هدایت شده از ﺁﻳﻣﻰ ✣ 𝑐𝑎𝑙𝑜𝑢𝑠
محتوای خوابت : یک بازار شبانهی جادویی که فقط از غروب تا طلوع وجود داشت.
هر مغازه چیزهای غیرممکن میفروخت؛ بطریِ صدای باران، چترهایی که آدم را تا روی ابرها میبردند، رنگی که میتوانست بوی خاطرهها را نقاشی کند، و قفسهایی که داخلشان ستارهها خوابیده بودند.
هیچ مغازهداری قیمت اجناس را با پول نمیگرفت؛ هر کدام معاملهی عجیبی داشت.
راه خروج از خواب : بازار با هزاران فانوس روشن بود.
برای خروج باید آخرین فانوسی را که هنوز روشن مانده بود پیدا میکردی و خاموشش میکردی.
همان لحظه، همهی مغازهها محو میشدند و راه خروج آشکار میشد.
موجود همراهت :یک راکون کوچک با دمی راهراه که همیشه جیبهایش پر از مداد رنگی، دکمه، پر و وسایل عجیب بود.
هر وقت ناراحت میشدی، بدون اینکه چیزی بگوید، یک وسیلهی بامزه از جیبش درمیآورد تا دوباره لبخند بزنی.
شی که پایان خوابت پیدا می کردی: یک ستارهی کوچکی که داخل بطری شیشهای نگهداری میشد.
میگفتند هر کس آن را پیدا کند، هر وقت احساس کند خودش را گم کرده، کافی است بطری را در دست بگیرد تا یادش بیاید واقعاً چه کسی بوده و چه چیزهایی برایش ارزش داشته است.
شی جادوییت : یک سنجاقسینهی پروانهای با بالهای رنگین.
قدرتش : هر بار آن را روی لباست میزدی، میتوانستی احساس واقعی آدمها را ببینی؛ نه چیزی که به زبان میآوردند، بلکه چیزی که پشت لبخند یا سکوتشان پنهان کرده بودند.
بهایی که برای استفاده از اون باید می دادی : تا غروب همان روز، خودت نمیتوانستی احساساتت را پنهان کنی؛ هرکس با نگاه کردن به چشمانت میفهمید واقعاً خوشحالی، ناراحتی یا خستهای.
𐙚 [ https://eitaa.com/dream_marniee ]
هدایت شده از ﺁﻳﻣﻰ ✣ 𝑐𝑎𝑙𝑜𝑢𝑠
محتوای خوابت : یک قهوهخانهی بیانتها که وسط ناکجاآباد قرار داشت.
همهی مشتریها آدمهایی بودند که از دورههای مختلف تاریخ آمده بودند؛ یک شوالیه، یک شاعر، یک دزد، یک فیلسوف، یک نوازنده.
هر شب دور یک میز مینشستند و دربارهی سؤالهایی بحث میکردند که هیچ جواب قطعیای نداشت.
روی دیوار فقط یک تابلو بود:
اینجا هیچکس برندهی بحث نمیشود.
راه خروج از خواب : در انتهای قهوهخانه یک دستگاه گرامافون قدیمی قرار داشت که سالها بود خاموش مانده بود.
کنارش نوشته بودند: این دستگاه فقط با یک خاطرهی واقعی روشن میشود.
نه سکه میخواست، نه کلید.
باید یکی از خاطرههایی را تعریف میکردی که هیچوقت برای کسی نگفته بودی.
همین که گرامافون شروع به پخش موسیقی میکرد، دیوارهای قهوهخانه محو میشدند و خودت را بیرون از خواب میدیدی
موجود همراهت : مردی با کت بلند که صورت نداشت.
چهرهاش مثل صفحهی سفید کاغذ بود.
هیچوقت حرف نمیزد، فقط هر جا که تصمیم اشتباهی میگرفتی، عصایش را یک بار به زمین میکوبید.
