eitaa logo
نخل و نارنج ؛
354 دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
188 ویدیو
4 فایل
آقای نخل و خانوم نارنج. دانشجوی تبعیدی به علومج. «عجب حلاوتی‌ دارد مرگ، اگر انسان در راه آرمانی معتبر بمیرد‌.» . نادر ابراهیمی علیا خانوم: - https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_isf1go&btn=خانوم.علیا.
مشاهده در ایتا
دانلود
دختره تو دانشگاه حالش بد شده، زنگ زدن اورژانس. چهار پنج تا از دوستاش دورش رو گرفتن و مراقبشن و به آقای تکنسین اطمینان میدن که حواسشون بهش هست و تا خوابگاه می‌برنش. داشتم فکر می‌کردم امروز که هیچ‌کدوم از دوستام نیستن، اگر چنین اتفاقی برای من میوفتاد باید چیکار می‌کردم؟ تنهایی خیلی دردناک و اذیت‌کننده‌ست. حتی تهدیدکننده‌ی بقای جانِ آدمی هم هست، چه برسه به تهدیدکننده‌ی بقای روح و روانِ آدمی.
- جای خودت رو پیدا نکردی که اینقدر ساکت و آرومی.
تابستون می‌خوام به عنوان یک موجود شب‌زی به زندگیم ادامه بدم و روزها زیر کولر و فقط و فقط در خونه زندگی کنم. تو چهاردیواری خنک خودم.
امیدوارم تجربه نکنی لحظه‌هایی رو که حرفِ زبونت با حرف دلت (بلکه تمام وجودت) مخالف همن.
دلم می‌خواد برم خونه...
نخل و نارنج ؛
دلم می‌خواد برم خونه...
خونه‌ای که زمینش فرش داره، آشپزخونه داره، غذای گرم داره، تلویزیون روشنه، جا برای دراز کشیدن هست، آب حموم داغه و آماده‌ست، باد کولر می‌زنه و خودم می‌تونم از توی کابینت نمک بردارم و روی چاقاله بریزم. من خونه‌ای که بوی خونه می‌ده می‌خوام. نه بوی رنگ و چسب و چوب و خاک و کارتن‌های باز نشده...
یه حالِ خوبِ گُنده وسط بی‌حوصلگیام :))))))
زندگی‌مون عملا در وضعیت اردوهای جهادی قرار داره.
نخل و نارنج ؛
الحمدلله علی کل حال...
علی‌الحساب باشه تا ببینیم خدا چی می‌خواد :›
امروز داشتم فکر می‌کردم که، لباس‌هام رو اصلا دوست ندارم. اما یکم که گذشت به یه چیز بیشتر رسیدم. این که شاید مشکل بزرگ‌تر از اینه. من در واقع خودم رو دوست ندارم...
بابام آدم عجیبیه. این همه ساله تو کلان‌شهر تهران زندگی می‌کنه، به عنوان یه شخصیت برجسته تو جامعه فعالیت می‌کنه. اما ذره‌ای شبیه آدم‌های دغل‌باز و باسیاست این شهر نشده. تمام روح و روانش تو دشت و کوه و جنگل‌های روستاست. همه‌ی فکر و امیدش برگشتن به اونجا و نفس کشیدن تو اون هواست... این همه ساله این مرد تو این شهر هزار رنگِ عجیب و جادویی زندگی می‌کنه ولی روحش هنوز اون پسر بچه‌ایه که تو دشت و صحرا دنبال بزغاله‌ها می‌دوئه و سوار اسب می‌شه و از درخت زردآلو و گیلاس بالا میره. همون‌قدر ساده و بی‌آلایش و واقعی. اصالتی که حفظ شده...