آری، نصیبهی بشر از ازل تا به امروز رنج بوده است و درد و مصیبت.
اصلاً هم فرقی نمیکند جوان باشی یا پیر، غم تا زمانی که به گور بروی پابهپایت قدم برمیدارد. خیالش از مرگت که راحت شد، آنوقت میرود. من هم به شیوهی خود اگر قرار بود دنیا را نجات بدهم، شک نکنید آن را نابود میکردم. اَه.
-من،نمیدانمکییاکجا
شبهایحوّا.
وقتی از خواب میپرم و اشکهام سرازیر میشه، دعا میکنم. دعا میکنم و یقین دارم همينجایی.
یهو به خودت میای و میبینی تمام زندگی فقط یه رخوت بعد از خواب عصره، اونموقع گریه میکنی.
و یه شب تا صبح مثل زنان گنهکار آبستن در کلیسای رم کنار تختت میشینی، دستهات رو بالا میبری و تا سحر گریه میکنی.
از رنج جدایی گریستم و دعا کردم منرو ببینی، دعا کردم اجابتم کنی و کمکم دارم به این باور میرسم اجابت من در رنجور بودنه. خوشا این درد و گوارا باد این رنج؟
گلشید من امروزشاهچراغ فکرت اومد پیشم و برات دعا کردم
اعتقاد دارم تو اون لحظه یاد هرکی بیوفتم باید براش دعا کنم