eitaa logo
کانال نوحه وسینه زنی یا زینب(سلام الله علیها)
14.5هزار دنبال‌کننده
1.6هزار عکس
1.4هزار ویدیو
370 فایل
#کانال_نوحه_یازینب_سلام_الله_علیها #اللهم_عجل_لولیک_الفرج_والعافیه_والنصر #هدیه_محضر_امام_زمان_عج_صلوات http://eitaa.com/joinchat/2288255007C8509f44f1f
مشاهده در ایتا
دانلود
چارده نور؛ هم‌چنان دریاست چارده نور؛ محورش زهراست "وَ بِکُم یُمسِکُ السَّما" یعنی: آسمان روی شانه‌ی آن‌هاست مثلِ خورشید تابناک شدند دینِ اسلام را ملاک شدند آمده: "اِنَّما یُریدُ الله": از پلیدی و رجس پاک شدند وصلِ آن‌ها وصالِ پیغمبر رسمِ آن‌ها مثالِ پیغمبر نیست اجرِ رسالت طه جز محبت به آلِ پیغمبر به کناری گذار فاصله را پاره کن برگه‌های باطله را دل به دریای اهلِ بیت بزن گوش کن آیه‌ی را عصمتِ محض؛ از بدی دورند خارج از درک؛ رازِ مستورند منکرانِ حقیقتِ آن‌ها وسطِ روز منکر نورند راهِ اصلاح را نمی‌دانیم رستن از چاه را نمی‌دانیم بی‌توسل به اهلِ بیتِ رسول راه و بی‌راه را نمی‌دانیم
به مناسبت سالروز مباهله ----- آمد رسول تا که برای مباهله دشمن نداشت تاب و توان مقابله آمد رسول ، همره او مرتضی علی درهم شکست کفر و ستم را معادله یک سو حسن ، و حسین آیینه های عشق یک سو بتول منشاء انوار کامله دشمن که داشت تیغ عداوت به دست خویش از راه می رسید به قصد مقاتله از منطق رسول در آن روز شعله خیز آتش گرفت جمله ی اسناد باطله شد آفتاب چیره به ظلمت در آن میان پایان گرفت عاقبت آنجا مجادله با منطق نبی مکرم دراین حضور نصرانیان خموش ازین بحث و غایله محکوم بر شکست و تباهی بود یقین در کار عشق هر که نماید مداخله باید که رفت ، ورنه به دست بلا فتد هر کس که ماند غافل ازین کوچ قافله "یاسر" بگیر دامن مولا به نقد جان زیرا که سود می بری از این معامله محمود تاری «یاسر»
خاتم رسالت را داده حق رخ چون ماه روشن از نگاه او هر حریم و هر درگاه بر مباهله می رفت با علی و با زهرا داشت در و گوهر را آفتاب حق همراه نقش چهره ی ماهش آیه های نورانی نقش روی لبهایش ” انما یرید الله “ تا ز روی پیغمبر نور حق نمایان شد بر قبیله ی نجران شد مباهله جانکاه عالمان نصرانی در برابر احمد از مباهله در بیم از مجادله در آه مصطفی همه نور است در ستایش آن نور هم زبان ما الکن ، هم کلام ما کوتاه چشم نافذش دل بر غنچه ی لبش دلتنگ سرو قامتش دلجو یاس طلعتش دلخواه "یاسرا" ز درگاهش کس نمی رود مایوس زآن سبب شدیم از شوق سائلان این درگاه شاعر:حاج محمود تاری
رباعی بمناسبت روز مباهله شعر از مه و مهرِ شب‌شکن باید گفت از فاطمه و ابالحسن باید گفت تا خاطرهٔ مباهله گم نشود پیوسته سخن سخن سخن باید گفت ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ آیات چو آفتاب از خاور نور نازل شده بر سینهٔ پیغمبر نور ابناء و نساء و اَنفُس اَقدَس حق یعنی حسنین و علی و کوثر نور ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ آن پنج وجود صاحب عصمت حق یعنی همه عصارهٔ خلقت حق کردند فنا بنای اُسقف‌بازی با هیمنهٔ شگفت و با هیبت حق ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ مهری که به شأنش آمد از حق لولاک روشن شده از جلوهٔ رویش افلاک