هدایت شده از ﺁﻳﻣﻰ ✣ 𝑐𝑎𝑙𝑜𝑢𝑠
محتوای خوابت : یک ساعتسازی غولپیکر که تمام دیوارها، زمین و سقفش از چرخدندههای طلایی ساخته شده بود.
هر ساعت، زمان متفاوتی را نشان میداد؛ یکی پنج دقیقه به آینده، یکی ده سال به گذشته و یکی اصلاً زمانی را نشان نمیداد.
اما هیچ ساعتی درست کار نمیکرد و تو باید با جابهجا کردن چرخدندهها، نظم آنها را پیدا میکردی.
راه خروج از خواب :در مرکز ساعتسازی، یک ساعت شنی قرار داشت که شنهایش به سمت بالا حرکت میکردند.
برای خروج، باید فقط یک چرخدنده را جابهجا میکردی.
اگر سعی میکردی همهچیز را کامل و بینقص کنی، خواب دوباره از اول شروع میشد.
اما وقتی میپذیرفتی که گاهی یک تغییر کوچک کافی است، تمام ساعتها همزمان به صدا درمیآمدند و درِ خروج باز میشد.
موجود همراه : یک خارپشت سفید با سوزنهای نقرهای.
همیشه آرام راه میرفت و هر وقت چیزی را بیش از حد سخت میگرفتی، یکی از سوزنهایش را روی زمین میانداخت؛ سوزنی که تبدیل به قطبنما میشد و مسیر سادهتر را نشانت میداد.
شی که پایان خوابت پیدا می کردی : یک ساعت جیبی بدون عقربه.
عجیب بود؛ تا وقتی عجله داشتی، هیچ کاری نمیکرد.
اما هر وقت آرام میشدی، عقربههایش از نور ساخته میشدند و فقط همان لحظهی مهم زندگیات را نشان میدادند.
شی جادوییت : یک تاس ششوجهی از سنگ مرمر.
قدرتش: وقتی آن را میانداختی، شانس برای چند دقیقه کاملاً به نفع تو میشد؛ پیدا کردن وسیلهی گمشده، حل شدن یک مشکل یا موفق شدن در یک کار.
بهایی که برای استفاده از ان باید می دادی: بعد از آن، تا مدتی دیگر هیچ اتفاقی طبق برنامه پیش نمیرفت و باید با شرایط جدید کنار میآمدی.
𐙚 [ https://eitaa.com/zakhmiazghalam ]
هدایت شده از ﺁﻳﻣﻰ ✣ 𝑐𝑎𝑙𝑜𝑢𝑠
محتوای خوابت: خوابت یک موزهی اشیای گمشده بود.اما نه وسایل معمولی
در ویترینها چیزهایی مثل اولین خندهی یک نفر، آخرین صفحهی یک کتاب نانوشته، بوی بارانِ یک تابستان قدیمی، صدای یک رؤیای فراموششده یا رنگ واقعی یک غروب نگهداری میشد.
هر بار که یکی از ویترینها را باز میکردی، موزه شکلش عوض میشد و راهروهای جدیدی ظاهر میشدند.
راه خروج از خواب : در آخرین سالن، یک ویترین خالی بود.
برای خروج، باید تصمیم میگرفتی چه چیزی را داخل آن بگذاری.
هر چیزی را که انتخاب میکردی، برای همیشه جزئی از موزه میشد و درِ خروج همان لحظه باز میشد.
موجود همراهت : یک سمندر شیشهای که رگهایش مثل رشتههای طلا داخل بدنش دیده میشد.
هیچوقت جلوتر از تو حرکت نمیکرد.
فقط هر وقت به ویترینی نزدیک میشدی که واقعاً ارزش دیدن داشت، دمش شروع به درخشیدن میکرد.
شی که پایان خوابت پیدا می کردی : یک برچسب موزه که رویش فقط یک شماره نوشته شده بود.
وقتی آن را برمیگرداندی، پشتش نوشته بود:
جای خالیِ بعدی، متعلق به توست.
شی جادوییت : یک رادیوی جیبی قدیمی.
قدرتش: فقط یک ایستگاه داشت؛ هر بار روشنش میکردی، صدای گفتوگوی آدمهایی را میشنیدی که قرار بود فردا با آنها آشنا شوی.
بهایی که برای استفاده از ان باید می دادی : بعد از خاموش کردن رادیو، تا غروب همان روز هیچ صدایی در ذهنت نمیماند؛ نه ملودی، نه دیالوگ، نه شعر.
𐙚 [ https://eitaa.com/patoogh18 ]
هدایت شده از ﺁﻳﻣﻰ ✣ 𝑐𝑎𝑙𝑜𝑢𝑠
محتوای خوابت : یک شهر متحرک بود؛ تمام خیابانها، ساختمانها و پلها هر چند دقیقه یکبار به شکل جدیدی درمیآمدند، درست مثل یک ترنسفورمر غولپیکر. هیچ نقشهای وجود نداشت و شهر دائم خودش را بازسازی میکرد.
راه خروج از خواب : در مرکز شهر یک موتور خاموش قرار داشت.
برای خروج لازم نبود آن را روشن کنی؛ فقط باید قطعهای را که اضافه بود، از آن جدا میکردی.
همان لحظه کل شهر از حرکت میایستاد و راه خروج ظاهر میشد؛ چون گاهی کامل شدن، با کم کردن اتفاق میافتد، نه اضافه کردن.
موجود همراهت : یک ربات کوچک صورتی که قدش تا زانویت میرسید.
صورت نداشت و احساساتش را با تغییر رنگ چراغ روی سینهاش نشان میداد. نه میجنگید، نه فرمان میداد؛ فقط هر وقت بین دو راه میماندی، آرام مینشست و منتظر میشد تا خودت انتخاب کنی
شی که پایان خوابت پیدا می کردی : یک پیچ صورتی براق داخل یک جعبهی شیشهای. نه زنگ زده بود، نه خط و خشی داشت؛ فقط آنقدر غیرعادی بود که انگار سالها منتظر کسی بوده تا پیدایش کند.
شی جادوییت : یک مکعب فلزی که هر بار آن را در دست میچرخاندی، به وسیلهای متفاوت تبدیل میشد؛ گاهی قطبنما، گاهی ساعت، گاهی چراغ، گاهی ابزار.
قدرتش : هر بار خودش را به ابزاری تبدیل میکرد که در همان لحظه بیشترین کاربرد را داشت؛ نه چیزی که دلت میخواست، بلکه چیزی که واقعاً لازم بود.
بهایی که برای استفاده از اون باید می دادی : بعد از هر بار استفاده، تا مدتی دیگر نمیتوانستی از آن وسیله استفاده کنی.
اگر به چراغ تبدیل شده بود، تا غروب هیچ چراغی روشن نمیکردی. اگر قطبنما شده بود، باید بدون راهنما مسیرت را پیدا میکردی.
𐙚 [ https://eitaa.com/Orion_pax_maybe_Charlie ]