امشب فهمیدم میتونی 'پدرِ من' باشی و دلتنگ یه دوست، گذشته، خاطرات خوب و لحظاتِ تموم شده بشی و از امروز به دیروز فرار کنی. و این دردناکه...
قطعا خیلی شرایط بهتره، تونستم با عصا و بدون کمک مامان اندازه یه طبقه پله برم بالا و بشینم لب پشت بوم و یه تایم تو هوای آزاد تنها باشم. شاید تا یکشنبه نتونم مثل قبل راه برم و بدوام و پله دو تا یکی بپرم ولی حداقل از این شرایط کذایی خلاص میشم.
پارسال یادتونه چقد بهمن بیرنگ و رو بود؟
امسال پام که خوب بشه، هر جا برم خودم رنگ و بوی بهمن میبرم.