شبهایحوّا.
ولی من خوابیدم، ولم کرد بچهها مذکر گربهاش هم وفا نداره
"مذکر گربهاش هم وفا نداره" تکبیر
شبهایحوّا.
سلام. میپیچونم. هر پیامی دلم بخواد رو جواب میدم. قبلیهارو هم احتمالاً بعداً به سراغشون برم. میپی
بین دوستای خودتم تو حضوری انقد کمحرفی؟
-
خیلی کمحرفتر هستم
یکنفر پیام داده راحت باش، بپیچون. پس میپیچونم بچهها. خستهام. میرم یهکم استراحت کنم. شبتون بهخیر، برای جنوب دعا کنید. بازهم ناشناس رو تمام نکردم. بازهم موکول کردن. بازهم انفعال. خستهام. برای ایران دعا کنید.
شبهایحوّا.
Leonard CohenLeonard Cohen - Joan Of Arc.mp3
زمان:
حجم:
9.4M
Myself I long for love and light,
but must it come so cruel, and oh so bright?
2.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بر روی خزههای مرطوب جنگل، جای خوش کردهایم. حالا که میگویم، شک ندارم آنموقع هنوز برق و معصومیت کودکی در چشمانم نمایان بوده. زخم کف دستم را میخارانم. نگاهش میکنم.
«وقتی میترسم و گم شدم، بازهم ژاندارک هستم؟ میتونم باشم؟ زره بپوشم و شمشیر چوبی پدربزرگ رو بردارم؟»
«حتی وقتی ترسیدی. حتی وقتی گم شدی. ژاندارک دو بار ترسید و یکبار گم شد. مهم اینه راه خونه رو بلدی. مهم اینه میشنوی، حتی اگر نشناسی. تو یکروز بزرگ میشی و کاترین و مارگارت خودترو میشناسی.»
مادر صدایمان میکند و میگوید آتش برای شام آمادهست. دستم را میگیرد و بلندم میکند. در راه به خواب دیشب فکر میکنم، به میکائیل، به حضور او. شبهنگام زیر ستارههای آسمان در سکوت جنگل، یادم میآید کف دستم دیگر نمیخارد. زخم بهبود یافته. خون بند آمده.
شبهایحوّا.
بر روی خزههای مرطوب جنگل، جای خوش کردهایم. حالا که میگویم، شک ندارم آنموقع هنوز برق و معصومیت کو
حالا برگشتهایم بهجایی که سیب خودمان را گاز زدیم و گندم را چیدیم. بازهم بر روی خزهها مینشینیم. میگوید:
«نزدیکتر بیا، بوی چوبسوخته و کُندر میدهی. هنوز هم همانی که بودی، شمشیری که از دل خاک محراب فربوا بیرون کشیده شده، خانهات در تالارهای سنگی ورسای، تقدیس شده توسط سنت کاترین، شوق برای محاصرهی اورلئانِ خودت، فلز زنگزده با پنج صلیب حک شده روی تیغه. متعلق به تالارهای سنگی روآن و دادگاههای تفتیش عقاید. قرار بود زره بپوشی، قرار بود لبانت بوی شراب مقدس محراب بدهد و چشمانت، انعکاس تیغهی شمشیر میکائیل باشد. قرار بود میان گلهای زنبق دربار فرانسه باشی. جلادها خواهند گفت سینهات نسوخته، قلبت میان خاکستر، تپنده و سالم میماند. دختری از مرزهای لورن. منرا ببین گلشید، صدای مارگارت و کاترین را میشنوی؟»
سرم را پایین میاندازم و ناگریز اخم میکنم. به کرم شبتاب روی انگشتانم خیرهام. صدایم از ته چاه میآید.
«نه. من تنها صدای فرشتهی نگهبانم را میشنوم که میگوید تاریکی را بالا بیاور قبل از اینکه دیر شود. میگوید فرار کن، مثل یک زن. میگوید بیستوهشتم محرم بر حذیفه بن یمان بگِریَم و به سوی آن ششنفر نمازگزار، دست تمنا بالا بیاورم. میگوید دیر نکن. من تنها صدای تاریکی را میشنوم که در محراب نمزده و متروک، قطره قطره از جام بر دهانم میریزد. میبینی؟ من صدای هیچ قدیسی را نمیشنوم.»
شبهایحوّا.
بچه ها لطفا خیلی دعا کنید برای فردا😭
خداوندا، فردا دلش را از اضطراب خالی کن، ذهنش را روشن، زبانش را روان، و یادش را چون چراغی زنده و بیدار نگه دار. پروردگارا، ثمرهی رنجهایش را به شیرینی موفقیت برسان. قلمش را استوار، فکرش را متمرکز، و قدمش را در میدان امتحان، محکم و بیلغزش قرار بده. آمین، که با نام تو، هیچ سختیای بزرگ نیست.
هدایت شده از انجمن بیکاران کتابخون
بعد این من فهمیدم حتی بلد نیستم دعا کنم. من فقط بلدم به آسمون نگاه کنم و بگم هرچی خودت میدونی. برای همه دعا کن گلشید، به خدا میگیره، به جان خودم میگیره. به گوگرد که میگیره.
شبهایحوّا.
بعد این من فهمیدم حتی بلد نیستم دعا کنم. من فقط بلدم به آسمون نگاه کنم و بگم هرچی خودت میدونی. برای
دعا کردن فقط چیدن کلمات پشت هم نیست، خلوص نیت و شفافیت روح مهمه که من اینهارو ندارم. به گوگرد که دعاهای کوتاهتر شما بیشتر میگیره. اصلاً خداوند داناست و بهترین داور. بیایید همهمون دعا کنیم و امیدوار باشیم لبهایی که باهاشون گناه نکردیم، در حقمون دعاهایی رو مستجاب کنن.
شبهایحوّا.
دعا کردن فقط چیدن کلمات پشت هم نیست، خلوص نیت و شفافیت روح مهمه که من اینهارو ندارم. به گوگرد که دع
وگاهی هم لبهای گنهکار دعاش زودتر مستجاب میشه
چون خدا به ملائکش میگه حاجت اینو زودتر بدید بره، نمیخوام ببینمش😭
دعاکنیم هیچوقت جزو این دسته از بندهها نباشیم...
گاهی اوقات هم خدا دوست داره صدای بندهش رو بیشتر بشنوه، به ملائک میگه حاجت اینو ندید بیشتر باهام حرف بزنه. اینو حاجتشو زودی بدی میره..