زندگیم عجیب به هم پیچیده و هیچ ایده ای ندارم چجوری درستش کنم. انگار خدا نمیخواد صدام رو بشنوه و راهی ندارم. نمیدونم چیکار کنم. انگار فقط مرگ تمومش میکنه. ببخشید بابت این حرفا، ولی واقعا راه دیگه ای به ذهنم نمیرسه.
_
شبهایحوّا.
البته الان قمیهام به مشترک جان اضافه شدن
متاسفانه مشترک نیستم و خوشبختانه قمی نیستم
شبهایحوّا.
البته الان قمیهام به مشترک جان اضافه شدن
قمیها رو هم دوست دارم❤️
شبهایحوّا.
متاسفانه مشترک نیستم و خوشبختانه قمی نیستم
قم شهر رویاهاست، عقب وایسا
این کیه اکانتش نوشته لیمو ؟
باورم نمیشه گلشید لا همچین ادنی دوستی
_
دوستی با آدمهای متفاوت لزوماً خبر از اعتقادات و ارزشهای یکسان نمیده.
شبهایحوّا.
قم شهر رویاهاست، عقب وایسا
فقط بخاطر نون و نمکی که با مدیرعامل ایتا خوردیم
گلشید به من انگ تابستونفن بودن نزن من نه تابستونفنم نه پاییز رو دوست دارم نه عاشق زمستونم و نه فصل مورد علافهام بهاره، کلا از این زندگی متنفر هستم
ولی چرا تابستون اینطوریه؟ چرا انقدر تموم شدنش دردناک و تلخه؟ چرا انگار داره تیکههایی از وجودم رو میکَنه و برای همیشه میبره که هیچوقت دستم بهشون نمیرسه؟ چرا این حس لعنتی رو دارم که یک تکه سنگ رو سینهام پرت کردن؟ هیچوقت موقع تموم شدن بهار و پاییز و زمستون این احساس رو ندارم.
_
عزیز تابستونی من، چون every summer has a story و تو فقط داری از داستان و اندوه شرابی تابستونی خودت دل میکنی. یهسال صبر کردن برای دیدار دوبارهاش طاقتفرساست. میدونم، منهم دلم برای میوههای ممنوعهی تابستون، رد ماتیک روی سیب گاز زده و بوسههای آفتاب روی آب روان تنگ میشه.