با یک زن و یک مرد و دو کودک آمد تا ریشهٔ تثلیث برآرد از خاک ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ فرماندهٔ جنگ، مصطفی بود آن‌روز سردار سپاه، مرتضی بود آن‌روز لشکر حسنین و فاطمه پشتیبان در عرصه، سلاحشان دعا بود آن‌روز ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ آنروز نه سنگ وچوب و نه سنگر بود نه نیزهٔ جان شکار و نه خنجر بود پیروزی پنج تن به اهل نجران از باور بالندهٔ بارآور بود ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ با ذکر علی‌الدوام،آن پنج نفر کردند به پا قیام، آن پنج نفر با باور خود به مشرکین حجت را کردند به حق تمام، آن پنج نفر ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ فرمود نبی: علی ولی الله است خورشید ولایت و دلیل راه است زهرا است دل من و حسن دلبندم عشق است حسینُ،عشق حق دلخواه است ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ مهر آمد و پشت شب بیداد شکست اندیشه تثلیثی شیاد شکست هنگام مباهله ز اعجاز رسول هم اُسقف و هم صلیب فولاد شکست ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ اُسقف که گل روی محمد را دید افتاد صلیبش از کف و جامه درید گفتا که به حق و راستی در انجیل حق کرده وجود اَقدَسَت را تایید ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ تنها نه که بر مسیح ترفند زدیم بر گریه خلق خسته لبخند زدیم ای ختم رسل ببخش ما را که دگر دل را به ولایت تو پیوند زدیم ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ با آن‌که گرفتار توهم هستیم در پیچ و خم خیال خود گم هستیم از عاقبت مباهله می‌ترسیم کوتاه سخن، اهل تفاهم هستیم ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ پیش تو صلیب را شکستن عشق است بر خاک، به درگهت نشستن عشق است زُنار بلند عقل خود را با صِدق بر رشتۀ دامن تو بستن عشق است ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ با اهل جدل مجادله باید کرد با تیغ زبان مقابله باید کرد بر منطق وحی سر اگر نسپردند بی‌چون و چرا مباهله باید کرد شاعر/ احد ده‌بزرگی
هان که اسلام هست دین دقیق دین فطرت بوَد علی التحقیق کن تو تحقیق ای رفیق صدیق تا که این نکته را کنی تصدیق خاتمیّت لباس ارزنده ست بر تن مصطفی برازنده ست شد ز نجران از آن سه مرد فصیح به مدینه ز سوی قوم مسیح تا که باطل عیان شود ز صحیح هم بیایند آشکار و صریح که محمد رسول حق باشد یا که شرعش سزای دق باشد راهشان اول آن جناب نداد به سلام سه تن جواب نداد تشنگان را، ز علم آب نداد فیض‏‌شان آن چو آفتاب نداد درِ علم نبی بود چو علی رو نمودند زی علیِّ ولی گفت مولی امیر خیبرگیر بی‌گمان از شما بُوَد تقصیر چون شما راست جامه‌های حریر راندتان زان سبب رسول کبیر روز دیگر کتان به بر کردند درک فیض پیامبر کردند الغرض گفتگو فراوان شد کسب علم از رسول منّان شد شرح آیات نغز قرآن شد حق عیان از برای ایشان شد لیک چون سدِّشان ریاست بود امرشان بر مباهلت فرمود که مُجاب ار چه در سخن باشید جمله محکوم نزد من باشید باز هم عیسوی سُنَن باشید چون‌که در فکر خویشتن باشید چاره غیر از مباهلت نبوَد وندر این ره مسامحت نبوَد