شبهایحوّا.
برداشت و دیدگاه حقیقیتون نسبت به من چیه؟ چه نیک و چه بد، تفاوتی نداره. صادق باشید.
دوستت دارم ولی کاش پیوی رو که سین می زنی جواب بدی:(
-
اینرو لازم بود جواب بدم. بچهها من هرگز پیویای رو سینزده، بدون جواب رها نمیکنم. متأسفانه باگ ایتاست. من هرکس رو سین زدم، پاسخ دادم. و شوربختانه این چند وقت یکمقدار کمکاری کردم در جواب دادن و خسته بودم. قول میدم بعد از این فشار عظیم امتحانات، همهرو اونطور که باید با صبر و حوصله جواب میدم. منهم دوستتون دارم🤍
هدایت شده از 焚
صحنه پایانی - صف آرایی سهگانه در برابر گهوه خانه
در مرز قنطره آه، سه زن و متحدانشان در برابر بیستهزار سرباز گهوه خانه و متحدانش صف میکشند:
· شاهد پوتینزاده در وسط، با پرچم روسیه (اشتباهی) و مرغهای وفادارش
· شفق بدره در جناح راست، با نیزه گوجو
· مهلا گرگتوله در جناح چپ، با گرگسواران و گلشید و روح آریانیک
· سارا ببعالملکه در عقب، با شلوار وصلهدار و ببعیهای بیشلوار (اما مسلح)
در قصر، عارقانه بالکن را باز میکند، نگاهی به افق میاندازد و میگوید:
«عجب روز شلوغی. پری! بیا یک املت دیگر. گلابی! موسیقی بگذار.»
مرغها دورش قوقولی میکنند. او کوچکترین توجهی به جنگی که خودش با یک حرکت ناخواسته و دو کشته تصادفی شروع کرده، ندارد.
پرده میافتد روی تصویر:
· سه زن و متحدانشان در حال دویدن به سمت دشمن
· سفیران مرده در گودال پشت قصر
· عارقانه در حال خوردن املت و خندیدن با مرغها
شبهایحوّا.
صحنه پایانی - صف آرایی سهگانه در برابر گهوه خانه در مرز قنطره آه، سه زن و متحدانشان در برابر بیست
اینرو تازه دیدم. لعنتیها چهطور؟ چهطورررر؟ Dean it.