نیمه گمشده🤍🌙
𝖕𝖆𝖗𝖙 7
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
𝑫𝒂𝒉𝒂
نشتیم تو ماشین
داها:این کیهههه
دریا:به تو چه هاااا به تو چههه(داد)
تعحب کردم از ابن حرکتش ولی ادامه دادم
داها:دریا همیجا خفت میکنمممم
دریا:ولم کنننن،چرا اینقدر بهم گیر میدییی
دستشو گرفتم و فشار دادم
داها:حرف بزن
دریا:اییی چیکار میکنیییی
داها:نمیگی نه
دریا:دوستمه
داها:دوست؟؟
دریا:اره،بریم خونه؟
داها:میریم
رفتیم رسیدیم خونه
نازنین:دریا؟دریااا چیشدهه گریه کردی؟
دریا:از داها بپرس
نازنین:داها چیشده؟
داها:مامان ول کن
مامان دریا رو بغل کرد و من رفتم تو اتاقم
𝑫𝒂𝒓𝒚𝒂
مامان بغلم کرد
نازنین:چیشده؟؟
دریا:مامان داها منو زد
نازنین:چیییی؟
همون لحضه بابام رسید
نازنین:بیا برو ببین پسرت چیکار کردههه
سعید:چیکار؟
نازنین:دریا رو زده
سعید:داهاااا(داد)
داها از اتاقش اومد بیرون
داها:بله بابا
سعید:چرا خواهرتو زدی
داها:من نزدمش فقط دستشو فشار دادم چون با یه پسره تو پارک نشسته بودن
سعید:دریا چی میگه این
دریا:بابا اون پسره دوستمه
سعید:دریا برو تو اتاقت
دریا:باشه(اروم و مظلوم)
رفتم تو اتاقم و رو تختم دراز کشیدم زانو هامو تو شکمم جمع کردم و پتو رو کشیدم رو خودم،نفهمیدم کی خوابم رفت
نیمه گمشده🤍🌙
به قلم فاطیما🪄
کپی❌