قوم، حاضر پی مباهله شد ترک هر قصه و مجادله شد با دعا نیز دفع غائله شد شبی اندر میانه فاصله شد گفت یک تن بدان دو همره خویش که مرا سخت باشدی تشویش صبح فردا عیان معامله‌اش شود ازصورت مباهله‌اش گر ببینید غیر عائله‌اش نیست کس در قفای قافله‌اش هان بدانید گر کند نفرین یک مسیحی نمانَدی به زمین روز دیگر رسول والا بود در قفایش علیِّ اعلا بود هم دو سبطین بود و زهرا بود کار، مشکل به قوم ترسا بود هر سه ترک مباهلت گفتند جِزیه را با رضا پذیرفتند گفت حارث به سید و عاقب مرگ خود را کجا شوم طالب بین به طفلانِ چون مهِ ثاقب خاصه کوچکترش که بس جاذب در کتاب جدید و عهدعتیق کرده‌ام من ز وصف او تحقیق نام تورات او که شبِّیرست او حسین ست و مظهر خیرست کهکشان عزم و آسمان سیرست سر او میهمان در دیرست وای اگر گیسوانْش باز کند به دعا دست‌ها دراز کند گیسوانی که لاله‌گون باشد چون به دریای خون نگون باشد خون او ارزشش فزون باشد ز آن بهایش ز حد برون باشد عیسی از آن به غسل تعمیدست زانکه آب درخت توحیدست "خوشدلا!" این حسین ریحانه هست شمع و جهان چو پروانه یار هر آشنا و بیگانه نه همین قبله‌گاه فرزانه بلکه دیوانگان عالم نیز عشق ورزند با حسین عزیز .
یک آسمان ماه خورشید حق در گفتگویش با نصارا برده ست زیر آسمانش ماه ها را این ماه ها که یک جهان نورند هریک کردند نورانی شب دنیای ما را حاجت به حُجَت نیست اما حضرت عشق یک عمر کارش بوده با مردم، مدارا برهانی آورده ست همچون عترتش، تا روشن کند افکار در شب مبتلا را می خواسته با نور برهان عظیمش پایان دهد قبل از شروعش ماجرا را ساکت کنند بیهوده گویان جهان را خامُش کند هرکس که دارد ادعا را او جان خود را با خود آورده ست وقتی همراه خود دارد علیِ مرتضی را نیکوترین زن در جهان را برگزیده آورده با خود حضرت خیرالنسا را همراه خود آورده فرزندان خود را نور دوچشم خود، حسین ومجتبی را نورخداوند است نورپاک احمد جز حق نباید دید هرگز مصطفی را نور خداوند است تابیده ست بر او جان داده این آیینه ی ایزد نما را ایراد از کوتاهی دید است آری هرکس نمی بیند تجلای خدا را وقتی علی را جان احمد نام دادند یعنی نبین جان وتنی از هم جدا را یعنی نباید دید جز نور خداوند جمعیت نورانی آل کسا را آل کسایی که اگر باشند یک سو سویی دگر بیند خدامان ماسوی را نابودشان سازد خدا با قهر سنگین برجمع آنان می فرستد هر بلا را عید شکوه حق، غدیر دوم ماست عیدی که ثابت کرده فرِّ دین ما را عیدی که ساکت کرده هر بیهوده گو را تاباند بر شب جلوه ی دین هدی را الحمدلله الذی با نور اسلام راه وصال حق، نشان دادند ما را .
به‌مناسبت ٢۴ ذی الحجه این پنج نور، علت زیبای خلقتند اسرار پنج حرفِ حروف «کرامت»ند این خانواده اشرف اولاد آدمند اینها طبیب درد طبیبان عالمند این پنج تن خلاصه‌ی احساس خالقند اندازه‌ی دل همه‌ی خلق، عاشقند خاکی شدند تا ره افلاک وا کنند «آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند» زیباترین سپاه به میدان رسیده بود پای ابوتراب به نجران رسیده بود آنان که لاف، پیش شه لافتی زدند تا چشمشان به هیبتش افتاد، جا زدند یک اخم مرتضی علی و ختم غائله اینگونه‌ شد خلاصه‌ی روز مباهله ✍ .
