هدایت شده از نخل و نارنج ؛
راهو شناختم از بیراهی.mp3
زمان:
حجم:
4.5M
تو قنوت نمازم اینه دعام،
توی قیامت و اون ازدحام،
دستمُ بگیریُ، باشی باهام...
حاج محمود کریمیهمین حسین حسین هم از سرم زیاده.mp3
زمان:
حجم:
16.9M
به چشم تو، بدهکارم...
به عشق تو، گرفتارم :)))
هدایت شده از نخل و نارنج ؛
فکر میکنم یه مدتی تنهایی و دور شدن از آدمها، کمکم میکنه. ذهنمو آروم میکنه و باعث میشه باطریِ خالیشدهم پُر شه باز. ولی اتفاقی که میوفته، اینه که هی بیشتر و بیشتر از آدمها فرار میکنم. بیشتر و بیشتر تو تنهایی غرق میشم. بیشتر و بیشتر باطریِ مواجه شدنم با اجتماع خالی میشه. بیشتر و بیشتر میترسم از برگشتن پیش آدمها. بیشتر و بیشتر ازشون دور میشم و دیگه راه برگشت رو پیدا نمیکنم. همینطور ادامه پیدا میکنه تا روزی که مجبورم کنن تو جمع بشینم و تحمل کنم. ولی هیچی مثل قبل نمیشه.
نخل و نارنج ؛
کاش دنیا متوجه بود که من به یه نینی خیلی کوچولو نیاز دارم الان.
1.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یه نینی اینقدی :>>>>>>>>>>
من دلم لک زده برای نوشتنِ یه داستان.
یه داستان که با تمام وجود توش غرق بشم و زندگی رو رها کنم و تجربه کنم و بزرگ بشم و احساسات رو تجربه کنم و بیام بیرون.
ما یه سری کلمات رو اصلا درک نمیکنیم.
فقط تکرارشون میکنیم! مثلا شما به این جمله یکم فکر کنید تا به عمقش پی ببرید. فقط به همین جمله. با دلیلش و حکمتش و این چیزاش کاری ندارم. فقط کلماتِ خودِ جمله.
«فلسطین مسئله اول جهان اسلام است.»
فقط به همین مسئله اول یکم فکر کنید. مسئله اول یعنی چی؟ یعنی چقد مهم؟ اصلا چرا؟
تو راه که داشتم میومدم، یهو به خودم اومدم و دیدم پسر، شونزدهمین روز از آخرین ماه پاییزه و افتادیم تو سرازیری و من هنوز شالگردن در نیاوردم از تو کمد؟ قهوه نخوردم صبحِ امتحان؟ زیر بارون قدم نزدم؟ روی برگهای خشک کوچه پرستوها نَدُییدم؟ جشنواره انار نرفتم؟ تو هوای سرد رو نیمکتهای فرهنگسرا ننشستم ساندویچ بخورم؟ با اتوبوس برنگشتم خونه؟ با مترو نرفتم امامزاده صالح یا بهشتزهرا؟ هفتهای سه چهار شب نیومدم مسجد؟ داستان ننوشتم؟ اصلا امسال پاییز زندگی کردم؟