https://eitaa.com/edlesslove/6184
عهوا
یادم رفت بگم اسممو😔✨
H
🤍
+دیگه کی غیر تو پارتامو خونده😔😂
دلیل ریزشت اینه کم پارت میدی ؛ کلیییی پیامای اضافی و چت و... تو چنلته
🤍
+امارو ببرین بالا من هر روز پارت میدم
چت و پیام اضافیم باید بگم همینه که هس💆🏻♀😂
نیمه گمشده🤍🌙فورنده
میشه از چنل رمان منم حمایت کنین؟ @satrhayerangi 🤍 +بعلههه🤌🏻
عزیزان ناشناس برای نظر دادن به رمانه
این چیزا رو موقع تقدیمی رو توی پیوی باید گفت
نیمه گمشده🤍🌙
♡ ♡ هر شب همین موقـ𝟶𝟶:𝟶𝟶ـع کـہ میشه،ـבل من پیش توعهـ ♡ ◉━━━━━━─────── ↻ㅤ ◁ㅤㅤ❚❚ㅤㅤ▷ㅤㅤ⇆
تایـ𝟬𝟬:𝟬𝟬ـم.
فداش؛فداتون🙃🫀
آرزو یادتون نره!🌀
شبتون بخیر دخترا.🌙✨
https://eitaa.com/edlesslove
نیمه گمشده🤍🌙
𝖕𝖆𝖗𝖙 36
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
داها:خب خب،روشن کن بریم
حامیم:اوک
ماشین رو روشن کردم و حرکت کردیم
ایندفعه نایی واسه پایین شدن نداشتم
پس داها رو علم کردم
راه افتاده بود تو خیابونا و دنبال دریا بود
تا به خودمون اومدیم.دیدیم شب شده
داها رو رسوندم خونه
داها:بیابشین
حامیم:نه مزاحم نمیشم میرم خونه
داها:مزاحم چیه بابا بیا تو
حامیم:نه مرسی
داها:بیا تو میگمم
حامیم:اوف،،بااشه
و ماشینو یه جا پارک کردم و رفتم داخل
نازنین:سلام،خوش اومدی
سعید:سلام حامی
حامیم:سلام،ممنون
داها:منو یادتون رفت اره؟
نازنین:ای حسود،،خب سلام
داها:سلام
نازنین:تا شام حاضر بشه من و سعید میریم بیرون،حواستون باشه غذا نسوزه
داها:باشه
و اماده شدن و رفتن
نشستم رو یه مبل و داها ام روبه روم نشسته بود
داها:خب.حامی،تعریف کن
حامیم:چیو تعریف کنم
داها:چرا با دریا دعواتون شد
حامیم:داها حوصله ندارم ولم کن
داها:بگو خب میخام ببینم چیشده بینتون
حامیم:برات مهمه؟
داها:اره
حامیم:مهم نباشه چون بت مربوط نیس
داها:بگو دیگه
حامیم:هیچی بابا،قرار بود از گذشته هم با خبر شیم..
داها:خب دریاچی گفت
حامیم:چی باید بگه،گفت کسیو نداشته دیگه
داها:بعدش؟
حامیم:ولی من داشتم و بهش گفتم
داها:خب
حامیم:بعد دریا ازم خواست در موردش باهاش حرف بزنم
داها:خب
حامیم:ولی من چیزی نگفتم چون هم من اونو فراموش کردم هم اون منو در ضمن من دیکه از اون ادم متنفرم و فکر نمیکنم گفتن خاطرات و گذشتم چیزی به دریا اضافه کنه
داها:خب
حامیم:خب و کوف دیگه😑بعد اصرار کرد و دعوامون شد
منم سرش داد زدم و رفتم تو اتاقم
بعد خابم برد
و دریا رفته بود
داها:تو چیکار کردیی؟(عصبانیت)
حامیم:چته داها
داها:سر خواهرم داد زدی؟؟
حامیم:😑
داها:مرض
حامیم:خب همه وقتی دعوا میکنن داد میزنن
داها:همه خواهر من نیستنن(عصبانیت)
حامیم:ببند داها حوصله ندارم
متوجه تغییر رفتارش شدم
اختیار از کف داده بود
بلند شو به سمتم اومد و اولین مشتشو به صورتم پرتاب کردم
بلند شدم
حامیم:چته وحشی(داد)
که شروع کرد به زدن
با صدای مامان به خودش اومد
خودشو جمع و جور کرد
نازنین:چخبره اینجا(داد)
سعید:داهاا این چه وضعشه(داد)
داها:اممم،چیزه...مامان
دریا:حامییی(نگرانی)
صدا رو درست شنیدم؟د..دریاااا؟
به زور سرمو بلند کردم
داها:ابجی کجا بودیی
دریا:خفه شوو،چطور روت میشه به من بگی خواهر(داد)
داها:م..من فقط
دریا:فقط خوبمو میخاستی؟اصن حرفی داری بزنی؟ینی چی همش همینو میگ؟ها؟بابا من نمیخامم خوبمو بخای،متوجهی؟؟(داد)
داها:ولی دریا
دریا:ولی نداره..دیکه حتی نمیخام ببینمت چه برسه که صداتو بشنوم(داد)
داها سعی کرد خودشو به دریا نزدیک کنه
دریا:سمت من نیاا(جیغ)
که ارش وارد شد
پشمام داشت میریخت از این وضعیت
کمکم کرد بلند شم
دریا دوید تو بغلم
دریا:خوبی؟بریم دکتر
حامیم:نه بابا نیازی نیس
دریا:هس
حامیم:نوچ.میرم خونه
دریا:منم میام
داها:که دوباره ولت کنه؟عمرا بزار
با عصبانیت عجیبی بلند شد
دریا:دیگه بسه داها،واقعا بسهه..تمومش کننن،اصن تو کی باشی به من امر و نهی کنی؟(دااااد)
بعد با کمک بچها بلند شدم و رفتیم سمت خونه
نیمه گمشده 🤍🌙
به قلم فاطیما🪄
کپی❌