرکز است و با نمایش تابآوری عملیاتی، روایتهای آمریکا را به چالش میکشد. در صورت تداوم این روند، خطر صرفاً افزایش انتقاد نیست، بلکه فروپاشی روایت است. جنگهایی از این نوع به ادراک وابستهاند و با فروپاشی ادراک پیشرفت، حمایت میتواند بهسرعت کاهش یابد.
۵. جوانان، انجیلیها و فرسایش تدریجی پایگاه اجتماعی
تغییر ساختاری عمیقتر در میان رأیدهندگان، بهویژه جوانان، در حال شکلگیری است. رأیدهندگان جمهوریخواه زیر ۳۵ سال نسبت به جنگهای طولانیمدت تردید بیشتری دارند. در میان مسیحیان انجیلی نیز شکاف نسلی دیده میشود: نسلهای قدیمیتر همچنان حامی هستند، اما نسلهای جوانتر بیشتر به مسائل انسانی و اقتصادی توجه دارند.
سوم، انکار «چارچوب دیپلماتیک». آمریکا نمیتواند بهراحتی ادعا کند که هم ایران را وادار کرده و هم مسیر مذاکره را باز کرده است، وقتی ایران علناً این فرض را رد میکند. مذاکرهای که انکار شود، به مایه شرمندگی سیاسی برای دولتی تبدیل میشود که میخواهد «زور» و «دیپلماسی» را همراستا نشان دهد.
سبک گفتاری پرجزئیات و اغراقآمیز ترامپ این راهبرد را مؤثرتر میکند. رئیسجمهوری که زودتر از موعد ادعا میکند و هر مرحله جنگ را به آزمون برتری شخصی تبدیل میکند، فرصتهای مکرری در اختیار رقیب میگذارد. هر ادعای حداکثری به هدفی تبدیل میشود که ایران میتواند آن را نقض کند.
به همین دلیل، این جنگ بُعدی روانی پیدا کرده است. به نظر میرسد تهران جنگ را از خلال سخنان ترامپ میخواند و میکوشد پیوند میان زبان او و واقعیتهای قابل مشاهده را از هم بگسلد. هدف، شکست کلاسیک نظامی نیست؛ بلکه گرفتار کردن او میان تشدید تنش و شرمندگی است.
زمان بیطرف نیست. اگر ایران بتواند فشار را طولانیتر از توان ترامپ در تحمل هزینههای سیاسی و تعارضهای میدانی ادامه دهد، خودِ «تابآوری» به سلاح تبدیل میشود. این فرض غیرمنطقی نیست. فشار اقتصادی در حال گسترش است، ناامنی در کشتیرانی افزایش یافته و شرکای واشنگتن تمایلی به تحمل هزینههای یک جنگ طولانی منطقهای ندارند.
هیچیک از اینها به معنای آسیبناپذیری ایران یا درستی قطعی ارزیابی آن نیست. شاید این تحلیل صرفاً جسارت بیش از حد یا توهم باشد. اما اگر ارزیابی ایران بهطور کلی درست باشد، جنگ وارد مرحلهای شده که آمریکا با مسئلهای راهبردی مواجه است که صرف برتری در میدان نبرد قادر به حل آن نیست. میتواند تخریب و تشدید کند، اما بهسادگی نمیتواند جنگ را به پایان برساند، تثبیت کند یا دیگران را به پذیرش روایت خود وادارد.
این همان «تله» است: نه لزوماً پیروزی ایران، بلکه انکار پیروزی آمریکا. تا زمانی که تهران بتواند این نتیجه را از ترامپ دریغ کند، مسیر جنگ باز خواهد ماند، خطر گسترش آن واقعی خواهد بود و قدرتمندترین بازیگر نظامی جهان به شکلی عجیب ناتوان از خروج خواهد بود.