یکی از بچهها گفت وقتی خبر شهادت سردار رو شنیدیم، با این که خیلیامون میشناختیمش و میدونستیم قهرمانمونه، اما انگار اون لحظه روحِ سردار تو کل جهان پیچید و قلبهامون رو تسخیر کرد و تازه شناختیمش؛ فهمیدیم حاجی کییییی بوده :)
و وقتی خبرِ مفقود شدنِ آقای رئیسی رو شنیدیم، انگار همون احساس برامون تداعی شد...
خدایا این سید زحمتکش و عزیز رو حفظ کن برامون...
هدایت شده از نخل و نارنج ؛
سید رضا نریمانیخبر چه سنگینه.mp3
زمان:
حجم:
5.8M
نمیدونم چی تو دلت بوده که اینو خوندی آقا سید، ولی اونقد عمیق و خالص بوده که تو تک تک داغهامون، یه دور، نه، صد دور میشینیم باهاش تو خلوتِ قلبمون، خُرد خاکشیر میکنیم این قلب شکسته رو با این حُزنِ صدات و عمقِ رنجِ کلامت، که خبر چه سنگینه... آره، پُر از درده و بیتابی و غم و سوختن. سوختن. سوختن.
معلمها و اساتیدی که بیش از مطلب کتاب در اختیار دانشآموز میذارن و بیش از اون چیزی که بابتش حق الزحمه میگیرن برای رشد دانشآموز زمان و انرژی و توان خرج میکنن واقعا برام ستودنی و قابل احترام و باارزش هستن.
بابا میگه، خواب آقای رئیسی رو دیده.
خواب دیده سر کلاس درسه، آقای رئیسی هم نشسته اما پاشون توی گچه. بابا بهشون گفته شما تشریف ببرید استراحت کنید، چرا اومدید؟ آقا سید به بابا گفته: نه، کارام هنوز تموم نشده، کار مردم مونده هنوز :))))))))))