هدایت شده از ﺁﻳﻣﻰ ✣ 𝑐𝑎𝑙𝑜𝑢𝑠
محتوای خوابت : یک کارناوال شبانه که زیر باران ریز برپا شده بود.
همه جا پر از نورهای رنگی، موسیقی و غرفههای آبنبات بود، اما هر بار که وارد یک چادر میشدی، فضای آن عوض میشد؛ یکی پر از خنده، یکی پر از سکوت، یکی پر از تابلوهای نقاشی و یکی سالن بزرگی برای ورزش که هیچ تماشاگری نداشت.
راه خروج از خواب : در آخرین چادر، آینهای قرار داشت که فقط یک سؤال میپرسید:
اگر هیچکس قرار نبود قضاوتت کند، اولین کاری که انجام میدادی چه بود؟
همین که بدون ترس جوابش را میدادی، چادرها یکییکی محو میشدند و راه خروج پیدا میشد.
موجود همراهت : یک گوزن سفید کوچک که شاخهایش از شاخههای شکوفهدار ساخته شده بود.
او همیشه چند قدم جلوتر راه میرفت، اما هر وقت احساس میکردی از خودت ناامید شدهای، برمیگشت و آرام پیشانیاش را به دستت تکیه میداد
شی که پایان خوابت پیدا می کردی :یک قوطی آبنبات فلزی قدیمی.
داخلش آبنباتهای رنگی نبود؛ هر کدام یک خاطره از لحظهای بود که باعث شده بود یک نفر به خاطر حضورت لبخند بزند شی جادوییت: یک آبنبات کریستالی که هیچوقت کوچک نمیشد.
قدرتش : هر بار که تکهای از آن را به کسی میدادی، برای چند دقیقه احساس امنیت و آرامش میکرد؛ انگار تمام نگرانیهایش کمی سبکتر میشد.
بهایی که برای استفاده از اون باید می دادی: هر بار که از قدرتش استفاده میکردی، تا مدتی نمیتوانستی احساساتت را پشت شوخی یا لبخند پنهان کنی.
همه میتوانستند بفهمند واقعاً چه حسی داری.
برای کسی که همیشه سعی میکند قوی و خوشانرژی به نظر برسد، این شاید سختترین بهایی باشد.
𐙚 [ https://eitaa.com/maxynn ]
هدایت شده از ﺁﻳﻣﻰ ✣ 𝑐𝑎𝑙𝑜𝑢𝑠
محتوای خوابت: یک تئاتر عظیم و بیانتها بود.
صندلیهای سالن خالی بودند، اما روی صحنه هر چند دقیقه یک نمایش جدید شروع میشد.
در یک نمایش، تو کودک بودی. در نمایش بعدی، پیر شده بودی. در یکی دیگر، زندگیات را اگر تصمیم دیگری گرفته بودی میدیدی.
عجیبترین بخش این بود که بازیگر نقش اصلیِ تمام نمایشها خودت بودی، اما هیچکدام از نسخهها کاملاً شبیه تو نبودند
راه خروج از خواب : پشت صحنه یک پردهی مخملی سیاه بود که هیچکس جرئت کنار زدنش را نداشت.
همه فکر میکردند پشت آن تاریکی مطلق است.
اما درست وقتی خودت پرده را کنار میزدی، میفهمیدی پشت آن اصلاً تاریکی نیست؛ فقط راه خروج بوده که همه از ترس، هیچوقت امتحانش نکردهاند.
موجود همراهت: یک درنای سفید با نوک طلایی.
هیچوقت صدایی از او شنیده نمیشد، اما هر وقت از چیزی ناراحت بودی، یکی از پرهایش را روی زمین میگذاشت. آن پرها بعد از مدتی به قلممو تبدیل میشدند؛ انگار میخواست بگوید بعضی احساسات را نمیشود گفت، باید خلقشان کرد.
شی که پایان خوابت پیدا می کردی :
یک جعبهی موسیقی قدیمی که هر بار بازش میکردی، آهنگش فرق میکرد؛ دقیقاً همان آهنگی که حال آن روزت را میفهمید.
شی جادوییت : زنگ بادی شیشهای
قدرتش: با هر بار به صدا درآمدنش، یک دروغ یا سوءتفاهم بین دو نفر از بین میرفت.
بهایی که برای استفاده از اون باید می دادی: در عوض، یکی از رازهای خودت برای همیشه فقط در قلب خودت میماند و دیگر هرگز نمیتوانستی آن را برای کسی تعریف کنی
𐙚 [ https://eitaa.com/bluepenn ]
هدایت شده از ﺁﻳﻣﻰ ✣ 𝑐𝑎𝑙𝑜𝑢𝑠
محتوای خوابت : یک بازار شبانهی جادویی که فقط از غروب تا طلوع وجود داشت.
هر مغازه چیزهای غیرممکن میفروخت؛ بطریِ صدای باران، چترهایی که آدم را تا روی ابرها میبردند، رنگی که میتوانست بوی خاطرهها را نقاشی کند، و قفسهایی که داخلشان ستارهها خوابیده بودند.
هیچ مغازهداری قیمت اجناس را با پول نمیگرفت؛ هر کدام معاملهی عجیبی داشت.
راه خروج از خواب : بازار با هزاران فانوس روشن بود.
برای خروج باید آخرین فانوسی را که هنوز روشن مانده بود پیدا میکردی و خاموشش میکردی.
همان لحظه، همهی مغازهها محو میشدند و راه خروج آشکار میشد.
موجود همراهت :یک راکون کوچک با دمی راهراه که همیشه جیبهایش پر از مداد رنگی، دکمه، پر و وسایل عجیب بود.
هر وقت ناراحت میشدی، بدون اینکه چیزی بگوید، یک وسیلهی بامزه از جیبش درمیآورد تا دوباره لبخند بزنی.
شی که پایان خوابت پیدا می کردی: یک ستارهی کوچکی که داخل بطری شیشهای نگهداری میشد.
میگفتند هر کس آن را پیدا کند، هر وقت احساس کند خودش را گم کرده، کافی است بطری را در دست بگیرد تا یادش بیاید واقعاً چه کسی بوده و چه چیزهایی برایش ارزش داشته است.
شی جادوییت : یک سنجاقسینهی پروانهای با بالهای رنگین.
قدرتش : هر بار آن را روی لباست میزدی، میتوانستی احساس واقعی آدمها را ببینی؛ نه چیزی که به زبان میآوردند، بلکه چیزی که پشت لبخند یا سکوتشان پنهان کرده بودند.
بهایی که برای استفاده از اون باید می دادی : تا غروب همان روز، خودت نمیتوانستی احساساتت را پنهان کنی؛ هرکس با نگاه کردن به چشمانت میفهمید واقعاً خوشحالی، ناراحتی یا خستهای.
𐙚 [ https://eitaa.com/dream_marniee ]