هدایت شده از انجمن بیکاران کتابخون
چقدر بیچاره شدیم توی برنامهی ملی باید جواب یه عده نوجوون رو بدیم که میگن درسته توی فلان کتاب دختره روانی عاشق متج*اوزش میشه، ولی خاک برسرتون به سلیقه هم احترام بذارید. تو چطوری بدون اینکه درکی داشته باشی نظر میدی؟؟؟ خوبه منم بگم روانشناسی واقعا چرته ولی انقدر شعور دارم که نگم؟ هرچند همین الان گفتم؟
شبهایحوّا.
چقدر بیچاره شدیم توی برنامهی ملی باید جواب یه عده نوجوون رو بدیم که میگن درسته توی فلان کتاب دختره
تجاوز جنسی چیزی برای عادیسازی نیست. یک عمل پر از خشونت، ترس، و سلب اختیاره. اصلاً چیزیه که نمیخوام به وقاحتش بپردازم. پس هر جا یک رمان یا فیلم میاد و اونرو با ترفندهای روایت، مثل هیجان، جذابیت، مهربانی بعدی، یا بهظاهر عشق شدید، با پوست داستان میپوشونه دقیقاً داره جنایت رو قابلهضم و حتی جذاب نشون میده. اول میان رضایت رو تبدیل میکنن به ترفند روایی. در تجاوز، رضایت واقعی حذف میشه. اما در روایتهای دارک غلطانداز و کوفت و زهرمار، مخاطب با مونتاژ احساسات گول میخوره. بعدش بغل میکنه؟ بعدش گریه میکنه؟ بعدش تبدیل به رابطه میشه؟ اینها اصلاً اصل ماجرا رو پاک نمیکنه ملت. فقط اون کثافت و چرک رو پشت احساسات مصنوعی قایم میکنه. یعنی خود خشونت عادی میشه چون روایت، نتیجه رو قشنگ میسازه.
رسانه مثل تمرین ذهنه، شوخی نیست. ذهن آدم با داستان یاد میگیره چه چیزی عاديه. همینطور همجنسبازی هم عادیسازی شد. وقتی بارها میبینی کنترل و تحمیل به شکل شدتِ عشق تزریق میشه، کمکم معیارهای اخلاقی جابهجا میشه. این یک فاجعه رو به بار میاره. مرز بین رابطه و آسیب، بین رضایت و اجبار، کمرنگ میشه. و این خیلی غیرانسانیه. خیلی خیلی.
فانتزی اسم دیگهی بیحرمتی به قربانیست. اگر داستان تجاوز رو سرگرمکننده کنه، قربانی رو عملاً از انسان واقعی به وسیلهی درام تبدیل میکنه. قلب داستان میشه هیجان. برای تولید این هیجان دست به هر ریسمان ضد حقوق بشر میزنن، فقط برای اینکه چهارتا نوجوان ابله که افسارشون دست هورمونهای جنسیشونه، بیان همچین جنایتهایی رو بخونن. و این یعنی درد واقعی آدمها رو به مادهی خام برای لذت داستانی تبدیل کردن. چیز قابل توجیهی نیست. اصلاً. توجیه "فقط داستانه" فرار از اثره. این استدلال مثل اینه که بگی این موسیقی فقط صداست، پس چرا اثر داره؟ داستانها اثر دارن چون معنا میسازن. وقتی یک رفتار رو در پوشش زیبایی ارائه میکنی یعنی میگی این رفتار قابل توجیهه، یا بخشی از عشقه. و این دقیقاً همون چیزیه که باید از ریشه قطع بشه. بخشی از عشق بودن یعنی حیوان شمردن طرف مقابل؟ عشق؟ عشق؟ خدای من. عشق.
عادیسازی تجاوز یعنی پاک کردن مرز جنایت و رابطهای که برای نسل بشر یکزمانی مقدس بوده. یعنی به جای اینکه جامعه یاد بگیره سلب اختیار = آسیب غیرانسانی و حیوانوار، به سمت این میره که "آسیب هم ممکنه رمانتیک باشه" و این چیزی نیست که بشه به اسم هنر یا دارک بودن پاکش کرد. یک جنایت بر علیه نسل بشر و حقوقشه. شاید با خودتون بگید کی این رمانهای آبکی و پیشپا افتاده رو جدی میگیره، اما کافیه فقط یک نگاه گذرا به سطح جامعهی نوجوانان که قراره روزی اکثریت رو تشکیل بدند، بندازید. فقط روی شوخیهای جنسیای که روزانه بیشتر رواج پیدا میکنه تمرکز کنید. کافیه رفتارهای پرخطرشون رو در روابط ببینید. اونموقع متوجه میشید چهقدر عمیق تاثیر خودشون رو گذاشتن. بشر داره خودکشی میکنه، دوباره و دوباره. بشر باز هم مسموم شده. بازهم.
اگر بهمون "توهم توطئه🗣️🗣️" نسبت نمیدید، بگیم که ریشهی اینهم بگیری میرسی به یک چیز واحد. نظم نوین جهانی. صهیون و یهود. آخرالزمان. ابلیس.
یک نفر توی ناشناس فحش ناموس داده. چی بگم؟ شما دست خودتون رو بارها بر دنیا و بشریت رو کردید. آنکس که نداند و نداند که نداند در جهل مرکب ابدالدهر بماند.
لعنت به اول و آخرت جمع کن برو از ایتا دیگه راحتمون کن تو و این عقاید ک.شرت. معلوم نیست چه کاری ای از هرچی حرف میزنی جز چرت و پرت نیمگی مسیحی هستی نیستی چمیدونم فقط لعنت بهت همین
-
هدایت شده از شبهایحوّا.
خدا خودتو و دعاهاتو خوابتو لعنت کنه بدبخت ِاز دین برگشته !
-
"حضرت رسولالله: مؤمن کسی نیست که زیاد لعنت کند، یا دیگران را آزار زبانی دهد، یا سخنان زشت بر زبان آورد.
سنن ترمذی، حدیث 1977"
"حضرت رسولالله: اگر کسی به دیگری نسبتی نادرست دهد یا لعنتی ناحق بگوید، آن کلام به یکی از آن دو بازمیگردد. اگر طرف سزاوار نباشد، به گوینده برمیگردد.
صحیح مسلم 61، صحیح بخاری 6103"
"امام جعفر صادق: از لعنت و ناسزا بپرهیزید. زیرا کسی که بسیار ناسزا میگوید، از شیعیان ما نیست.
کافی، ج2، ص359"
ازت متنفرم گلشید متنفررررر کاش فقط بمیری همین
-
نفرتت واکنش غریزی ذهنی شکستخوردهست در مواجهه با بازتاب حقیقت. مرگت آرزوی من نیست، سقوطت در آگاهی خودت کفایت میکنه. بازهم میگم که نفرت سند ضعفته، آدمی که از حقیقت میگریزه همیشه از آینه میترسه.