eitaa logo
نیمه گمشده🤍🌙فورنده
209 دنبال‌کننده
61 عکس
56 ویدیو
0 فایل
•﷽• رُمانِ‌آنلاینِ؛نیمِهٔ گُمشُدِه¹🤍🌙𓏲ּ˙.⋆ رُمان نیمِهٔ گُمشُدِه² و رُمان عِشقِ اِجباري؛بِزودي𓏲ּ˙.⋆ نِویسَندِه:فآطیمآ✍🏻𓏲ּ˙.⋆ شروعِ نِویسَندِگي؛1404/10/10🍃 کپی از رمان پیگرد قانونی دارد! #تابع_قوانین_ایتا 🎀 ࣪𖤐ֶָ֢࣪𖤐ֶָ֢࣪𖤐ֶָ֢࣪𖤐ֶָ֢࣪𖤐ֶָ֢࣪𖤐ֶָ֢࣪
مشاهده در ایتا
دانلود
https://eitaa.com/edlesslove/6184 عهوا یادم رفت بگم اسممو😔✨ H 🤍 +دیگه کی غیر تو پارتامو خونده😔😂
من کیمممم 🤍 +نمدونم خواهر ناشناسه ها😔
@Querenciiia حمایت؟؟ 🤍 +حتمااا
دلیل ریزشت اینه کم پارت میدی ؛ کلیییی پیامای اضافی و چت و... تو چنلته 🤍 +امارو ببرین بالا من هر روز پارت میدم چت و پیام اضافیم باید بگم همینه که هس💆🏻‍♀😂
میشه از چنل رمان منم حمایت کنین؟ @satrhayerangi 🤍 +بعلههه🤌🏻
نیمه گمشده🤍🌙فورنده
میشه از چنل رمان منم حمایت کنین؟ @satrhayerangi 🤍 +بعلههه🤌🏻
عزیزان ناشناس برای نظر دادن به رمانه این چیزا رو موقع تقدیمی رو توی پیوی باید گفت
نیمه گمشده🤍🌙 ♡ ♡ هر شب همین موقـ𝟶𝟶:𝟶𝟶ـع کـہ میشه،ـבل من پیش توعهـ ♡ ‌ ‌◉━━━━━━─────── ↻ㅤ ◁ㅤㅤ❚❚ㅤㅤ▷ㅤㅤ⇆ تایـ𝟬𝟬:𝟬𝟬ـم. فداش؛فداتون🙃🫀 آرزو یادتون نره!🌀 شبتون بخیر دخترا.🌙✨ https://eitaa.com/edlesslove
نیمه گمشده🤍🌙 𝖕𝖆𝖗𝖙 36 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ داها:خب خب،روشن کن بریم حامیم:اوک ماشین رو روشن کردم و حرکت کردیم ایندفعه نایی واسه پایین شدن نداشتم پس داها رو علم کردم راه افتاده بود تو خیابونا و دنبال دریا بود تا به خودمون اومدیم.دیدیم شب شده داها رو رسوندم خونه داها:بیابشین حامیم:نه مزاحم نمیشم میرم خونه داها:مزاحم چیه بابا بیا تو حامیم:نه مرسی داها:بیا تو میگمم حامیم:اوف،،بااشه و ماشینو یه جا پارک کردم و رفتم داخل نازنین:سلام،خوش اومدی سعید:سلام حامی حامیم:سلام،ممنون داها:منو یادتون رفت اره؟ نازنین:ای حسود،،خب سلام داها:سلام نازنین:تا شام حاضر بشه من و سعید میریم بیرون،حواستون باشه غذا نسوزه داها:باشه و اماده شدن و رفتن نشستم رو یه مبل و داها ام روبه روم نشسته بود داها:خب.حامی،تعریف کن حامیم:چیو تعریف کنم داها:چرا با دریا دعواتون شد حامیم:داها حوصله ندارم ولم کن داها:بگو خب میخام ببینم چیشده بینتون حامیم:برات مهمه؟ داها:اره حامیم:مهم نباشه چون بت مربوط نیس داها:بگو دیگه حامیم:هیچی بابا،قرار بود از گذشته هم با خبر شیم.. داها:خب دریاچی گفت حامیم:چی باید بگه،گفت کسیو نداشته دیگه داها:بعدش؟ حامیم:ولی من داشتم و بهش گفتم داها:خب حامیم:بعد دریا ازم خواست در موردش باهاش حرف بزنم داها:خب حامیم:ولی من چیزی نگفتم چون هم من اونو فراموش کردم هم اون منو در ضمن من دیکه از اون ادم متنفرم و فکر نمیکنم گفتن خاطرات و گذشتم چیزی به دریا اضافه کنه داها:خب حامیم:خب و کوف دیگه😑بعد اصرار کرد و دعوامون شد منم سرش داد زدم و رفتم تو اتاقم بعد خابم برد و دریا رفته بود داها:تو چیکار کردیی؟(عصبانیت) حامیم:چته داها داها:سر خواهرم داد زدی؟؟ حامیم:😑 داها:مرض حامیم:خب همه وقتی دعوا میکنن داد میزنن داها:همه خواهر من نیستنن(عصبانیت) حامیم:ببند داها حوصله ندارم متوجه تغییر رفتارش شدم اختیار از کف داده بود بلند شو به سمتم اومد و اولین مشتشو به صورتم پرتاب کردم بلند شدم حامیم:چته وحشی(داد) که شروع کرد به زدن با صدای مامان به خودش اومد خودشو جمع و جور کرد نازنین:چخبره اینجا(داد) سعید:داهاا این چه وضعشه(داد) داها:اممم،چیزه...مامان دریا:حامییی(نگرانی) صدا رو درست شنیدم؟د..دریاااا؟ به زور سرمو بلند کردم داها:ابجی کجا بودیی دریا:خفه شوو،چطور روت میشه به من بگی خواهر(داد) داها:م..من فقط دریا:فقط خوبمو میخاستی؟اصن حرفی داری بزنی؟ینی چی همش همینو میگ؟ها؟بابا من نمیخامم خوبمو بخای،متوجهی؟؟(داد) داها:ولی دریا دریا:ولی نداره..دیکه حتی نمیخام ببینمت چه برسه که صداتو بشنوم(داد) داها سعی کرد خودشو به دریا نزدیک کنه دریا:سمت من نیاا(جیغ) که ارش وارد شد پشمام داشت میریخت از این وضعیت کمکم کرد بلند شم دریا دوید تو بغلم دریا:خوبی؟بریم دکتر حامیم:نه بابا نیازی نیس دریا:هس حامیم:نوچ.میرم خونه دریا:منم میام داها:که دوباره ولت کنه؟عمرا بزار با عصبانیت عجیبی بلند شد دریا:دیگه بسه داها،واقعا بسهه..تمومش کننن،اصن تو کی باشی به من امر و نهی کنی؟(دااااد) بعد با کمک بچها بلند شدم و رفتیم سمت خونه نیمه گمشده 🤍🌙 به قلم فاطیما🪄 کپی❌