عجیب این بود که هر بار از او دور میشدی، دوباره چند قدم جلوتر از تو ظاهر میشد؛ انگار همیشه از قبل میدانست قرار است کجا بروی.
شی که پایان خوابت پیدا می کردی:
یک فندک برنجی قدیمی که هیچ آتشی روشن نمیکرد.
میگفتند هر وقت آن را باز کنی، فقط صدای خندهی صاحب قبلیاش شنیده میشود؛ کسی که فهمیده بود لازم نیست جواب همهی سؤالهای دنیا را بداند.
شی جادوییت: یک قطبنمای جیبی قدیمی که به جای شمال، همیشه به سمت حقیقتی که هنوز کشفش نکردهای میچرخید.
قدرتش : هر وقت آن را باز میکردی، تو را به عجیبترین آدم، کتاب یا اتفاقی میرساند که قرار بود چیزی به تو یاد بدهد.
بهایی که برای استفاده از اون باید می دادی : هر بار که از قطبنما استفاده میکردی، یکی از باورهایی که سالها به آن مطمئن بودی، برای همیشه فرو میریخت.
یعنی هر کشف جدید، مجبورت میکرد دوباره خودت و دنیا را از نو بسازی.
𐙚 [ https://eitaa.com/Paradoxnk ]
هدایت شده از ﺁﻳﻣﻰ ✣ 𝑐𝑎𝑙𝑜𝑢𝑠
محتوای خواب : یک مرکز خرید کیهانی که دور حلقههای زحل ساخته شده بود.
هر طبقه فقط یک مغازه داشت؛ یکی فقط جاسوییچیهایی میفروخت که هر کدام یک خاطره را نگه میداشتند، یکی پر از کنسولهای بازی بود که هنوز ساخته نشده بودند، یکی هدفونهایی داشت که آهنگها را به رنگ تبدیل میکردند و یکی هم دیوارهایش پر از نقاشیهایی بود که هر چند دقیقه عوض میشدند.
کف راهروها مثل پیست اسکیت از یخ شفاف ساخته شده بود و برای رفتن از یک مغازه به مغازهی بعدی باید روی آن اسکیت میکردی.
راه خرو ج از خواب :در انتهای مرکز خرید یک دستگاه پنجهای (Claw Machine) غولپیکر قرار داشت.
داخلش هزاران شیء کوچک بود، اما فقط یکی از آنها کلید خروج بود.
عجیب این بود که دستگاه فقط یک بار اجازهی بازی میداد؛ باید با همان یک فرصت، بدون عجله و با دقت، شیء درست را انتخاب میکردی.
موجود همراهت : یک گربهی قهوهای با حلقهای دور دمش شبیه حلقههای زحل.
هر وقت وارد مغازهی اشتباهی میشدی، روی شانهات میپرید و با پنجهاش به ویترین درست اشاره میکرد، اما اگر حواست پرت میشد، عمداً فرار میکرد تا دنبالش بدوی.
شی که پایان خوابت پیدا می کردی : یک جاسوییچی کوچک به شکل سیارهی زحل.
وقتی آن را تکان میدادی، صدای آهنگی را پخش میکرد که هیچکس جز صاحبش نمیتوانست بشنود.
شی جادوییت : یک هدفون قدیمی با گوشیهای قهوهایرنگ.
قدرتش : هر آهنگی که با آن گوش میدادی، دنیای اطرافت را برای چند دقیقه تغییر میداد؛ اگر آهنگ پرانرژی بود، خیابانها تبدیل به پیست اسکیت میشدند، اگر آرام بود، آسمان پر از شهابسنگ و حلقههای زحل میشد.
بهایی که برای استفاده از آن باید می دادی : هر بار از قدرتش استفاده میکردی، تا طلوع روز بعد همهی آهنگها را فقط به صورت بیکلام میشنیدی.
𐙚 [ https://eitaa.com/joinchat/2616591652Cbbfa8d04a3 ]