🤔اتفاق تاریخی ✍روز مباهله از سما بانگ هلهله آمد عاشقان عشق یک دله آمد باز آل کساء بهم پیوست روز روز مباهله آمد مرغ طبعم ببین کجا پر زد ماه و خورشید از سماءسر زد همه دیدند بین شهر نبی ز آسمان نور پنج تن سر زد در مدینه دوباره غوغا شد باز حرف از علی و زهرا شد روز روز مباهله شده بود شاهدان را دلیل پیدا شد گوئیا روح آمده به بدن فاطمه بوده باحسین وحسن یک طرف راهبان نصرانی یک طرف اهلبیت شاه زمن محور عالم است پیغمبر جانشینش ز امرحق حیدر فاطمه لنگر زمین و زمان حسنیند هر دو چون گوهر مصطفی همچوماه تابان شد روبرو باسپاه نجران شد در یمین و یسار او بودند فاطمه با علی نمایان شد تا خبر از خدایشان آمد عرش در زیر پایشان آمد استجابت حقیقت محض است تا که عطر دعایشان آمد هیبت پنج تن عیان تا شد کل هستی به پیششان تا شد همه نجران به حیرت افتادند این جماعت به پایشان پا شد تا عیان شد جمال لم یزلی تا که دیدند روی ماه علی همه تسلیم امر حق گشتند به رسول خدای گفته بلی شرح این قصه را همه دیدند یا که دیدند یا که بشنیدند منکران علی همه کافر دوستانش بخویش بالیدند همه با آل مصطفی خرسند قسمتش میشود گل لبخند با علی کارها شود آسان با علی بنده میشود پابند حرف آخر کلام اول ماست تا که عالم همیشه پابرجاست یک پیام از مباهله.... دارم همه عالم طفیل آل کساست .
ذیحجه سراسر شده پراز برکات درشورونشاط است وبهارحسنات چون روز مباهله است (ای اهل ولا) برپنج تن آل محمد صلوات 👇👇👇👇👇 از: محمد اسماعیل فضل الهی
💚💫روز مـبـاهـلـه، 🧡💫روزی بود که زبان 💚💫مدعیان بسته شـد 🧡💫و خداوند آشکار ساخت 💚💫که اهل بیت (ع) از تمامی 🧡💫تقرب جویندگان بـه او 💚💫از راه اطاعت و عبادت، 🧡💫نزدیک تر و گرامی تر هستند. 💚💫عید مباهله 🧡💫بر شما گــرامـی بــاد.
خویشتن سید حمیدرضا برقعی.mp3
8.63M
🌺شعرخوانی زیبای مناسبت روز مباهله 🌹بیست وچهارم ذی الحجه،روز مباهله است
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم مسمط مربع - بزرگداشت ایام مباهله من و این خانواده معنی عین الیقین هستیم تبارک می خورد سوگند که ما بهترین هستیم خدا دانـَد ستـون آسمـانها و زمـین هستیم تمام شـرح قـرآن مبین و روح دین هستیم بگو با قوم نـَجرانی اگـر نفـرین کـنـد زهـرا قیامت می شود برپا و می ریزد به هم دنیا محـمد عاشق و معشوق را همراه خود دارد خودش خورشید نورانی نظر بر ماه خود دارد در این پَنـجی که می بینی دل و دلخواه خود دارد نـگاه خـاصّـی حـتـماً به ثـارالله خـود دارد فراوانـند کـفـّار و قَلیلی بی کران دیدند ندارم شک که حتـی از همین اطفال ترسیدند اگرچه ظاهراً کوچک ولی مردان میدانند فقط با طرفةُ العیـنی عـَوالم را بچرخانند دو شیر حیدری از نسل پاک شیر یزدانند فدای این دو فرزنـدم ... فداییان قرآنند کـریـم آل طاهـا و امیـر کـربلا دارم علی دارم چه باکی از اَراجیف شما دارم نیازی نیست شـیر لشـکرم شمـشیر بردارد امان از لحظه ای که فاطمه چشمان تر دارد نگاه کوثر من قدرت شـَقُّ القمـر دارد اگرچه پشت در مسمار در بطن پسر دارد بخوان ای جبرئیل آیات ناب آل عمران را به حـقِّ فاطـمه پایان بده ایام هـجران را .