نخل و نارنج ؛
شیشمین روز فروردین، عزیزم خیلی زود اومدی :)
هشتمین روز فروردین عزیزم،
قشنگ شروع شدی. ممنونم :)
هدایت شده از توابین | سید مصطفی موسوی
أحبك كثيرا
أحبك حتى أكثر من عدد ذنوبی
بسیار دوستت دارم
دوستت دارم،
حتی بیشاز شمارِ گناهانم!
@ir_tavabin
هدایت شده از _نوارکاسِت
من تازه دلیل اینکه بعضیا میگن
ماهرمضون حس ماهرمضون نداره رو
فهمیدم ؛ چون شبکه پویا ''قصههایغزاله''
پخش نمیکنه.
نخل و نارنج ؛
من تازه دلیل اینکه بعضیا میگن ماهرمضون حس ماهرمضون نداره رو فهمیدم ؛ چون شبکه پویا ''قصههایغزاله
اگه پخش کنه بازم میشینم همه قسمتاشُ میبینم.
هدایت شده از نخل و نارنجِ خصوصی.
شاعر نشدی حال مرا خوب بفهمی
من قافیه در قافیه رسوایی محضم
خیلی عزیز و دوست داشتنی اند...
انسان دانایی هستند... ولی خب کلا در دنیای دیگری گویا سیر میکنند... به گمانم، اطلاعات کانالیزه و با فیلتر بهایشان میرسد. از کف جامعه خبر ندارند و راهکارهاشان هم عملیاتی نیست و به همین خاطر کسی هم انجام نمیدهد...
صحبت هاشان؟ نمیدانم در مورد چه حرف میزنند، برشهایی را در اخبار یا تلگرام دیدم... ولی حقیقتا ضرورتی نمیبینم که دنبال کنم... انقدر کتاب و صحبت خوب هست که...
صحبت هاشان بیشتر شعاری به نظر میآید و همه مسائل را میاندازند گردن آمریکا...
کلا هم تا جایی که دیدم، اکثر این انقلابیها وقتی نمیتوانند منطقی صحبت کنند، برای اینکه حرف خودشان را به کرسی بنشانند، نقل قولی از ایشان میآورند تا دهان طرف مقابل بسته شود:)
این روزها وقتی با دوستانم سر صحبت را باز میکنم عباراتی شبیه عبارات بالا بسیار دیده میشود. برای ما که عمری لقب انقلابیگری را شنیدهایم هم حتما پاسخ به این پرسشها اهمیت زیادی پیدا کرده است. بهرحال من باید تکلیف خودم را با مسائل بسیاری روشن کنم.
و اما به راستی چه شده که تحلیل ما و رهبری از حوادث دوران اینقدر متفاوت است؟ آیا ما مصلحتی که ایشان در نظر میگیرند را نمیفهمیم یا ایشان در گذشته مانده و از اخبار دور شده و یا احیانا برای حفظ حکومت مجبور است چشمش را بر بسیاری از واقعیات ببندد؟
بنظر مشکل از آنجایی شروع میشود که عبارات از معنا تهی گشتهاند...
مثلا چند روز است روی شیطان بزرگ متمرکز شده ام روزی خمینی (ره) فرمود آمریکا شیطان بزرگ است. خب شیطان در ادبیات دینی ما دشمن ذاتی انسان خوانده می شد و همواره ما را به دوری از او توصیه میکردند. ولی واقعا این جمله برای من معنی ندارد خب درست است آمریکا حکومت خیلی خوبی نیست ولی خیلی خوبی هم دارد مثل پیشرفتهای علمی و دموکراسی و...؟ نه؟
خب این که شیطان بزرگ نیست. نهایتا انسانی مغرور است. انسانی که در کنار صفات بد و ناپسندش میتوان کلی صفت خوب نیز جست. ولی خمینی گفت او شیطان بزرگ است...
از این دست مثالها خیلی در چنته دارم که با عباراتی که او میگفت و ایشان میگوید حس نمیگیرم هرچند بواسطه لوگوی حزبالهی که روی پیشانیمان خورده خودرا وادار میکنم که سخنانشان را توجیه کنم.
شاید نویسنده این متن پس از 4-5 سال درگیری سر این موضوع الان جانش قدری آرام گرفته و اینطور شروع کند به توضیح دادن:
از اساس نگاهی که ما به تاریخ داشتیم نگاهی ماتریالیستی بود یعنی چه؟ یعنی وقتی تاریخ را برای خود میخواهیم روایت کنیم از زندگی انسان های نخستین شروع کرده و بعد به مراحل پیشرفتهتری از زندگی مثل روستانشینی، شهرنشینی، تشکیل تمدنهای باستانی و پس از آن به درگیری بین قدرتهای مختلف اشاره کنیم. این روایت معمولا در ذهن همه است.
اما قرآن و منابع دینی روایت تاریخ را اساسا اینگونه بیان نکردهاند. گویا دوگانهای از بدو حضور بشر روی زمین بوده،دوگانه حق و باطل! عینکی که دین تاریخ را بر اساس آن توضیح میدهد دوگانهای است بنام حق و باطل و تاریخی که قرآن از آن صحبت به میان میآورد از همان روز اول که آدم ابوالبشر یا فرزندانش در زمین میزیستند مبتنی است بر درگیری دو جریان!حق و باطل!!
شاید امروز دلیل اصلی مغایرت موضع ما با رهبران انقلاب اسلامی را باید در چنین جایی جستجو کرد. دوگانهای که برای آنها بسیار پررنگ و واضح و برای ما حقیقتا خیلی مهم نیست.
امروز ما خودرا امتداد چنین جریانی نمیبینیم جریان حقی که مقابل جریان باطل تاریخ قد علم کرده است.
و اساسا در مفهوم حق و باطل هم کم کم دچار تشکیک میشویم.
چرا که از اندیشیدن به انسان غافل شدیم.
مادامی که ما در دنیایی از کلمات خالی از معنا شده زندگی کنیم که الحق خاصیت دوران کنونی عالم است، بسیاری از تناقضها بواسطه هویت دینی و انقلابیمان پابرجا خواهد ماند.
به همین دلیل دیگر از این وضعیت سردرگم باید خودرا نجات داد.
نفهمیدن موضع رهبران انقلاب را من در نفهمیدن هویت انقلاب میدانم
براستی چه نیازی بود که انقلاب کنیم؟ مشکل انقلاب اسلامی با عالم مدرنی که چندین سده هست متولدشده چیست؟
واقعا انقلاب اسلامی حرف سومی در برابر نظام سرمایهداری و سوسیالیستی دارد؟ اومانیسم، لیبرالیسم، مارکسیسم ووو اینها با اسلام ما قابل جمعاند؟
از بس هویتی تقلیدی برایمان به ارث رسیده که پاسخ کامل هیچ یک از این سوالات را نمیدانیم. کلماتی که با آنها مواجه گشتهایم برای ما فاقد معنی شدهاند.
و چه بسا ریشه این سوالات را در جای عمیقتری نیز بتوان یافت و آنجا که صحبت از انسان میشود و مکاتب گوناگون مبتنی بر هستیشناسی خاص خودشان انسان را تفسیر کردند. شناخت ما از انسانی که در اسلام است، از انسانی که در رنسانس متولد شد، از انسانی که خدا را کشت و عالم دیگری را رقم زد، از انسان ایدهآل مکاتب گوناگون هم چیزی قریب به صفر است.